eitaa logo
یک خط روشنایی 🌱
731 دنبال‌کننده
3هزار عکس
223 ویدیو
67 فایل
کافه کتاب یک خط روشنایی 🌱 ویژه آقایان و بانوان اهوازی🌴 ارتباط با ادمین: @bandey_khoda313 صفحه اینستاگرام: roshana.ahwaz
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خاطره ی من از دانشگاه: من قبولی شهر دیگه‌ای بودم، خوابگاهی شدم. به شدت استرس داشتم و می‌ترسیدم از شرایط خوابگاه و هیچ تجربه‌ای نداشتم! با هزار دعا و توسل رفتم... جاگیر شدم... چند روز گذشت و کم کم داشتم آشنا میشدم با هم اتاقی‌ها و همکلاسی‌ها، چشم به هم زدم ترم یک داشت تمام میشد و تجربه‌ی جالبی که کسب کردم دقیقا خلاف تصورم بود. دوستای خوبی پیدا کردم، خودکفاتر و مستقل‌تر شدم از شستن لباس‌هام تا ظرف و غذا پختن و برنامه‌ریزی و درس خوندن، خوابگاه برام تمرین زندگی شد. وفق دادن خود با شرایط و... و صد البته دوستانی که هوامو داشتن. ✨💛 @caffeketaaab ☕️📚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام به دوستان عزیز یک خط روشنایی😍👋 امیدوارم که حال دلاتون خوب💓 و شبتون پرآرامش باشه💫✨
💥امروزی که گذشت زاد روز پدرِ شعرِ سپیدِ فارسی « احمد شاملو » بود. جهت بزرگداشت این شاعر گرانقدرمون، با یک بیوگرافی کوتاه همراه ما باشید.🙏🌷
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰 💠 (۲۱ آذر ۱۳۰۴ در تهران – ۲ مرداد ۱۳۷۹ در فردیس، کرج) متخلص به الف. بامداد و الف.صبح ، شاعر، فیلم‌نامه‌نویس، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس و از دبیران کانون نویسندگان ایران بود. او بنیان‌گذار قالب شعری موسوم به شعر سپید بود که تحولی در شعر نو فارسی پس از شعر نیمایی به شمار می‌آمد و از این رو او را پدر شعر سپید فارسی می‌نامند. @caffeketaaab ☕️📚
💠 شاملو دربارهٔ شعر سخنرانی‌ها و نوشته‌های بسیاری دارد. یكى از آرای او دربارهٔ شعر از این قرار است: "ا مروز خواننده شعر پذیرفته است که شعر را به نثر نیز می‌توان نوشت. به عبارت دیگر، می‌توان سخنی پیش آورد که بدون استعانت وزن و سجع، شعری باشد بس جان‌دار و عمیق. من مطلقاً به وزن به مثابه یک چیز ذاتی و لازم یا یک وجه امتیاز شعر اعتقاد ندارم، بلکه به عکس معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می‌کند؛ چون ناچار وزن فقط مقادیر معدودی از کلمات را در خود راه می‌دهد و بسیاری کلمات دیگر را پشت در می‌گذارد، در صورتی‌که ممکن است درست همین کلماتی که در این وزن راه نیافته، در شمار تداعی‌ها درست در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بوده‌باشد. " @caffeketaaab☕️📚
🍃زیباترین حرفت را بگو شکنجه‌ی پنهان سکوتت را آشکار کن و هراس مدار از آن که بگویند ترانه‌ای بیهوده می‌خوانید چرا که ترانه‌ی ما ترانه‌ی بیهودگی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست. 🌱حتی بگذار آفتاب نیز برنیاید به خاطر فردای ما اگر بر ماش منتی است؛ چرا که عشق، خود فرداست خود همیشه است. @caffeketaaab☕️📚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام سلام
