#درحالبرگزاری
استاد محمد رضا شرفی خبوشان
#رمان
#داستان
#ساهور
#تاریخ_ادبیات
#دانشگاه_باقرالعلوم
#انجمن_علمی_ادبی_ساهور
🌐https://eitaa.com/bouath
استاد خورشاهیان:
نویسنده، شخصیت را گاهی نشان میدهد و گاهی باز تعریف میکند.
اما در هر صورت باید شخصیتی بسازد که
🔺 بار ادبی
🔻 آن
🔺حرکت
🔻باور پذیری
🔺و مخاطب پسندی
داشته باشد.
#رمان
#داستان
#ساهور
#ادبیات_تاریخی
#دانشگاه_باقرالعلوم
#انجمن_علمی_ادبیات_تاریخی_ساهور
🌐https://eitaa.com/bouath
ساهور؛انجمن علمی«ادبیات تاریخی»
#روایتاردویپروژهبانوانمقدس1⃣
پیام ساهور
به قلم سیده زهرا طباطبایی
ساهور که پیام داد، گریبان چاک کردم و جانسوز خواندم ((غارتزده منم... منی که زمین و زمان نمیگذارند بخوانم و بنویسم و...))
به گمانم گوششان پر بود. نوحه نشنیده پاکتم را دادند.
همه ناجورها را جور کردم و خودم را رساندم به هیئت ساهور و علمایش.
خوش منبرهایی بودند؛ انقدر که فهمیدم میشود گاهی پامنبری بود و زجر نکشید و ضجه نزد.
و چای آخر هیئت ساهور را که خوردم رو به همان علم عهد کردم تا دیگر نوحه نخوانم، یاعلی بگویم و به جد بنویسم.
سِرِّ دلبران
به قلم نجمه جوادی
اردوی علمی، برای من با تردید آغاز شد. پیش از سفر، واهمهای مبهم همراهم بود؛ اینکه شاید این هم یکی از همان دورههایی باشد که میرویم، مینشینیم، میشنویم و دستِ خالی برمیگردیم. اما از همان ساعات نخست، فهمیدم اشتباه میکردم. این اردو فرق داشت.
در کنار جمعی از دوستان نویسنده و خلاق، فضایی شکل گرفت که نهتنها آموزشی، بلکه زنده و الهامبخش بود. استادان این دوره دکتر طاووسی، خورشاهیان، ارسنجانی و شرفی خبوشان بودند. هرکدام با نگاهی متفاوت، جهان رمان را پیش چشم ما گشودند. کلاس آقای خورشاهیان درباره انتخاب شخصیتها بود؛ با معرفی کتاب و فیلم و آن نکته طلایی که هنوز در ذهنم میچرخد: «آنِ آن آدم را پیدا کنید؛ آن شخصیت اصلی داستانتان را.»
کلاس دکتر طاووسی، مسیر رسیدن از متون تاریخی به متون داستانی را روشن کرد؛ با منابع، کتابها و حتی کتابهایی که سخاوتمندانه با خود آورده بودند. کلاس آقای ارسنجانی، گفتوگومحور و عمیق بود؛ آنقدر درباره اسطورهها گفتند که زمان، معنای خود را از دست داد. و آقای شرفی خبوشان، از اهمیت کارمان گفت؛ از اینکه نوشتن رمان، انتخابی ساده نیست و «سفر قهرمان» باید در متن جان بگیرد.
در مسیر بازگشت به قم، من و خانم دکتر صالحی تمام راه را درباره طرح رمان حرف زدیم. به یاد بیت شعری افتادم که استاد شرفی خبوشان مدام تکرار میکرد: «خوشتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران».
عهد جدید
به قلم نجمه صالحی
در انجمن ساهور تصمیم گرفته شد برای دورهمی، برنامهریزی شود اما چند کیلومتر آنطرفتر از خانه. سفر آغاز شد اما با ابهامی که از سرِ ناشناختهها بود و ناآشنایی با همسفران. ابتدای راه به نظر میرسید که همه در گرفتاریهای خود غرق شدهایم و صداها در هیاهوی زندگی بیپاسخ مانده است.
اما از بدوِ دیدار با همطریقها، فهمیدم قرار است با همفکران خود اوقات بگذرانم. در آن جمع، آدمهایی را دیدم که پر بودند از معرفت و سخنان درسآموز. استاد خورشاهیان، ارسنجانی، طاووسی و شرفی خبوشان، استادان دوره بودند و بانوان نویسندهای که هر کدام اندوختههایی داشتند که در گفتوگوها نمایان شد. آنها نشان دادند که میتوان در میان دردها و چالشها، ارتباطی عمیق و انسانی برقرار کرد و تحولی در واژگان ایجاد کرد تا بشود اسطوره، تا بماند به یادگار.
