eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
21.1هزار دنبال‌کننده
614 عکس
309 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
صورت‌فلکی بی‌نظیر جبار یا شکارچی 🏜 کانال فراتر از افق به بررسی موضوعات فراوانی پرداخته از جمله 👇 🌚 سیاهچاله‌ها 🌈 شفق و فلق قطبیسفر در زمان 😳جهان‌های موازی 👽 موجودات فضایی 🌛 رویت هلال ماه نو 🔥 بیگ‌بنگ یا انفجار بزرگ 💥 🌎 عظمت کیهان و مقیاس عالم ☁️ سحابی‌ها ( ابر) 🍇 خوشه‌های ستاره‌ای 🌛 سفر به ماه، دروغ یا واقعیت؟ 🛰 ماهواره، موشک و .. 📎 روی پیام سنجاق شده کانال بزنی به همه این مطالب دسترسی پیدا میکنی لینک کانال آموزش نجوم https://eitaa.com/joinchat/1487732959C6e96b2e432
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
دستمالی از جیبش در اوورد و کشید روی لبهام تا از قرمزی رژی که زده بودم کم کنه :_قرمزی لبهات قشنگه ولی فقط برای من و پشت اون در بسته نه عروسی با لجبازی جواب دادم:_عروسی داداشمه مثلا اومد نزدیکم صورتشو اوورد جلوتر و گفت:_شوهرت راضی نباشه شما آرایشی کنی دچار عقوبت الهی میشی بانو جان خندیدم و با دست هولش دادم عقب برگشتم سمت آینه از پشت بهم امد و سرشو خم کرد روی شونه ام:_تو بدون ارایش زیباتری الهه ی ناز https://eitaa.com/joinchat/1826424136Cc739dd012c دلبرونه های این رمانو بخونی ضعف میکنی😜🙈
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
❌هـــشــــدار:این رمان حاوی پارت های عاشقانه است که برای تمام سنین مناسب نمی باشد📵👇🏾 https://eitaa.com/joinchat/1826424136Cc739dd012c ❌فقد 50نفر عضو شن لینک موقت❌
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
جلوی در اتاقش کمی معطل کردم و تردید داشتم در بزنم که صدای بیا تو گفتنش رو شنیدم و آروم در رو باز کردم. نمی دونم از کجا فهمیده بود من پشت درم؟ من اصلا در نزده بودم! سعی کردم خودم رو نبازم و خونسرد باشم. امیر جانمازش رو توی کشوی میز گذاشت و گفت: کاری داشتی؟ از فکر در اومدم و گفتم: ها؟ چی؟ …بله چادر می خوام. به دستپاچگی من لبخند زد و گفت: شرمنده من چادر ندارم! پشت چشمی نازک کردم و گفتم: مادرت که داره! بدون هیچ حرفی و جلوتر از من از اتاق خارج شد و من هم به دنبالش روانه شدم و ازپله ها پایین رفتیم. به سمت کمدی که گوشه ی سالن بود و بیشترش رو ویترین بزرگ با ظرفای تزئینی تشکیل می داد، رفت و از توی کمد کوچیک زیر ویترین چادر و جانماز رو برداشت و به دستم داد. همه جا رو گشته بودم به جز همین کمد کوچیک زیر ویترین رو! چادر و جانماز رو از دستش گرفتم که روی مبل روبه روی تلوزیون نشست و به من که سردرگم وایستاده بودم، نگاه کرد و گفت: چیز دیگه ای هم هست؟ با اینکه ظهر همین جا نماز خونده بودم و جهت قبله رو می دونستم، ولی برای اینکه اذیت و از جاش بلندش کنم گفتم: آره.... قبله؟ - یه ذره به راست بچرخی درست می‌شه. بر عکس جهتی که گفته بود چرخیدم که با حرص و در حالی که می گفت هنوز چپ و راستش رو بلد نیست، به سمتم اومد و جلوم رو به قبله وایستاد و جهت رو نشونم داد. برای اینکه لجش رو در بیارم با ذوق گفتم: راست می گی ها! من ظهر هم همین طرفی و همینجا نماز خوندم! حلقه‌ی چشماش گشاد شد و.... https://eitaa.com/joinchat/3445687402Ce5a09275e6
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
نامزد یه سرگرد مغرور و جذاب بودم! ولی عقدمون صوری بود و اونشب که تنها شدیم خواستم اذیتش کنم، ولی...... https://eitaa.com/joinchat/3445687402Ce5a09275e6