ما به هیچی مجبور نیستیم، ما خودمون رو مجبور میکنیم. حتی دیگران هم ما رو مجبور نمیکنن، فکر میکنیم که نمیخوایم. اگه نمیخواستیم هیچ اتفاقی نمیوفتاد. ما خودمون رو مجبور میکنیم به انجام کارهایی که دوست نداریم چون میترسیم، از همنوعهامون، از آینده، و گاهی هم از خودمون.
خاکزاد.
ما به هیچی مجبور نیستیم، ما خودمون رو مجبور میکنیم. حتی دیگران هم ما رو مجبور نمیکنن، فکر میکنیم
«تو درون چاهی و گویی مرا
کس نمیگیرد ز چاه اندر رها»
خاکزاد.
منم مثل شما نمیدونم. ما انسانیم، پس در نتیجه باهم نمیدونیم. اصلاً ندونستن بخشی از ماست، قصد توجیه
من همیشه روی «خب ما انسانیم» تأکید دارم و این مصرعِ «آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه» رو زیاد تکرار میکنم. ولی الان فکر میکنم نباید انسان بودن رو برای هر خطا و کوتاهیای وسط بکشیم و ازش عذر بسازیم. درسته که انسان خطاپذیره، اما دقیقاً چون انسانه، عقل و اختیار و مسئولیت هم داره. باید بدونه، یاد بگیره، تلاش کنه و تا جایی که میتونه گناه نکنه. و اگر هم لغزید، مسئولیتش رو بپذیره و اصلاحش کنه. انسان بودن توضیح خطاست، نه توجیه خطا.
و متاسفانه من همیشه انسان بودن رو توجیه خطا و ندونستنها میدونستم.
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
من هیچجای دنیا آزادی نمیبینم؛ نه در دختران آمریکاییای که از نهسالگی با واقعیتِ بارداری روبهرو میشن، نه در زنان افغانستان که بهزور از زندگی پوشیده میشن، و نه در زنان آذربایجانیای که بهجرم حجاب، از حقهای بدیهیشون محروم میشن.
من آزادی نمیبینم. فقط سلبِ اختیار میبینم، با اسمهای مختلف، زیر پرچمهای مختلف و با دهانهایی که از آزادی حرف میزنن.
کلمهی آزادی رو بشکنید اگه قراره معنیش این باشه؛ امّا اینقدر بیحرمتش نکنید که هر سلبِ اختیاری خودش رو آزادی جا بزنه. کلمه آزادی رو بشکنید امّا اینچنین به تمسخر نگیریدش. کلمهی آزادی رو بشکنید، امّا معنیش رو به اسارت نکشید. مسئله فقط این نیست که چه کسی آزاده، مسئله اینه که چه کسی حق داره آزادی رو برای دیگری تعریف کنه. متأسفم.