احساس میکردم این دوره مثل نهر زلالی است که تشنگی روحم را سیراب میکند، با وجود اینکه جلسات پشت سر هم و خستگی طبیعی بود اما مانند قطرهای بودم که به آب حیاتبخش رسیده است و این جمله دائم در ذهنم میچرخید که «زندگی بدون نوشتن چه خلأهایی دارد!» با خود عهد بستم که به یادگیری از دیگران و نگاشتن ادامه دهم و این عهد مهمی بود.
در پایان سفر، با فرهیختگانی دوست شده بودم که گویی سالهاست با آنها همکلام و همدل بودهام. این خواهران همقلم، عَلَم پروژه بانوان مقدس را بر دوش داشتند و در دل هر یک از آنها داستانی شنیدنی نهفته بود.
#رمان
#داستان
#ساهور
#ادبیات_تاریخی
#دانشگاه_باقرالعلوم
#انجمن_علمی_ادبیات_تاریخی_ساهور
🌐https://eitaa.com/bouath
هدایت شده از ساهور؛انجمن علمی«ادبیات تاریخی»
#روایتاردویپروژهبانوانمقدس2⃣
از واژه تا عمق معنا
به قلم سارا نکووند
اردوی ادبی ما سفری بود از واژهها تا عمق معنا؛ سفری که در صبحی آرام و نیمهروشن آغاز شد؛ جایی میان وزش نسیمی که گویی خود الهام را در فضا میپراکند.
در آن جمع صمیمی، بانوان نویسنده گرد هم آمده بودند تا از اساتیدی بیاموزند که هر کلامشان مشق عشق و بینش بود.
محور گفتوگوها بانوان مقدس صدر اسلام بودند، زنانی که حضورشان در تاریخ، نوری شد برای قرنها نوشتن و تامل. هر استاد از زاویهای تازه به این چهرهها مینگریست؛ از ظرافت نگاه زنانه در روایت گرفته تا قدرت ایمان و اندیشه.
هر جلسه، صفحهای تازه بود در کتابی که در حال نوشتهشدن است. در بین کلاسها، گفتوگوهای دوستانه، خندهها و داستانهای کوتاهی که فیالبداهه شکل میگرفت، حال و هوای اردو را جانبخش میکرد. برخی از چهرهها برایم آشنا بودند، اما برخی را همانجا شناختم؛ نویسندگانی با دلهای گرم و ذهنهای پرشور.
این تجربه، فراتر از یک دوره آموزشی بود؛ گویی جرقهای در ذهن و دلمان شعله کشید. یاد گرفتیم نوشتن تنها فن نیست، بلکه راهی است برای درک عمیقتر انسان، ایمان و حقیقت.
وقتی اردو به پایان رسید، به هیچ وجه حس پایان نداشت. انگار تازه آغاز راه بود؛ آغاز سفری برای نوشتن روایتهایی از زنان نخستین اسلام که صدای ایمان و وقارشان هنوز در زمان طنین دارد.
ما با کولهباری از کلمات و طرحهای در حال شکلگیری بازگشتیم، لبریز از شوق آفرینش و مطمئن بودیم که هر داستانی که از دل این اردو زاده شود، تکهای از این تجربه ناب را در خود خواهد داشت.
در پی بیداری
به قلم مریم دوست محمدیان
که ما دو روز گذشته را گذراندیم تا از گذشته از تاريخ از آن چه که دنیا به خود دیده بهتر روایت کنیم.
ما روایتهای دنیای امروز را بر شانه میکشیم؛ روایتهایی که روی دوشهامان رج انداخته و رنج این بارکِشی را در خشتهای کهنه تاریخ روی دوش مردمان آن زمان به عیان میبینیم و چون دیر دیدهایم شدهایم وارث آن همه رنج و این همه بار.
ما در این همه همهمه و غبار در قافلهی ساهور در پی احضار تاریخ هستیم؛ در پی آن تکه گمشدهمان؛ در پی هویت تمدنیمان؛ در پی بیداری.
#رمان
#داستان
#ساهور
#ادبیات_تاریخی
#دانشگاه_باقرالعلوم
#انجمن_علمی_ادبیات_تاریخی_ساهور
🌐https://eitaa.com/bouath