eitaa logo
🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
167 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
546 ویدیو
12 فایل
☾︎─ ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃 ─☽︎ 🎧 ♪ «ܦ̈ܢܚ݅ࡅ߭ܭَܘ ܢ̣ܫܥ‌‌ ܢܚ݅ܢ̣ߺ ࡅ߳ࡅ࡙ܝ‌ܘ ܝ‌ࡐ‌ܢܚ݅ࡅ߭ࡅ࡙ܘ ࡎܢ̣ح» کـدمـون : 357🎟 بعضی صداها، در اعماق وجود حک می شود مثل صدای حامیم🌙🤍 ❥ ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️‍
مشاهده در ایتا
دانلود
شب قشنگتون بخیر دخملا🌗✨️ Time^-00:00-^ 𝕄𝕒𝕙𝕖 𝕤𝕙𝕒𝕓𝕖 𝕥𝕒𝕣𝕒𝕞🌙✨️ آرزوی من دیدار حامیم قشنگم🎀💖 تایم فداش شم الهی🥺🤍 و فداتون ممبرای قشنگم🤟🏻🩵 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبح قشنگتون بخیر دخترا🥰 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دلم تنگه....... ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘تر شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
ببخشید گلا برا مالک گوشیش مشکلی پیش اومده و امیدوارم تا فردا درست بشه جیگری من😌♥️
سلام گلای من بریم واسه پارت🤍🤌🏻
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 فصل دوم✨️ پارت 26 کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 🌿 شمال آخرین روز سفر رسیده بود. همه ناراحت بودن که این چند روز قشنگ داره تموم میشه. جانا روی صندلی نشسته بود. جانا : من اصلاً آماده برگشت نیستم.😭 کارن : تو برای برگشت ناراحتی یا برای اینکه دیگه غذاهای شمال نیست؟😂 جانا : هر دو.😌 مارال خندید. مارال : تو واقعاً عوض نمی‌شی. ماهلین ساکت‌تر از همیشه بود. به دریا نگاه می‌کرد. حامیم متوجه شد. حامیم : چی شده؟ ماهلین : هیچی... فقط دلم برای اینجا تنگ میشه. حامیم لبخند زد. حامیم : هر وقت خواستی دوباره میایم. ماهلین نگاهش کرد. ماهلین : قول؟ حامیم : قول.🤍 🌊 بعد از کمی... همه شروع کردن جمع کردن وسایل. کارن : خب، کسی چیزی جا نذاشته؟ مارال : تو اول وسایل خودتو چک کن.😂 کارن : من همیشه حواسم هست. جانا : دفعه قبل گوشیت رو جا گذاشتی.🤣 کارن : اون یه اتفاق بود.😭 همه خندیدن. 🚗 توی راه برگشت... ماهلین کنار پنجره نشسته بود. بارون دیشب، دریا، آهنگ حامیم... همه توی ذهنش مرور می‌شد. گوشی‌اش رو باز کرد. عکس‌های سفر رو نگاه کرد. آخرین عکس... عکس خودش و حامیم کنار ساحل بود.🤍 لبخند زد. 📖 شب... وقتی رسیدن خونه... ماهلین دفتر خاطراتش رو باز کرد. نوشت: "شاید بعضی سفرها فقط برای دیدن یه جا نیستن... برای پیدا کردن یه حس جدیدن." دفتر رو بست. و لبخند زد. چون می‌دونست این سفر... شروع یه فصل تازه بود.🤍 ادامه در پارت بعد...🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━