#صفحه_سه
عاشقانه دوست داشتم و زنگِ صدایِ مهربان مادرم،آئی،به یادم می آید که کلماتش اولین خاطراتی بود که درگوشم نشست وقصۀ تولدم را این گونه گفت:«کونیکو،ده روز پیش از اینکه تو به دنیا بیایی سال نو آغاز شده بود.ماه ژانویه بود و هوا سرد و ما طبق سنت هرساله باید در اولین روز سال به مبعد شینتو¹ در دامنۀ کوه می رفتیم.پدرت دست اِتسکو² و هیداکی ³را گرفته بود که از سرما میلرزیدند.من هم باردار بودم و مسیر خانه تا مبعد را به سختی آمدم.بویِ عودِ داخلِ مبعد آزارم میداد،اما تحمل کردم و برای اینکه تو سالم به دنیا بیایی و سال خوبی داشته باشیم،دعا کردم.آن شب به میمنت شروع سال جدید، توشی کوشی سوبا⁴ خوردیم از اینکه به سلامتی سال گذشته را گذراندیم،خوشحال بودیم.ده روز بعد ،تو به دنیا آمدی و اگرچه هنوز هوری گو تاتسو⁵ را جمع نکرده بودیم،با آمدن تو گرم شدیم؛گرمِ گرم.»
______________
1.آیین سنتی مردم ژاپن به معنی راه خدایان که در قرن هشتم میلادی با مکتب بودا ترکیب شده است
2,3. اتسوکو ۶ سال و هیداکی ۵ سال از من بزرگتر بودند و خواهر کوچکترم سواکو ۵ سال پس از من به دنیا آمد
4. سوپ برنج که در جشن سال نو می خورند، درست مثل سبزی پلو و ماهی ایرانی ها
5. همان کرسی ایرانی است؛ چاله ای کف اتاق درست میشود و داخل آن زغال می سوزد. رویش کرسی چوبی بر روی آن لحاف است.
.
𖧹╭📚 #مهاجر_سرزمین_آفتاب
𖧹┥👤 #مسعود_امیرخانی
𖧹╰🕊 #کافه_کتاب
.
• ༺┄┄┅𑁍⌛📖⌛𑁍┅┄┄༻•
.
https://eitaa.com/cafeghadam