زائراناقااباعبدالله...🫀
یادتوننرهتویراهیکهمیرید.بین الحرمینبهیادرهبرعزیزمونباشید بیشترازهرکسیدلتنگاقاهستن🥺♥️
#حضرت_عشق
#رهبرانه
#دلتنگی
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج
╔════🦋✨🦋════╗
@chadoraneh113
╚════🦋✨🦋════╝
5.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
••💔🥺••
دلم تنگه بی اندازه...💔😔
((وصف حال کسایی که امسال زیارت نصیب شون نشد))
#صلي_الله_عليك_يا_ابا_عبدالله
#دلتنگی
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج
╔════🦋✨🦋════╗
@chadoraneh113
╚════🦋✨🦋════╝
『 سـٰآحـݪخُـدآ 』
تولدت مبارک برادر شهیدم 🥺💔🌷
ماکه اربعین لایق نبودیم...
یعنی میشه دوباره نشستن تو خاک های شلمچه قسمتون بشه 💔😭
#دلتنگی
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج
╔════🦋✨🦋════╗
@chadoraneh113
╚════🦋✨🦋════╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
••🥺😭••
گاهی اوقات تنها چیزی که آرومت میکنه؛
نشستن روبروی گنبد امام رضاست...
#امام_رضایی_ام
#دلتنگی
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج 🥺♥️
╔════🦋✨🦋════╗
@chadoraneh113
╚════🦋✨🦋════╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
••💔🥺••
خودت میدونی صحن و سراتو دوست دارم ؛ چه آسمونی ؛ کبوتراتو دوستدارم...
#دلتنگی
#کبوتر_حرم
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج
╔══🦋✨🦋══╗
@chadoraneh113
╚══🦋✨🦋══╝
فعالیتهاییکهانجاممیدیمهشتگ شد برایراحتپیداکردنمطالبهشتگ رودنبالکنید😇
#حضرت_عشق
#رهبرانه
#بابا_رضا
#امامرضا
#امام_حسین
#حرف_دل
#عاشقانه_مذهبی
#تلنگرانه
#محفل
#مداحی
#شهیدانه
#خدا
#شهید_جمهور
#حاج_قاسم
#بابا_قاسم
#امام_حسن
#امام_زمان
#طنز
#منتظرانه
#چادرانه
#پروفایل
#محرم
#دلتنگی
#امام_حسین_زندگیم
#حجاب
#اربعین
#رمان
#ﺣﺮﻡ
#حدیث
#آرامش
#بک_گراند
#انگیزه
#بیوگرافی
#شلمچه
#وقتی_مهتاب_گم_شد
#شهیدانهـ
#نجواے_عاشقانه_شهدا
#دِلبَـرِعَـراقـے
#خدایاشُکرِت
#اندڪیحالخوب
#شهدا
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
°•~🕊
آخ تو حࢪمبمیࢪَمو...
همونجامیبینیمهَمو
دلخوش بہ این اتفاقم..:) 💔😭
#دلتنگی
••💙🌱••
شما چند ثانیه میرید به لحظه ای که شاید یک بار تجربه کرده باشید!!!
دختری هرچه بیشتر خودش رو میکشید که روی پاهایش به ایستد که از پنجره های فیروزای مسجد داخل رو نگاه کن بلاخره توانست چشمان قهوه ایش صحنه ای را تماشا کن که برایش منتظر بود.
سفره توری سبز رنگ و شمع های رنگارنگ و خوراکی های که خیلی چشمک میزد برایش..
ولی وقتی تیله هایش را کمی بالا تراورد 👀
به نگاره نشست خانم های چادری رنگارنگ که به سوی پروردگار دست گدایی بلند کردن وآوایی را با گریه زمزمه می کنند..👀🥺
اقای من😭
مولای من بیا!!!😭
ترسم بیایی و من آن روز نباشم!!!
دختر دیگر برای دیدن تلاش نکرد...
دست هایش را از پنجره فیروزه ای برداشت همان جا کنار پله نشست 🚶♀
خیلی ذهنش درگیر شده بود
با خودش گفت یعنی واقعاً قراره امامزمان انقدر دیر بیاد که این خانم ها نگرانن که نباشند که ببینشش؟؟؟🤔
یعنی واقعاً امام زمان چه شکلیه؟؟!🧐🧐
چرا انقدر دیر میاد؟؟🥺🥺
چرا اصلا تا الان نیومده!!
