هدایت شده از روزمرگی دگرگونه
سلام 👋👋
من توی یه مسابقهی قشنگ شرکت کردم
اسمش «روزمِرگیِ ساده» است
یه عکس خیلی واقعی از روزمرگیِ خودم فرستادم
نه ژست، نه ادا… فقط زندگی 👩👧🍳
👀 اگه زحمت بکشی فقط بازش کنی و ببینیش
یه ویو حساب میشه و
منو یه قدم به سکه طلا 💛 نزدیکتر میکنه
🔑 کُد شرکتکننده: ۰۴۱
📌 مسابقه تو کانال «روزمرگی دِگَرگونه» برگزار میشه
🌿 ماماندختری | آشپزی | روزمرگیِ خونهگی
@Degargooneh_company1366
🔗 @degargooneh
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۶ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) – بابا من هر ک
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۳۷
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
– با اون دورهمیای که شماها براش گرفتید، غیر از این بود تعجب داشت. شما برید پیشش، الان میام.
پشیمون از اینکه چرا جواب ناهید رو دادم، برگشتم کنار ناصر.
پرستار با یه آمپول اومد… و مایعش رو آروم ریخت تو سرم ناصر... یه مقدارش که وارد بدنش شد ناصر چشمهاش خمار شد و خوابید. اومدم اتاق پرستاری
_ آمپول آرام بخش زدید به همسرم؟
_ نه مسکن زدم
_ آخه خوابید
_ نگران نباشید سردردش آروم شده خوابش رفته
برگشتم پیشش تا نشستم روی صندلی نیلوفر اومد آهسته پرسید
_ چطوره آقا ناصر؟
سر چرخوندم سمتش آروم جواب دادم
سرو صداها رو نشنیدی؟
_ نه چه سرو صدایی!
همه چی رو براش گفتم
_ من نشنیدم ولی خوب جوابی به ناهید دادی
آهی کشیدم
_ ایکاش جوابش رو نمیدادم بیچاره ناصر به خاطر جروبحث ما سردرد گرفت
ناراحت جواب داد
_ آره راست میگی حق با توئه
چند لحظه ای ساکت شدو گفت
_ اشکالی نداره من بمونم با شما بریم
_ نه چه اشکالی بمون
سِرُم تموم شد آروم صداش زدم
_ ناصر جان
دستم رو گذاشتم روی بازوش آروم تکون دادم
_ آقا ناصر
.
چشمهاش رو باز کرد
_ سرمت تموم شد بیدار شو
پرستار اومد از ناصر پرسید
_ حالتون خوبه دیگه سردرد ندارید؟
_ نه سرم درد نمیکنه
_ بزارید یه فشارخون ازتون بگیرم
فشار ناصر رو گرفت
_ خوبه فشارتونم دوازهاست با دکتر صحبت کردم گفتن میتونید برید...
ناصر نشست رو به من گفت
_ هزینهش رو حساب کردی؟
_ نه یادم رفت
_ خب برو بپرس
اومدم اتاق پرستاری
_ببخشید هزینه درمان همسرم چقدر شد؟
تبسمی زد
_ هیچی خانم
_ هیچی که نمیشه باید هزینهش رو بدم
_ نه عزیزم بفرمایید شما
_ ببخشید نمیخوام مدیون بشیم
_ مدیون نمیشید من دوست دارم خودم حساب کنم
اومدم حرفی بزنم دستش رو به معنی چیزی نگو آورد بالا
_ اجازه بدید اسم بنده هم تو کمک و همراهی یه جانباز مدافع حرم به درگاه الهی نوشته بشه...
