eitaa logo
Ρόζι του Απόλλωνα
208 دنبال‌کننده
862 عکس
143 ویدیو
16 فایل
"به نظر می‌رسید که کابین شماره‌ی هفت از طلا ساخته شده باشد. آن قدر در زیر نور خورشید می‌درخشید که نگاه کردن به آن تقریبا غیر ممکن بود." -cabin7🌞Leo's team
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا تابستونه. برای بیشتر دورگه‌ها، این یعنی وقت برگشتن به کمپ. اما برای من همیشه فرق داشته؛ من جایی برنمی‌گردم، من از قبل اینجام. تمام زمستون اینجا بودم. تمام روزهای بارونی، تمام شب‌های سرد، تمام صبح‌هایی که همه جا تقریبا خالی بود. کمپ تو تابستون و کمپ تو زمستون دو جای متفاوتن؛ تابستون، همه جا پر از صداست. کابین‌ها پر میشن، آتیش اردوگاه دور خودش جمعیت جمع می‌کنه. زمستون؟ کمپ اون‌قدر آرومه که گاهی صدای باد بین درخت‌های کاج رو می‌شنوی، اون‌قدر آروم که می‌تونی قدم‌های خودت رو روی مسیرهای خاکی بشمری، اون‌قدر آروم که حس می‌کنی کل اردوگاه نفسش رو نگه داشته و منتظر مونده. منتظر تابستون، منتظر برگشتن بقیه. فردا تابستونه؛ دوباره صداهای آشنا از پشت درها میاد و انگار هیچ زمانی نگذشته. و هرسال انگار پشت هر درخت، هر مسیر و هر پیشگویی، چیزی منتظر کشف شدنه. تابستون برای بقیه پایان یه سال تحصیلی و استراحته؛اما برای دورگه ها؟ تابستون شروع ماجراجوییه. و با این حال، هیچ‌کدوم از ما جاش رو با زندگی عادی عوض نمی‌کنه. شاید چون بین تمام این هیولاها و پیشگویی‌ها، چیزی هست که آدم بیرون از کمپ هیچ‌وقت پیداش نمی‌کنه. اینجا همه می‌فهمن وقتی از کابوس‌های عجیب حرف می‌زنی دیوونه نیستی، وقتی از هیولایی کنار بزرگراه تعریف می‌کنی، کسی نمی‌خنده. برای ما، اینجا خونه‌ست؛ خونه‌ای که هر سال صبر می‌کنه برگردیم؛ با زخم‌های تازه، داستان‌های تازه و دورگه هایی که از دفعه قبل بزرگ‌تر شدن. کمپ دورگه ها یادآوری اینه که هر چقدر هم دنیا بزرگ، خطرناک یا عجیب باشه، هنوز جایی هست که بهش تعلق داریم☀️.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وای واقعا دلم برای سوزش انگشتام(✋🏻✊🏻) و کش اومدنشون رو کلاویه ها تنگ شده بود
و بیشتر از همه چیز دلم برای اینکه آهنگای تکراری نزنم ::::>