ماه رمضان✨
ماه مبارک رمضــآنــــ عجب ماهے است…
خوابیدنمان عبادت حساب مے شود…
نفس کشیدن مان تسبیح خداست…
یک آیه ثواب یک ختم قرآن دارد…
افطارے دادن به یک نفر ثواب آزاد کردن یک اسیر دارد…
و تمام گناهان را به عبادت و توبه ے
ما مے بخشند…
وقتے خـــدا میزبانِ مهمانے شود معلوم است سنگ تمام مے گذارد…
_کتابچه ساده رمضان.pdf
2.21M
🔖کتابچه ادعیه ماه مبارک رمضان
📮ادعیه مشترک ماه مبارک رمضان
📮دعای مخصوص هر روز
📮نمازهای شب رمضان
📮 دعای سحر
📮دعای ابوحمزه
💥 #ماه_مبارک_رمضان 💥
چرا از نه شنیدن بدمون میاد؟🤔
چون نه را دلیل بر خودخواهی طرف مقابل و بی احترامی به خودمون میدونیم.
حالا چه کنیم؟ تغییرنگرش
باید بدونیم نه گفتن نه دلیل بر بی احترامیه
و
نه دلیل بر خودخواهی
اگر ما به خاطر نه گفتنِ طرف مقابل ناراحت میشیم باید بدونیم با بهانه های دیگه هم ناراحت میشیم.
کسی که یادگرفته نه بگه آدم بدی نیست
اون فقط نمیخواد برات نقش بازی کنه
اون نمیخواد بهت دروغ بگه
اون نمیخواد به چیزی که نیست وانمود کنه
پس با یک تغییر نگرش ،از آدم هایی که نه میگن بیزاری نجوییم و زمینه ساز نقش بازی کردن و روابط دروغین نشیم.
میدونم نه شنیدن خیلی سخته ولی باید تغییرنگرش را اینقدر تمرین کنیم تا برامون آسون بشه...
نماز مغرب و عشا را در ماه مبارک رمضان قبل از افطار بخوانیم یا بعد از افطار؟.mp3
1.66M
⭕️ سوال
⁉️ نماز مغرب و عشا را در ماه مبارک رمضان قبل از افطار بخوانیم یا بعد از افطار؟
🎙 استاد محمدی شاهرودی
بیشتر فقهای معاصر میفرمایند:
یکی از موارد مستحب، در باب روزه، آن است که روزهدار، پس از اقامه نماز مغرب و عشا، روزه خود را افطار نماید، تا از ثواب نماز شخص روزهدار برخوردار گردد، مگر اینکه جهت افطار، کسى منتظر او باشد و یا به جهت تحمل روزه، نتواند نماز را با حال خضوع و توجه بجا آورد. که در این صورت، بهتر است افطار را مقدّم بر نماز نموده و به قدر امکان مواظب باشد که وقت فضیلت نماز، نگذرد.
#امام_زمان
📎 #ماه_رمضان
هدایت شده از مرسلات مدیا
✅💠یادگاری"
فاطمه چادر گلداری که مادربزرگ برای جشن تکلیف به او هدیه داده بود را سرش کرد و با مادربزرگ راهی مسجد شد.
🥛بعد از نماز آقای مصلحی سینی شیرگرم و خرما را روی میز دم درِ مسجد گذاشت.
فاطمه موقع برداشتن شیر گرم از آقای مصلحی تشکر کرد و آقای مصلحی از فاطمه پرسید: دختر آقای شهیدی هستی؟
- فاطمه: بله
- چندساله روزه میگیری؟ اولین روزِ که روزه گرفتم.
💴آقای مصلحی دست کرد تو جیبش و دو تا اسکناس دو هزارتومانی بیرون آورد و به فاطمه داد و گفت: آفرین دخترم قبول باشه.
الان از اون روز سالها میگذرد و فاطمه با دخترش زینب یک شب ماه رمضان از مسجد محلهی مادربزرگ بیرون آمدند و باز آقای مصلحی با یک سینی پر از شیرهای داغ به استقبال روزهداران میآمد فاطمه به آقای مصلحی که حسابی شکسته شده بود سلام کرد و پرسید: من رو میشناسین؟ نه دخترم،
آقای مصلحی دیگر آن هوش و حواس جوانی را نداشت.