ولی لحظه ای دختر خیلی خوشحال شد گفت این خانم ها خیلی بزرگن شاید امام زمان رو نبیند...🙃
ولی من که کوچیکم حتما امام زمان رو می بینم😃😍
و ازش می پرسم چرا انقدرررررر دیر آمدی بابا مهدی 🥺
دخترک بزرگ شد حالا معنی این جمله رو می فهمد
که یبن الحسن بیا😭
چشم انتظارتم😭
ترسم بمیرم و آخر نبینمت😭
این جمعه هم گذشت و از تو خبر نبود..💔
#حرف_دل
#دلتنگی
#حضرتحجت
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج 🥺♥️
╔════🦋✨🦋════╗
@chadoraneh113
╚════🦋✨🦋════╝
『 سـٰآحـݪخُـدآ 』
ازعناوین جهان همین مارابس.. ••خادم الشهدا•• #شهیدانـ🌿
خاطره از خادمی🍀
کاروان اول که رسیده بودن اردوگاه اسکان که شدند.
دو روز میزبانشون بودیم.
یکی از بچهها رو من خیلی میدیدم یعنی هروقت می رفتم تو خوابگاه شون یا تو حسینیه داخل محوطه ایستگاه صلواتی همه جا من این دختررو رو چشمم چند لحظه بهش می خورد.
خیلی برام عجیب بود بین اون همه زائر شهدا بیشتر جلوی چشمم بود.
گذشت تا سحری که باید می رفتن مشغول بودم دیدم اع
دوباره دیدمش ولی این دفع دونفر بودند.😳
گفتم چرا شما دوتایید!!!!!🤦♀🤦♀
گفتن خوب دوقلو ها مگه نباید دوتا باشن گفتم شما دوقلوید ؟؟؟😅
بچهها ی دیگه خندیدن گفتن دوروز همش باماهستی یعنی تو این چند روز اینو نفهمیدی!!
گفتم نه واقعا گفتم چرا هر دفع می بینمتون نگو هر دفع یکیشونو می دیدم.🚶♀🚶♀
لحظه بدرقه خندیدن گفتن خادم باهوش خداحافظ❤️🩹
خواهر های دوقلو همسانی بودن خیلی خوش قلب و دوست داشتنی..
هرچند که من لحظه های اخر کشف کردم ولی خوب...
#دلتنگی
#روایتـ روزهای شیرین خادمی
#خاطرهـ از خادمی 🌱
خیلی سریع گفتن که خادما هم برن شلمچه زیارت کنندو برگردن یک ساعت قبل ازاذان که زائرا های شهدا برسند بیان برای استقلال..
ساعت ۳:۰۰ بود ما حرکت کردیم فرض کنید مسیر نیم ساعته ۲۰دقیقه رو ما ۴۵ دقیقه تو راه بودیم این آقای راننده خیلی دیگه آرام می رفت....
ساعت ۴ رسیدم گفتن ۴:۳۰ بیاین کنار اتوبوس که حرکت کنیم دیر نرسیم اردوگاه
تا ما برسیم به حسینه بیشتر نیم ساعت شده ولی هیچ اعتراضی نکردیم چون اصلا قرار نبود مارو ببرن منطقه یک دقیقه هم برای ما کافی بود.
آنقدر سریع همه چیز اتفاق افتاد که چشم باز کردیم دیدیم برای شهدا مهمون امده شهید گمنام 💔😭
همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد.
ساعت از ۴:۳۰ گذشته بود دیگه به سختی دل کندیم و برگشتیم سمت اتوبوس تا بریم حرکت کنیم ساعت ۵:۰۰شد.
طبیعتاً ما باید ساعت ۵:۲۰ دقیقه می رسیدیم اردوگاه ولی ۶:۳۰ رسیدیم.
به نظرم راننده مون آشناییت با گاز نداشتند.🤦♀🚶♀
همهی خادما خوابیدن از اونجای که ما صندلی جلو بودیم و راوی داشت برای خادما صحبت می کرد. متأسفانه نتونستیم بخوابیم.ولی خیلی شرایط عجیب و غریبی بود
نمیرسیدیم که....
صحبت های اقای راوی حکم لالای رو داشت اتوبوس هم کمتر از گهواره نبود...
بلاخره بعد از مدتی رسیدیم آقای راوی گفت صلواتی بفرستید خادم های که خوابشون برده بیدارشن الان زائرا میرسند برید برای استقبال...😅
حالا ما عجیب خوابمون گرفته بود بقیه سرحال بودند...
تازه از کیفیت خواب هم برامون می گفتنو می خندیدن....))))
تازه می گفتن شما چرا نخوابیدن آخه بگو آقای راوی داشتندصحبت می کرد زشت نبود بگیریم بخوابیم اون جلو؟؟؟
یادش بخیر...💔
#شلمچه
#خادم ـشهدا
#دلتنگی
#روایتـ روزهای شیرین خادمی