زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان یه مادر بی سرپرست که درگیر بیماری قلبی و فشار و چربی هست ومشکلات زیادی توی زندگی دارن هر دو چ
#یکیازاعمالماهشعبانسفارشبهصدقهست
#هرعزیزیکهتواناییکمککردنداره
#دوستانیکهروزانهصدقهکنارمیزارن
#شرایطاینبندهخداروبخونیدنیتکنید
#ازطرفاهلبیتکمککنیدبتونیمقدمیبراشونبرداریم
برای این مادر هنوز ۲میلیون هم جمع نشده
#نیتکنید۳۱۳چراغروشنکنیم
#ازپنجاههزارتا۳۱۳هزار
هرعزیزیهرچقدتواناییداره یاعلی بگیدزودتر بتونیم برای عمل چشمشون اقدام کنیم
https://eitaa.com/joinchat/317063367C46e6a1462c
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💯 کی گفته رهبری، نائب امام زمان (علیهالسلام) هستن؟!
#استاد_شجاعی | #استاد_عالی
منبع #کلیپ: جلسه ۲۱۵ از مبحث «شرح زیارت جامعه کبیره»
🍃🌹🔹 ـــــــــــــــــــــــــ
صـــراط
@roshangari_samen
#part1
شب عروسیمون بود...طوری به صورتم کوبید که پرت شدم روی زمین!
منو با لباس سفید عروسم از رو زمین بلند کرد و فریاد زد: قبل من با کی بودی دختره ی ناپاک!؟؟؟
اشک صورتمو خیس کرده بود و سرم از شدت ضربه هاش میسوخت و گفتم: بخدا هیچکی داری اشتباه میکنی...
مچ دستهای ظریفمو بین دستهای مردونش فشرد و از لای دندونهای به هم سابیدش غرید: که اینطور! منو چی فرض کردی؟ راه بیوفت، وقتی اوازه ناپاکیت تو روستا پیچید میفهمی خرفرض کردن من تاوانش چیه؟!!
به جلو هولم داد که برگشتم سمتش بازوشو گرفتم و نالیدم: توروخدا بابام سکته میکنه، توروخدا بزار بمونم کنیزیتو میکنم.......
اما اون سنگدل تر از حرفا بود و مچ دستهای بی جونمو سفت گرفته بود و منو دنبال خودش میکشید...
هق هق کنان دنبالش میرفتم، وای از ابروی بابای بیچارم، وای از رسواییم، چجوری میخواستم از این ببعد تو اهالی سر بلند کنم؟
رسیدیم جلوی درب خونه و با پا به درب میکوبیددددد!
اقام بیچاره هول کرده درب رو وا کرد و گفت: بله اقا؟ چیشده اقا؟
یک ان چشمش به منی افتاد که با لباس سفید عروسی جلوش ایستادم و با دستهای چروک خوردش کلاهشو از سرش برداشت و بُهت زده زُل زد به شوهرم...!
شوهرم با خشم هولم داد تو خونه و فریاد زد: دختر خرابت مال خودت من نمیخوامش...!!!
با زانو خوردم زمین و دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم، جلوی چشمهای خشمگین شوهرم چاقو روی قلبم گذاشتم که......
ادامه اش اینجاست👇
https://eitaa.com/joinchat/2891842563Cf75adfa2cd
شب عروسی، شوهرم با لگد کوبید به کمرم و وسط حیاط جلوی چشم بابام با زانو به زمین افتادم...
گناهم رسواییم بود از راز سر به مُهری که تو سینم پنهانش کردم، اما تا کِی؟
بالاخره باید لو میرفت که رفت!
من مقصرش نبودم اما چاقو روی قلبم گذاشتم و فریاد زدم: ولی من هیچوقت نمیبخشمت بابا.......
https://eitaa.com/joinchat/2891842563Cf75adfa2cd
سرگذشت واقعی هما😳🔞