روشنایی‌های عزیز روز ابری☁️ و البته آلوده‌تون بخیر باشه 🌸
یک خط روشنایی 🌱
سلام سلام روشنایی‌های عزیز💚 خیلی ممنون از دوستانی که خاطرات قشنگشونو برامون فرستادن🌸 پیشنهادم اینم
🌸 برای ما جای خوشحالی داره که عزیزان به این پیام واکنش خوبی نشون دادن☺️ آخرین پیام و خاطره‌ای که به تازگی دریافت کردیم جنس و مدل و موقعیتش با سایر خاطرات دانشجویی متفاوته. خاطره‌ای آمیخته با درد و دل، مطالبه، تشکر و تجربه
اسم دانشگاه میاد منو یاد دوران پر از چالش می‌ندازه... روزهایی که به لطف مسئولین محترم دانشگاه که خدا می‌دونه چقدر به فکر ما جوونا هستن من با شکم برآمده و کوچولوی توی شکم پله‌های زیادی رو باید بالا پایین می‌کردم...(ان‌شاءالله که حلال کنند چند بار از شدت عصبانیت با پا می‌کوبیدم به در آسانسور که فقط برای از ما بهترون باز و بسته می‌شد) آخ از اون نفس‌نفس‌هایی که کمک کننده ضربان قلبه و‌ خون رو به سرعت پمپاژ می‌کنه به قلبت و انگیزه میده به ایستادگی اما خب همیشگی نیست... گاهی بین راه پله‌ها می‌مونی و با حال زار میگی من واقعا حال ادامه دادن ندارم!!! باورتون میشه هنوز بوی ساندویچ‌های دانشگاه توی دماغمه؟! ساندویچ‌های آشغالی دانشگاه که مزه طعام بهشتی میده و تو مثل گربه بو می‌کشی و خودتو به اتاق کانکسی تنگ می‌رسونی و لانگ دیستنس غذایی رو ختم بخیر می‌کنی‌😅 در این بین لطف دوستان و بعضی اساتید موجب مسرت و دلگرمی ما بود... به خصوص به وقت امتحان و امدادهایی که خدا خیرین رو واسطه لطفش قرار می‌داد‌(⁠◔⁠‿⁠◔⁠)⁩ تا جاگیری دوستان در بهترین نقطه نشستن سر کلاس یا داوطلب شدن بعضی از هکلاسی‌ها برای خرید از سوپر مارکت بیرون دانشگاه... اما همه این‌ها باعث نشد حرف‌های تلخی که اون ایام بهم زده میشد رو فراموش کنم! انگار رسم بر این بوده کسی که کرسی مادری رو گرم کرده باید بشینه توی چهار دیواری و اسمی از دفتر و کتاب نزنه! یا اینکه سن کم و مادری کردن؟ لابد درس نخون بودی که (بر عرف اون موقع) تن به ازدواج دادی! حالا هم جور کش انتخابت باید باشی و فیلت یاد هندوستون نکنه... (در حالیکه حقیقتاً هیچ چیز غیر متعارفی من پیدا نکردم اما خاله زنک‌های صحنه رو هیچوقت نمیشه از صحنه روزگار حذف کرد!) خلاصه اینکه من گذروندم یک ترم رو با مشقت و رنجش‌های بسیار اما تن به مرخصی تحصیلی ندادم (اشتباه محض کردم) و از اونجایی که ریاضی قورباغه‌ای بود که سالیان سال با من بوده و باید قورت داده میشد بازم گیر کرد توی گلوم و روز امتحان ریاضی زایمان اورژانسی شدم‌.‌‌😕 و این شد که من حس انزجارم نسبت به الگوریتم و توابع و مابقی فصول درسی ریاضی بیش از پیش شد و بر سر تاریخ حک شد به یمن ولادت فرزندم، ریاضی۱ رو افتادم! خلاصه اینکه هوای ما مامانا رو بیشتر داشته باشید. باور کنید ایام تو دلی داشتن ما دلمون نازک‌تر میشه‌😢 @caffeketaaab ☕️📚