eitaa logo
و اما جنگ.
35 دنبال‌کننده
30 عکس
8 ویدیو
0 فایل
قطعا سننتصر.
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله. از دیروز هماهنگی های لازم را انجام داده بودم. صبح ساعت نه بیدار شدم و سریع صبحانه خوردم. ظرف ها را شستم و بعد بابا آمد. ساعت یازده قرار بود بروم تا بنزین بزنم و بعد به سمتِ پردیسان حرکت کنم. مامان را بردم خانه ی سیزه و بعد رفتم سمتِ پمپ بنزین. ماشینم وسط راه خاموش شد. آقایی ماشین را هل دادند و کمک کردند تا روشن شود. خدا خیرش بدهد. بنزین زدم و رفتم زهرا حاجتی را برداشتم و رفتیم سمتِ پردیسان. با حاج آقا فاطمی نیا جلسه داشتیم. بعد هم ساعت دو شد و با کوثر و زهرا برگشتیم به سمت پلاتو. زهرا بین راه پیاده شد و ناهار مهمان کوثر بودیم و پاستا خوردیم. بعد هم ساعت سه رفتیم پلاتو. با آقای حاجی حسینی و کوثر در مورد نمایش عروسکی صحبت کردیم و کار را بستیم. ساعت چهار و ربع سیزه را از دم خانه اش برداشتم و رفتیم باشگاه. باشگاه خیلی خوب است. کمی از بحثمان هم در باشگاه جنایی شد و خنده دار. شب خانه سیزه بودیم و لوبیا پلو درسته کرده بود. او آشپزی اش حرف ندارد. ساعت ده اینا ها رفتیم خیابان و فاطمه حجتی و آسیه خواهرش را دیدیم. شب خوبی بود. و در آخر، جان و سلام من بر حضرتِ مهدی روحی و ارواح من سواه فداه، که روزی اگر خدا منت بر ما گذارد؛ خواهیم دیدش. و سلام بر مجاهدِ آخر الزمان، آقا سید مجتبی خامنه ای که خدا حفظش کند، خدا حفظش کند و خدا حفظش کند. هشتم اردیبهشتِ هزار و چهارصد و پنج شصت و یکمین روزِ جنگ .
آقا بنازم. بچه های سید مجید کار را شروع کردن.
بسم الله حالا که بعد از نمیدونم چند روز شروع به نوشتن دوباره دارم میکنم، بد فازم. باید برای ظهر ناهار درست کنم و اتاق را مرتب کنم و بعد هم خانه را جارو بزنم. خسته شدم از کار تکراری کردن. وقتی به سیزه میگویم، کاش مرد بودم تا کار خونه نمی‌کردم. او میگوید: خب مرد هم بودی باید کار میکردی. بله باید کار میکردم ولی مثلا یک هیجانی آن وسط مسط ها بود. یک جنگی بالاخره رخ می‌داد. دعوایی صورت می‌گرفت. بگذریم دلیل مزخرفی آوردم. امروز ساعت هفت بیدار شدم. گوشی ام از شش و نیم زنگ میخورد هی. این وسط بابا آمده است و میگوید: پاشو دیگه بابا. خب مرد مومن، من که خودم کوک کردم، بلند میشم. شما چرا میای میگی که من بگم بیدارم و شما ناراحت بشی از اینکه من همون اول بسم الله بلند نشدم؟ چرا اصلا باید دندون پزشکی را صبح بریم؟ حالم دارد از این بی خوابی و خماریِ خوابی که الان در من هست بهم میخورد. دقیقا همین موقع هاست که دوست دارم بمیرم. چرا باید نخوابید؟ یعنی اینطوریست که خانه و زندگی مرتب و دسته ی گل باشد و جمعه هم باشد، باز بابا ساعت هشت من را بیدار می‌کند. پلک هام درد میکند، زیر ابروهام. درست جایی که مژه ها روییده است هم می خارد. حالا که در این وضع سگی و اعصاب خورد کن هستم، میتوانم تمام روابط اجتماعی و خانوادگی ام را خراب کنم. فحش همه را هم بدهم. حالا یک گلِ وحشیِ خوشگلِ بانمک نیستم. تنها یک گلِ وحشیِ گرگینه بی‌خواب هستم. با اینکه دیشب ساعت یازده اینا خوابیدم. من یک مقاله ای خواندم در باب جنسیت ها. اینگونه بود که پسر ها باید کمتر از دختر ها بخوابند. مقاله در مورد کودکان بود ولی چه فرقی میکند؟ حالا به مثابه کودکی هستم که میرود با یک لگدِ کوچک، میزند زیر برجِ تمرکزِ بلندی که برادر یا خواهرش درست کرده. یه ثانیه ای میتواند اعصاب همه را خراب کند. دیشب هم که امارات را زدند، دمشان گرم. دیشب قبل از خواب محاسبه ی قیمت فرآیند خریدِ یک اسلحه را داشتم. دو سه تومن بدهم یک کانفینگ بخرم. بعد تلگرام را دوباره نصب کنم. اگر اکانتم نپریده باشد، به آن یارو که اسلحه می‌فروخت پیام بدهم و بگویم یک کلت با خشاب اضافه برام بفرستد. آدرس یک جایی در خیابان را بدهم. کلتِ برتا قبل از جنگ ۱۸ تومن بود. حالا قطعا بیشتر است. حولوهوشه چهل پنجاه تومن. با آن سه تومن کانفینگ و اینا، میشود مثلا زیادش را بخواهم بگیرم هفتاد تومن. بقیه اش را یادم نیست. چون خوابم برد. چقدر آدم وقتی خوابش میاید مزخرف میگوید. و در آخر، جان و سلام من بر حضرتِ مهدی روحی و ارواح من سواه فداه، که روزی اگر خدا منت بر ما گذارد؛ خواهیم دیدش. و سلام بر مجاهدِ آخر الزمان، آقا سید مجتبی خامنه ای که خدا حفظش کند، خدا حفظش کند و خدا حفظش کند. پانزدهم اردیبهشتِ هزار و چهارصد و پنج شصت و هفتمین روزِ جنگ .
بچه ها گفتن که شصت و هفتمه.
یه خبری نمیگیرید. شاید مرده بودم.
هدایت شده از میم شیعه | ShiaMeme
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این شاهکار از دست ندین ... @ShiaMeme🇮🇷 |