\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
سلام شب همگی بخیر
قول داده بودم امشب رو پارت بدم ولی یه مشگلی پیش اومد ننتونستم از همتون معذرت میخوام انشاالله بتونم جبران کنم
از همتون حلالیت میطلبم ببخشید🙏🌹
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۱ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) این اخلاق عجو
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۳۲
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
باشهای گفتم و تماس رو قطع کردم
ناصر رو کرد به من
_ آدرس گرفتی؟
_ گفت پیامک میکنه
خدا رو شکر ترافیک نبود و ما راحت اومدیم بیمارستان... چند تا کمپوت خریدیم... گوشی رو از تو کیفم در آوردم و پیام نیلوفر رو خوندم اومدیم اتاقی که محمد بستریه...نگاهی تو اتاق انداختم، دلشوره به دلم افتاد. رو به ناصر گفتم
_ همه اینجان، اینها منو تحویل نمیگیرن میشه خودت تنهایی بری من بیرون منتظرت بمونم
محکم و قاطع جواب داد
_ نه، اتفاقا میخوام تو رو با من ببینن و به این قائله خاتمه بدم
تو دلم گفتم ای بنده خدا اگر اینا به حرف تو گوش میدادن که اوضامون اینجوری نبود
نفس بلندی کشیدم
_ باشه بریم
وارد اتاق شدیم تا چشمشون به ما افتاد جا خوردن... عمه از روی صندلی کنار تخت محمد بلند شد دستاشو به نشونه آغوش کشیدن ناصر باز کرد ناصرم احساس مامانشو بیجواب نگذاشت قدم برداشت سمتش و بعد از سلام علیک گرم همدیگر را به آغوش کشیدن پدرشوهرمم با ناصر روبوسی کردن و کلی تحویلش گرفت
ناهید به سمت ناصر اومد و بعد از سلام و احوالپرسی و رو بوسی. کشدار و آهنگین گفت
خودش اومدی داداش خدا رو شکر که سر پا میبینمت
ناصر با لبخند جواب داد
_ الحمدالله به زحماتی که نرگس برام کشید حالم بهتر شده
همشون طوری وانمود کردن که این حرف ناصر رو نشنیدن... ناصر نزدیک تخت شد
_ سلام داداش حالت خوبه؟
سلام: بهتره حال منو از زنت بپرسی برای چی آوردیش اینجا...
_ حالا در مورد این موضوعات به سر فرصت حرف میزنیم... الان حالت چطوره؟
میبینی که به برکت زن جنابعالی دستم شکسته چشمم عفونت کرده و افتادم روی تخت بیمارستان
خم شد پیشونی محمد رو بوس کرد و گفت
_ انشاالله زودتر خوب میشی..
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
داداشم ۷ سال بود ازدواج کرده بود و بچه دار نمیشدن،
بعد ۷ سال خدا خواست و زنداداشم باردار شد همه نازشو میکشید و دست به سیاه سفید نمیزد و حسابی سو استفاده کرد😏 چون بارداری پر خطر داشت و تا اینکه خونه باباش رفت تا ازش مراقبت کنن
منم دلم سوخت برای داداشم به هر حال مرد بود چه طوری میتونه برا ۹ ماه تنها بدون زن باشه برا همین بهش زنگ زدم و گفتم اگه بخوای دوستم ۷ ماه پیش طلاق گرفته اونو برات صیغه کنم
چون خانومت نیست نمی فهمه اینجوری تنها نمیمونی خودتم راحت میشی؟
اونم پرسید اگه آدم مطمئنی باشه،راضیم منم گفتم مطمئنه بعدش به دوستم زنگ زدمو شرایط رو گفتم اونم قبول کرد و صیغه شدن،😉
اواخر بارداری زن داداشم بود که یه شب به داداشش میگه منو ببر خونمون برم برا خودم لباس بردارم.
میاد خونه و داداشم و دوستم رو باهم میبینه و قیامت به پا میکنه
داداشش حسابی داداشمو کتک میزنه و از طرف دیگه زن داداشم حالش بد میشه میبرنش بیمارستان میگن به دلیل فشار عصبی بچه قلبش نمیزنه و مرده،
زن داداشم بعد از مرخص شدن یک رفت خونه باباش و طلاق میخواد و میگه من با قاتل بچه ام که بهم خیانتم کرده زیر یه سقف زندگی نمیکنم😡
داداشم داغونه، با من قهر کرده و میگه تو قاتل و بچه و زندگیم شدی.
بهش میگم به من چه من خواستم برات خواهری کنم و دلم برات سوخت نمیدونستم زنت آنقدر پررو باشه که بخواهد ازت طلاق بگیره حالا بره خدا رو شکر کنه صیغه ات بود و حلالش کرده بودی و گرنه باید با زن خیابونی مچت رو میگرفت
تا اینکه زن داداشم نقشه ای کشید تا...❌
https://eitaa.com/joinchat/596836399C397ebac861
⭕️مسائل مالی اجازه نداد با روانشناس صحبت کنی؟💔
میتونی تلفنی شبانه روزی و با تعرفه ویژه از روانشناسان متخصص کشور مشاوره بگیری💖
☎️رزرو نوبت فوری
✅استرس←https://amirali.tiloweb.net/landing/
✅افسردگی←https://amirali.tiloweb.net/landing/
✅زناشویی←https://amirali.tiloweb.net/landing/
✅خیانت←https://amirali.tiloweb.net/landing/
✅سایر←https://amirali.tiloweb.net/landing/