- فاطمه: دختر آقای شهیدیام که سالها پیش روزه اولی بودم بهم جایزه دادین.
آقای مصلحی فکری کرد و گفت :آها یادم اومد خدا رحمت کنه مادر بزرگت رو.
- فاطمه: اون هدیهتونو هنوز دارمش.
🔆آقای مصلحی گفت: اونا هدیهی مادربزرگتون بود نه من.
✍️ به قلم: مریم رمضان قاسم
#داستانک
#رمضان1401
@taaghcheh
پیشرفت
🍃بعد از نمازظهر آقای رسولی امام جماعت مسجد روی سجاده نشسته بودند که چشم شان به امیررضا افتاد مثل همیشه از حالاتش پیدا بود سؤالی ذهنش و درگیر کرده ولی خجالت می کشید بپرسد.
آقای رسولی رفت زد سر شانه اش و پرسید دوباره چه سؤالی داری؟
امیررضا که صورتش سرخ شده بود من من کنان سلام کرد و پرسید راستش دچار یک دوگانگی شدم خونواده روزه می گیرند ومیگن روزه خوبه و کلی فواید دارد ولی بعضی بچه های دانشگاه مون اهل روزه نیستن و میگن روزه مانع پیشرفته ما میخوایم پیشرفت کنیم و روزه نمی گیریم حالا بالاخره روزه خوبه بده؟
اولا :اینکه روزه خوبه را خدا گفته والدین شما هم از این جهت میگن خوبه.
ثانیا جوابش خرج داره.
-هرچی باشه رو چشمم حاج آقا فقط از این برزخ بیام بیرون.
-پسر خوب یه شب همین رفقات و دعوت کن افطاری بقیه اش با من.
-چشم حاج آقا خبرتون میکنم.
-پس خبر با شما یاعلی
دو روز بعد امیررضا افطاری داد چندساعتی که نشستند حاج آقا رسولی گفتن باید زود بریم تا برای سحر خواب نمونیم .
بهنام گفت حاج آقا خدا وکیلی این روزه جلوی پیشرفت و نمیگیره یک ماه کسالت؟
بستگی به نگاهت داره پسرم اگه نگاهت به هستی نگاه سکولار و مادی و انسان محور باشه و فقط پیشرفت مادی رو در نظر بگیری همین میشه که شما میگی
ولی اگه وسعت نگاه پیدا کردی و نگاه تک بعدی نداشتی و عالم رو در عالم ماده و انسان خلاصه نکردی و پیشرفت رو فقط پیشرفت مادی ندونستی.روزه یک شارژ معنویه و یک تقویت اساسی که اگر چه ظاهرا آدمها کسل و بی حال به نظر میرسند.ولی در باطن امر، اهتمام به روزه و توجه به معنویت پیشرفت در عوالم دیگر را هم به دنبال داره .چرا که تقویت اخلاق و مسئولیت پذیری و انجام وظیفه در وجود تک تک آدمها تقویت میشه و در دراز مدت این تقویت اخلاقی خودش را در این عالم و عوالم دیگه نشون میده .
پیشرفت به معنای حرکت به یک منوال نیست گاهی برای پیشرفت یک کارخانه مدیرش تولید را متوقف میکنه و میگه دوره علمی برگزار کنیم کسی نمی گه جلوی پیشرفت را گرفتید چون او تغییر تاکتیک داده (روزه گرفتن تغییر تاکتیک است)هر چند در ظاهر تولیدی نیست و موقتا کار تعطیل است ولی در دراز مدت و در مجموع تاثیر خوبی روی افراد و زندگی شون داره.
امروزه ساعت کار ساعت خاصیه که تو اون ساعت روزه گرفتن با انجام وظیفه منافاتی ندارد چقدر افراد متعهدی هستند که با وجود روزه دار بودن به نحو احسن کارهاشون و انجام میدند.
پس روزه مانع پیشرفت نیست و آنچه که مانع پیشرفته تنبلی ها و کسالتهای ماست پس ما باید از امور زائد دست برداریم نه از روزه که یک امرالهی است و تقویت کننده روحیه معنوی ما.
