eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
21هزار دنبال‌کننده
615 عکس
309 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
داداشم ۷ سال بود ازدواج کرده بود و بچه دار نمیشدن، بعد ۷ سال خدا خواست و زنداداشم باردار شد همه نازشو میکشید و دست به سیاه سفید نمیزد و حسابی سو استفاده کرد😏 چون بارداری پر خطر داشت و تا اینکه خونه باباش رفت تا ازش مراقبت کنن منم دلم سوخت برای داداشم به هر حال مرد بود چه طوری میتونه برا ۹ ماه تنها بدون زن باشه برا همین بهش زنگ زدم و گفتم اگه بخوای دوستم ۷ ماه پیش طلاق گرفته اونو برات صیغه کنم چون خانومت نیست نمی فهمه اینجوری تنها نمیمونی خودتم راحت میشی؟ اونم پرسید اگه آدم مطمئنی باشه،راضیم منم گفتم مطمئنه بعدش به دوستم زنگ زدمو شرایط رو گفتم اونم قبول کرد و صیغه شدن،😉 اواخر بارداری زن داداشم بود که یه شب به داداشش میگه منو ببر خونمون برم برا خودم لباس بردارم. میاد خونه و داداشم و دوستم رو باهم میبینه و قیامت به پا میکنه داداشش حسابی داداشمو کتک میزنه و از طرف دیگه زن داداشم حالش بد میشه میبرنش بیمارستان میگن به دلیل فشار عصبی بچه قلبش نمیزنه و مرده، زن داداشم بعد از مرخص شدن یک رفت خونه باباش و طلاق میخواد و میگه من با قاتل بچه ام که بهم خیانتم کرده زیر یه سقف زندگی نمیکنم😡 داداشم داغونه، با من قهر کرده و میگه تو قاتل و بچه و زندگیم شدی. بهش میگم به من چه من خواستم برات خواهری کنم و دلم برات سوخت نمیدونستم زنت آنقدر پررو باشه که بخواهد ازت طلاق بگیره حالا بره خدا رو شکر کنه صیغه ات بود و حلالش کرده بودی و گرنه باید با زن خیابونی مچت رو میگرفت تا اینکه زن داداشم نقشه ای کشید تا...https://eitaa.com/joinchat/596836399C397ebac861
♥️🍃 تو این دنیا هیچ چیز با ارزش‌تر از ذات انسان نیست. 👌👏 ‌
🚨 فروش ویژه طلا بدون اجرت 🚨 اینجا خبری از اجرت نیست! طلا با قیمت واقعی بدون هزینه‌های الکی بدون سود اضافه 📉 پول نقد هر روز آب می‌ره اما طلا ارزششو حفظ می‌کنه 💰 هر وقت هم به پولش نیاز داشتی سریع و راحت می‌تونی نقدش کنی ⏰ تعداد محدوده این قیمت‌ها همیشگی نیست https://eitaa.com/jeweleryreza 👆 برای دیدن مدل‌ها و قیمت‌ها، همین الان کانال رو دنبال کن اگه نیای، از این فرصت جا می‌مونی 🔥
این همون رمانیه که همه دنبالشن😍 داستان واقعی😋 قلم پاک😌 اثر نویسنده‌ی رمان منتهای عشق و یگانه😍 کانال ثبت شده در 😳 https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۲ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) باشه‌ای گفتم و
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) محمد ناراحت آهی کشید به تاسف سر تکون داد عمه رو کرد به ناصر _ خدا رو شکر که حالت بهتر شده نمی دونی چقدر خوشحالم که تو رو اینطوری میبینم ناصر با اشاره چشم وابرو منو نشون داد _ به دعاهای نرگس و توسلاتش به شهدا من بهتر شدم _ مادر منم برات خیلی دعا میکردم ناصر سر مامانش رو بوسید _ من نوکرتم مامان میدونم ازت ممنونم ناهید یه قدم برداشت کنار ناصر ایستاد _ ما رو هم ببین داداش ما هم شب و روزمون شده بود دعا برای سلامتی تو ناصر نگاه معنا دارو گله مندی بهش انداخت ریز سر تکون _ باهات خیلی حرف دارم ناهید رنگ از روش پرید _ بگو داداش چه حرفی ازش رو برگردوند و زیر لب گفت _ باشه بعدن با این حرف ناصر رنگ تو صورت ناهید نموند... ناصر رو به محمد گفت _ کاری نداری داداش من باید برم محمد که رفتار ناصر رو با ناهید دید لحنش رو عوض کرد و آروم جواب داد _ نه ممنونم که اومدی ناصر خداحافظی کرد و رو به من گفت _ بریم نرگس جان با هم از اتاق اومدیم بیرون... از رفتار ناصر خیلی خوشم اومد رو کردم سمتش به خاطر حمایتی که ازم کرد. تشکر کنم که دیدم داره به زور قدم برمیداره و راه میاد دستش رو گرفتم _ خوبی ناصر؟ سر انداخت بالا _ نه _ میخوای بشینی _ آره پا تند کردم به سمت سر پرستاری و گفتم همسرش حالش خوب نیست میشه بیاد اینجا بشینه روی صندلی نگاهی به ناصر انداخت برانکاردی رو که گوشه راهرو بود رو نشون داد _ بخوابونش اونجا کمکش کردم خوابید روی برانکارد پرستار پرسید _ سابقه بیماری دارند _ بله موج انفجار گرفته‌ش _ کجا؟ _ سوریه _ عه پس مدافع حرم هستند. _ بله... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
سلام یه رمان داشتم میخوندم دختره پرستار بود بعد طی ماجرایی عاشق دکتر بخش شد. با اینکه دکتر خیلی ازش بزرگتر بود ولی دختره خیلی دوستش داشت. تبلیغش رو دیدم رفتم تو کانالش ولی انقدر رمان از همون پارتای اول قشنگ بود یادم رفت پیوستن رو بزنم یهو پرتم کرد بیرون😭 تو رو خدا اگر لینکش رو دارید. برام بفرستید😭😭 https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
این همون رمانیه که همه دنبالشن😍 داستان واقعی😋 قلم پاک😌 اثر نویسنده‌ی رمان منتهای عشق و یگانه😍 کانال ثبت شده در 😳 https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
دستمالی از جیبش در اوورد و کشید روی لبهام تا از قرمزی رژی که زده بودم کم کنه :_قرمزی لبهات قشنگه ولی فقط برای من و پشت اون در بسته نه عروسی با لجبازی جواب دادم:_عروسی داداشمه مثلا اومد نزدیکم صورتشو اوورد جلوتر و گفت:_شوهرت راضی نباشه شما آرایشی کنی دچار عقوبت الهی میشی بانو جان خندیدم و با دست هولش دادم عقب برگشتم سمت آینه از پشت بهم امد و سرشو خم کرد روی شونه ام:_تو بدون ارایش زیباتری الهه ی ناز https://eitaa.com/joinchat/1826424136Cc739dd012c دلبرونه های این رمانو بخونی ضعف میکنی😜🙈
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
❌هـــشــــدار:این رمان حاوی پارت های عاشقانه است که برای تمام سنین مناسب نمی باشد📵👇🏾 https://eitaa.com/joinchat/1826424136Cc739dd012c ❌فقد 50نفر عضو شن لینک موقت❌
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
آقا ما یه عمه داریم شوهرش خیلی باحاله🤣😂 هر سری مارو دعوت میکنه خونه ش بس خاطره های مسخره تعریف میکنه همگی روده بر میشیم🤣🤣🤣 شده بود نقل مجلس و هیچکی بدون اون مهمونی نمیگرفت😂😂😂 یه سری سوتی ها عممو تعریف میکرد 🤣🤣 همگی زمینو گاز میگرفتیم🤣🤣🤣 یه سری بابام اومد خونه گفت این اصغر( شوهر عممو میگفت) 🤣😂 خیلی بی حیاس اومده سوتی های عمه تونو گذاشته تو یه چنل همه دارن مسخرش میکنن😂😐 گفتیم کدوم چنل😳😳😳 آدرس اینجا رو داد😂👇 انصافی عممو با خاک یکسان کرده🤣🤣👇🤣 https://eitaa.com/joinchat/1878458472C6390b39c1a
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
تو ۱۷سالگی عروس شدم، با اینکه بچه روستا بودم خیلی از مار میترسیدم. منو دادن به یک طلبه خیلی خجالتی و مظلوم. اولین شب عقد مارو فرستادن طبقه بالا، از بس خجالت می‌کشیدم سریع رفتم خوابیدم شوهرمم اومد با فاصله از من خوابید یهو احساس کردم یه چیزی به دستم خورد و تکون خورد چون خونه تاریک بود مطمئن شدم ماره جیغ بنفشی زدم که شوهرم از ترس دست وپاشو گم کرد و نمیدونست چرا جیغ میزنم 😱😱 با فریاد گفتم یک مار تو اتاقه. لامپ‌ها رو روشن کردم تا مار رو پیدا کنم که...😂😂😂 منبع سوتی‌های ایتا اینجاست https://eitaa.com/joinchat/1878458472C6390b39c1a