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۷ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) – با اون دوره
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۳۸
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
لبخندی زدم
_ انشاالله که نوشته میشه
برگشتم پیش ناصر از تخت اومده پایین بهش گفتم که خانم پرستار چی گفت:
دستهاش رو گرفت رو به آسمون
_ خدایا این خانم رو عاقبت بخیر کن و به مال و جانش برکت بده
اومدیم ازخانم پرستار خدا حافظی کردیم و با نیلوفر سوار ماشین شدیم... خیلی دلم میخواد ازش بپرسم مهدیه چیکار کرد ولی جلوی ناصر نمیتونم بپرسم... نیلوفر رو به ناصر گفت
_ شنیدم تصمیم گرفتید خونتون رو ببرید تو باغ
_ بله، درست شنیدی
_ کار خوبی میکنی باغ هم فضاش بهتره و هم از خونوادتون دور هستید کمتر بهتون گیر میدن
ناصر نفس بلندی کشید
_ من بیشتر به خاطر سرسبزی و سکوتش دوست دارم تو باغ زندگی کنم
کار خوبی میکنی هر کجا که راحتتری همونجا زندگی کن
نیلوفر رو کرد به من
_ نرگس جان من میدون انقلاب پیاده میشم خودم میرم اسلامشهر راهتون رو به خاطر من دور نکنید
_ این چه حرفیه میبرمت
_ نه باور کن تعارف که نداریم... منو برسونی بخوای برگردی شب میشه رانندگی تو شب برای تو یه خورده خطر ناکه، انقلاب نگه دار من پیاده میشم
خدا خیر بده به نیلوفر چون واقعا سختم بود. باشه ای گفتم و انقلاب نگه داشتم پیاده شد خدا حافظی کرد رفت... حرکت کردم... به ناصر گفتم
_ وقتی حالت بد شد من فکر کردم دوباره تشنج کردی ولی خدا رو شکر تشنج نبود فشارت افتاده بود
نفس بلندی کشید
_ آره فشارم افتاد
آهنگین گفتم
ناصر، تو یه حرفی میخواستی بگی، گفتی بعدن میگم. میشه الان بگی
_ آره ولی تو پشت فرمونی نه، یه جایی نگه دار بهت میگم
از اینکه حاضر شد بهم بگه خیلی خوشحال شدم و کنار ماشین پلیس راه توقف کردم کامل چرخیدم سمتش
بگو...
نفس بلندی کشید...
_ من خواب دیدم مُردم
حرفش رو قطع کرد و عمیق رفت تو فکر...
یه حسی بهم گفت تحت فشارش نزار بزار خودش بگه... منم ساکت نگاهش کردم بعداز چند لحظه سکوت گفت...
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
من چهارده سالم بود که بابام شوهرم داد اون زمان دخترا زود شوهر میکردن منم که به زیبایی شهرت داشتم و زیباییم زبانزد بود همه صدام میکردن قطام شوهرم ازم خیلی بزرگتر بود چندسالی با هم زندگی کردیم و خدا بهمون سه تا پسر داد هر جوری نگاه میکردم حس میکردم که باختم شوهرم...
https://eitaa.com/joinchat/3695968317C061460af4d
قابل توجه_بانوان_جویای_کار_درمنزل
❌❌ نیازمند همکار بین ۲۰ تا ۴۲ سال خانم و آقا
✔️زیر نظر وزارت صنعت معدن و تجارت و بازرگانی کشور در زمینه گیاهان داروئی
✔️توی منزل در کنار همسر و بچه هات راحت کار میکنی با درآمد ماهیانه ۱۰ تا۱۵ میلیون 🤩🤩🤩
❌یک تصمیم قاطع بگیرین و مسیر زندگیتو در سال جدید تغیر بده❌
🔹 پرستیژ کاری عالی
🔹 کاملاً غیرحضوری
🔹 برای افرادی که مسلط به گوشی هوشمند هستند
🔹مناسب برای کارمندان، زنان خانه دار، دانشجویان و...
🔸 جهت اطلاعات بیشتر فرم زیر را با دقت تکمیل کنید
https://formafzar.com/form/knx3y
https://formafzar.com/form/knx3y
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران برای بلعیده شدن گلوگیر است
و لجوجان خیره سر را خفه خواهد کرد
سرلشکر موسوی
🍃🌹🔹 ـــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
تراپی؟ نه ممنون
میشینم سکانسای این کانالو میبینم 🖤🎬 :
𝑱𝒐𝒊𝒏 : https://eitaa.com/joinchat/2789868478C9b1e34ae3a
- تو این بی #اینترنتی این کانال به دادم رسید🤌🏻😂🫀 ˖
زمان:
حجم:
50.3K
سلام یاسی هستم
کانالی که سکانس های مود و جذاب تاسیان، شهرزاد، بچهمهندس، شغال، زخمکاری و ... رو میذاشت اینجاست دوستان🎀 :
https://eitaa.com/joinchat/2789868478C9b1e34ae3a
لطفا انقد نیاید پیوی روانیم کردید😒
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو آسمون بهش میگن ستاره
روی زمین اسم دیگش بهاره
مادرم اسمش رو میخواد بیاره
پا میشه دستشو رو سر میزاره...):💚🌺امام_زمان_جانم
نشر با ذکر صلوات برای اعضای کانال مجاز میباشد 🌸
بچها اینجارو😍☺️
فقط طلا های کم اجرت میتونی پیدا کنی 😍
میدونی کانالشون بورس طلاهای زیر ۳ ملیون🥳
کانالشون فقط مخصوص آدم های خوش سلیقه است😚☘
پس خوش سلیقه ها حتما عضو بشن🥳🥳🥳
https://eitaa.com/papiongold