بهنام دستاش و به نشونه تسلیم بالا برد و گفت :فعلا جوابی ندارم حاج آقا میشه شماره تون و بدین که اگه جوابی پیدا کردم باهاتون صحبت کنم.
آرش گفت :من با وجودی که روزه نمیگیرم تا حدودی قانع شدم آخه بابامامان که حتی یکی از روزه هاشون و نمیخورن از من و آریا داداشم سرحال ترن که روزه ها مون و میخوریم.
پرهام گفت:البته فهم این مطالب یه کم برای ماها که توی این فضاها نبودیم سخته.حاج آقا میشه چند تا کتاب معرفی کنین بهمون تا این مطالب برامون تفهیم بشه.
-الان حضور ذهن ندارم شماره ام و از آقا امیررضا بگیرین؛ فردا تماس بگیرین تا چند تا کتاب بهتون معرفی کنم البته پیامک بفرستید بهتره برام.
-چشم حاج آقا .
-خوب دیگه با بنده امری نیست؟
بهنام خندید و گفت:
-نه حاج آقا به قول عمو محمدم مستفیض شدیم.
-استفاده کردم از حضورتون.
نویسنده: مریم رمضانقاسم
🌸🍃
هدایت شده از مرسلات مدیا
✅💠 افطاری های لاکچری
🧓امیر:راضیه خانم امشب که جایی برای افطار دعوت نیستیم افطار چی داریم؟
🧕معلومه که هیچی، مثه اینکه یادت رفته که یک ماهه بیکاری!
🧓حالا چی کار کنیم؟
🧕شما دو تا کنسرو از احمدآقا سوپری محل نسیه کنین؛ منم نونا رو گرم میکنم تا بیای.
امیر داشت آماده رفتن میشد که زنگ آپارتمان زده شد؛ در را که باز کرد آقای کاظمی را دید که با دو پرس غذا و یه ظرف بامیه جلوی در ایستاده بود.
_عبادات تون قبول،امشب سالگرد پدرمه، خدابیامرز جوجه کباب و بامیه خیلی دوست داشت.
🧓خدا رحمتشون کنه،زحمت کشیدید.
🧕راضیه:کی بود امیر؟
🧓آقای کاظمی بود، افطار امشب هم رسید.
🧕حالا چی هست؟
🧓جوجه کباب که دوست داری.
🧕امیر نخوریا!
🧓زود بیا روده کوچیکه روده بزرگه رو خورد!
🧕اومدم. امیر! توی دوربین لبخند بزن.
🧓دوباره استوری! هرشب هرشب استوری؟!
🧕خوب آره دیگه حیف نیس این لحظه قشنگ و ثبت نکنم و به اشتراک نذارم؟!
🧓راضیه داشتم از بیرون می اومدم آقای غروی را دیدم؛ گفت اجاره تون دو ماهه عقب افتاده. باید هر چه زودتر تخلیه کنین.
🧕چه بهتر! ان شاالله یه کار خوب پیدا میکنی میریم یه خونه ی بهتر و دلبازتر.
نیم ساعت بعد تلفن همراه امیر زنگ خورد؛ مادر امیر بود به امیر گفت:سلام مادر الهی شکر، میدونم خوشبختین و از زندگی تون لذت میبرین ولی فکر بقیه هم باشین.
🧓منظورت چیه مادر، چی شده؟
_داداش حمیدت زنگ زد بهم، از استوریهای خانمت می نالید که زندگی شون را به هم زده و زهره امونش را بریده و میگه چرا ما مثل امیر اینا خوشبخت نیستیم.
🧓باشه چشم مادر تذکر میدم به راضیه، امری نیست؟
🧕مادرت چی می گفتند؟ چی را بهم تذکر میدی؟ مگه بچه ام.
🧓امان از این چشم و هم چشمیا. خانم چقدر بهت گفتم نذار این استوریا رو. مادرم می گفتند باعث سردی بعضی خانواده ها شده.
🧕امیر! بَده در اوج بدبختی و بیکاری و خودمون و خوشبخت جلوه میدم و همه حسرتمون و میخورند!
🧓راضیه جان! به چه قیمتی؟ به قیمت سردشدن بقیه با همدیگه.
✍️ به قلم : مریم رمضان قاسم
#داستانک
#رمضان_1401
@taaghcheh