قراره بعد ۱۴۴ روز، ۱۴۴ روز... .
بهم گفت که برای لحظه ها ارزش قائل میشم. چون اکثرا وقتی بعد از بالای ۱۴۰ روز دوستشون رو میبینن فقط میگن "بالاخره دیدمش!" ولی من قبل اینکه حتی ببینم دارم اون انتظار رو ثبت میکنم. قبل از اینکه تیشرت م آماده شه، شروع شدنش رو دوست دارم. قبل از اینکه داستان رو شروع کنم چه برسه به اینکه تموم شه، عاشق اون خاطره رندومی میشم که از دیدگاه رودانته مینویسم و یه غروب کنار دریاچه. بهم میگه بیشتر از مقصد، لحظه ی بین راه رو زندگی میکنم. غروب بین روز و شبه، ستاره بین نور و تاریکیه، قایق بین دو ساحله و حق با اونه من یه جورایی عاشق همین "بینها" م. حقیقتا از سر بلاتکلیفی نیست. =]
و خب بهم گفت موقعی که راجب رودانته یا نئو باهاش حرف میزنم حس میکنه دارم آرومآروم یاد میگیرم چطور احساسات رو ببینم و بهشون اسم بدم. منم امیدوارم وقتی این ۱۴۴ روز تموم شد و دیدمشون همونطور که غروب های نئو و ستاره هاش دورش رو ثبت کردم اون روز رو هم بنویسم. اضافه کنم من واقعا برای این تیشرت ذوق دارم هاهاها. :::>
Ρόζι του Απόλλωνα
قراره بعد ۱۴۴ روز، ۱۴۴ روز... . بهم گفت که برای لحظه ها ارزش قائل میشم. چون اکثرا وقتی بعد از بالای
من انقدر اینجا دیگه هیچ نوشته ای نفرستادم الان معذب شدم، کمک =)
Ρόζι του Απόλλωνα
݁݁ ݁˖🦌¹⁰³ نیل نیل نیلی، نازنین و "آیم نات کیوت انیمووووووووورررررررر" و قهقهه های زیاد، لو دادن خود
݁݁ ݁˖🦌¹⁰⁴
لینو و نقاشی، آهنگای یان و کانن و اپیک، نازنین نقره ای و دادن اطلاعات کامل بهش، کاربن م اسمش ماهور بود، ویدیو یوتیوب هلیا و درکل هلیا (بله من عاشقماشق ایشونم😭😭😭 مخصوصا موها و عینک و بند عینک های نازش)، لرد آپولو، آستارته، Mah عزیزم و کمکش تو لینو، نیل خره 🙏🏻🙏🏻🙏🏻، ژلهماهی و این عکسه که فرستاد، کلاغای اینجا و حرف زدن باهاشون، این حرف ناز ستارهساز توی انجمن شعر، سانست و حوش و ظکاوط ش، بالای دو ساعت راجب روایت های یونان با مامانم صحبت کردن.
Ρόζι του Απόλλωνα
݁݁ ݁˖🦌¹⁰⁴ لینو و نقاشی، آهنگای یان و کانن و اپیک، نازنین نقره ای و دادن اطلاعات کامل بهش، کاربن م ا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا