راستش تو نوشتن، خیلی بهتر و موفق تر از تو مکالمه با آدمها عمل میکنم. وقتی آدم میخواد چیزیو بنویسه، ذهنش باز تره، وقت بیشتری برای فکر کردن و پاسخ دادن داره، بهتر میتونه استدلال کنه، قشنگ تر میتونه حرفاشو بالا پایین کنه و بعد درکنار همدیگه به معقول ترین شکل ممکن بچینهاَتشون. اگه نگاه آدمها عوض نمیشد، حاضر بودم سر یک میز با یه آدم مکالمه کنم ولی با این اختلاف که اون باصدای بلند حرف بزنه و من باخودکار روی کاغذ واسش بنویسم و بعد کاغذو هل بدم سمتش.
4_6028316586568321687.m4a
زمان:
حجم:
437K
- درو دیوار خونه به تو تکیه کردن، اگه بدونِ تو خم بشن چی؟
مشخصا آدم یا باید خودشو عوض کنه یا هدفشو، پس اجازه بده چیزی که عوض میشه و تغییر میکنه تو باشی، نه اهداف و آرزوهات.
4_5776176996698560957.ogg
زمان:
حجم:
164.1K
خیلی قشنگ میخونه، ریتم و صدا جهت رهایی از استرس:
485.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی از جلوی دبیرستانت رد میشی و میفهمی چقدر روزایی که اون همه سخت میگرفتی، آسونترین روزهای زندگیت بود.
اینکه میگن هرچیزی زمان خاص خودش رو داره رو قبول ندارم، برای کاری که فکر میکنی ارزشش رو داره، هیچوقت دیر نیست.
فرشِ سرخ، گونهی سرخ، رژِ سرخ، نگاهِ سرخ، شالِ سرخ، لبِ سرخ، بشقاب گلِ سرخ، غروبِ سرخ، لاکِ سرخ، آتیشِ سرخ و چایِ سرخ. چقدر اصالت میباره از این رنگ و ترکیب این سه حرف. زندهست، پراحساسه، پرقدرته. عشق اگه رنگ داشته باشه، قطعا رنگش رنگِ سرخِ.
ادمایی که وقتی حس کنن تو فلان موضوع نظر خاصی نداری و معذب شدی، مسیر گفتگو رو هدایت میکنن یا وقتی باهاشون داری راجع به یه موضوعی صحبت می کنی، برای همراهی کردنت از دلِ خاطراتشون یه مورد مشابه رو پیدا میکنن و تنورِ صحبتو گرم نگه میدارن، یا یجوری باحوصله بهت گوش میسپارن که حس میکنی خفنترین سخنورِ دنیایی، عمیقا قابل ستایشن و کنارشون و صحبت کردنِ باهاشون به شدت خوش میگذره.
نمیدونم بهشون میگن خوش صحبت، یا خوش تعریف؟ ولی هرچی هستن ارتباط باهاشون اصلا تو یه لول دیگهست.
شنیدنِ یه جملههایی مثل " همهچی درست میشه، فدای سرت، از پسش برمیای و.." شاید نتونه کاملا بار چیزی که رو دوش آدم سنگینی میکنه رو برداره، ولی حداقل سبک ترش میکنه.