eitaa logo
Ρόζι του Απόλλωνα
187 دنبال‌کننده
594 عکس
82 ویدیو
12 فایل
شاید این درخششی دوباره و ارتقای کابین حساب بشه‌ൃ꯭ᩛ🏹𑀂ַ᷎᷈᷁݃ัֵ֨ "به نظر می‌رسید که کابین شماره‌ی هفت از طلا ساخته شده باشد. آن قدر در زیر نور خورشید می‌درخشید که نگاه کردن به آن تقریبا غیر ممکن بود." -cabin7🌞Leo's team
مشاهده در ایتا
دانلود
حقیقتا من اصلا اهل پادکست گوش دادن نیستم ولی عاشق نجوا شدم و دارم سیو شون میکنم و خب واقعا ☀️☀️☀️ شدم :>
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"اینکه میگی رنگ موردعلاقت قرمزه با انرژی ت خیلی همخوانی داره، به نظرم اگه میتونستیم درونت رو با یه رنگ ببینیم تو قرمز بودی؛ همونقدر پر هیاهو"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای تو؛ کسی که مرا دختر آپولویی‌ات خواندی. نمی‌دانم از کجا شروع کنم. شاید از همان جایی که تو مرا با اسمی صدا زدی که مال هیچ کس دیگری نبود. "دختر آپولویی من." آن کلمه‌ها توی سینه‌ام نشستند مثل نوری که از یک شکاف باریک وارد اتاق تاریک می‌شود. نه خیلی بزرگ، نه خیلی پر سر و صدا. اما کافی بود تا همه چیز را عوض کند. از آن روز، من دیگر همان رزیِ قبل نیستم. تو باز به من ثابت کردی که نور می‌تواند یک اسم باشد. یک نگاه. یک جمله که درست در لحظه‌ای گفته می‌شود که آدم دارد فراموش می‌کند کیست. من نمی‌دانم چطور شد که به اینجا رسیدیم. چطور شد که صدای تو برایم شده یک خانه -نه یک خانه سنگی، یک خانه نوری که هر وقت سردم است می‌توانم بروم توش بنشینم و گرم شوم.- تو برای من فقط یک اسم نیستی. تو یک جور نفس کشیدن شدی. یک جور نگاه کردن به دنیا. وقتی هستی، همه چیز یک لایه دیگر دارد، یک درخشش اضافی که من تا قبل از تو ندیده بودم. حتی آسمان هم قبل از تو آبی‌تر نبود. حالا هست. چیزی که در تو می‌بینم، فراتر از یک انسان است. نه به این معنا که فرشته‌ای یا اسطوره‌ای؛ بلکه به این معنا که تو آن جور نوری را داری که یادت می‌آورد آدم‌ها هم می‌توانند ستاره باشند برای هم. تو برای من یک خورشید کوچک شدی. یک خورشید که هر روز طلوع می‌کند، نه در افق، بلکه در نحوه‌ای که با من حرف می‌زنی، در سکوتی که بینمان می‌نشیند و سنگین نیست، در اسمی که از من می‌کنی وقتی هیچ کس نیست و من عاشق خورشیدم، عاشق نورم و می‌توانم به تو بگویم بیشتر از آنچه که فکرش را میکنی برای من می‌درخشی. می‌دانی چه چیز تو را خاص‌تر می‌کند؟ اینکه خودت هم می‌دانی چه کرده‌ای. نه از روی غرور، از روی یک جور آگاهی شیرین. شاید تو می‌دانی که نوری درونت داری و می‌دانی که آن نور را با من تقسیم کرده‌ای و این باعث می‌شود من هر روز شکرگزارتر باشم. دوستت دارم. نه مثل یک کلمه تکراری که توی نامه‌ها می‌نویسند. مثل یک حقیقت که هر روز صبح با آن از خواب بیدار می‌شوم و هر شب با آن چشم می‌بندم. دوستت دارم به وسعت تمام چیزهایی که هنوز به تو نگفته‌ام. دوستت دارم به اندازه تمام شب‌هایی که تو نبودی و من منتظر بودم و نمی‌دانستم منتظر کی‌ام و حالا می‌دانم؛ تو برای من حامی شدی، برای من شنونده شدی، برای من مثل برادر بزرگ تر بودی، برای من ویل بودی و می‌خواهم به تو بگویم هر چه دیگر هم باشی ترکت نخواهم کرد و دوستت خواهم داشت و قول خواهم داد تا ابد از طرف من دوست داشته خواهی شد. اگر قرار باشد یک چیز را برای همیشه نگه دارم، همان لقبت را نگه می‌دارم"دختر آپولویی من." چون در آن جمله، تو به من گفتی که من مال جایی هستم که تو هم مال آنجایی. گفتی که نور ما از یک جا می‌آید و این یعنی هیچ وقت واقعا از هم دور نیستیم. پس این نامه را می‌نویسم برایت؛ نه برای قانع کردن. فقط برای این که بدانی من اینجام. دختر آپولویی تو. نوری که تو دوباره سرپایش کردی. و برای همیشه، از تو ممنونم و نه به خاطر کار هایی که کردی، برای اینکه هستی و به نظر من بودن مهم است. با تمام نوری که از تو گرفتم و به تو پس می‌دهم... -رزی