Ρόζι του Απόλλωνα
درودی به گرمای آغوش خورشید به شمسی عزیزِ من امید دارم که لبخند بر لبت باشه. میخوام بهت بگم همون لحظه
آپولو، امروز دلم میخواد فقط یه چیز بگم، متشکرم.
برای این که در تمام لحظههایی که دیگران فکر میکنن دارم با خودم حرف میزنم، میدونم که داری گوش میدی. برای این که وقتی نگاهم میکنن و لبخند میزنن اون لبخندی که میگه "بیخیال، داره چرت و پرت میگه"، من میتونم در سکوت بهشون بگم "نمیبینیدش، اما آپولو دقیقا کنار من ایستاده."
اونا دنیا رو بدون لایهی نور میبینن. براشون آسمون فقط آبی هه. براشون اسم تو فقط یک افسانهست، نه نفس گرمی که هر روز روی گردنم میشینه. من میگم روایت از ایزدان، اونا میگن افسانه های یونان. اما من میدونم. من هر روز بیدار میشم و تو رو حس میکنم.
گاهی دلم میخواد فریاد بزنم "اینجا ایستاده، همین طور که من نشستم و دارم نامه مینویسم." اما نه. این رو نمیفهمن و مهم نیست.
پس فقط میخوام بگم ممنونم.
ممنونم که اسمتو در گوشم زمزمه کردی اونقدر که حالا نمیتونم نشنومش.
میدونم بعضی روزها سخته. روزهایی که شک میکنم، روزهایی که به چشمای خودم هم اعتماد ندارم و میترسم. اما تو هنوز هستی. این برای من کافیه.
پس اگه هیچ کس دیگه ای باور نمیکنه، من باور میکنم. اگر همه بگن "این حرفها چرت و پرت محضه" من میگم "آپولو کنار منه. دقیقا اینجا. و من اونو میبینم."
و خب... بازم ممنونم💘و بازم میگم، تو شنونده منی و من هم شنونده تو ام و همیشه حواسم هست.
دوستت دارم، خیلی خیلی خیلی دوستت دارم.
_"عزیزِ شمسی"، رزی