زمان:
حجم:
50.3K
سلام یاسی هستم
کانالی که سکانس های مود و جذاب تاسیان، شهرزاد، بچهمهندس، شغال، زخمکاری و ... رو میذاشت اینجاست دوستان🎀 :
https://eitaa.com/joinchat/2789868478C9b1e34ae3a
لطفا انقد نیاید پیوی روانیم کردید😒
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو آسمون بهش میگن ستاره
روی زمین اسم دیگش بهاره
مادرم اسمش رو میخواد بیاره
پا میشه دستشو رو سر میزاره...):💚🌺امام_زمان_جانم
نشر با ذکر صلوات برای اعضای کانال مجاز میباشد 🌸
بچها اینجارو😍☺️
فقط طلا های کم اجرت میتونی پیدا کنی 😍
میدونی کانالشون بورس طلاهای زیر ۳ ملیون🥳
کانالشون فقط مخصوص آدم های خوش سلیقه است😚☘
پس خوش سلیقه ها حتما عضو بشن🥳🥳🥳
https://eitaa.com/papiongold
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۸ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) لبخندی زدم _
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۳۹
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
_ سر در گم و بلاتکلیف ایستاده بودم به حساب جانبازان رسیدگی میشد و اونها خوشحال میرفتن یکیشون رو تعقیب کردم ببینم کجا میره. وارد به باغی شد که بی نهایت زیبا و بود
سری تکون داد
_ نرگس نمونهش رو تو دنیا ندیدم خیلی شگفت انگیز بود. برگ درختانش یه زنگ سبز خاص داشت. گلهای رنگ و رانگی که چشم نوازی میکرد. زیبایی این باغ واقعا خیره کننده بود ولی چیزی که حسرت منو برای رفتن به اونجا داشت میسوزوند آرامش خیالش بود و من درون آروم اون جانباز رو خوب حس میکردم ولی خودم آروم نبودم و وجودم مثل یک دریای پر طلاطم بود.
مکثی کرد و یه نفس طولانی کشید و ادامه داد
_ اونجا به خودم گفتم: منم جابنازم پس چرا از این باغ به من نمیدن چرا منو بلاتکلیف رها کردن... انگار صدای دلم شنیده شد چون فورا تو اومدی جلوی چشمم. من دیدم که تو چقدر نگران و مضطرب داری برای زندگی تلاش میکنی و نمیتونی موفق بشی... دلم برات خیلی سوخت... تو دلم آرزو کردم که بتونم کمکت کنم که باز تورو دیدم در کنار جمعی از شهدای بسیار دوست داشتنی داری دعا میکنی و اونها آمین میگن... دقت کردم ببینم چی میگی فهمیدم داری برای من دعا میکنی
از اینکه به فکرم بودی و برام دعا میکردی خیلی خوشحال شدم نزدیکت شدم ازت تشکر کنم یکی از شهدا بهم گفت
_ بهش ظلم کردی ازش حلالیت بگیر
_ یک دفعه صحنه...
به اینجا رسید لبش رو به دندون گرفت و چشمهاش رو بست بعد از چند لحظه نگاهش رو داد به من
_ ببخشید صحنه ای که داشتم تو رو کتک میزدم اومد جلوی چشمم
نگاه عمیقی توی چشمهام انداخت و لب زد
_ شرمندهتم منو حلال کن
کامل چرخیدم سمتش دستش رو گرفتم
_ عزیزم من حلالت کردم نمی دونم چرا بهت گفته از من حلالیت بگیری
ریز سر تکون داد
خودم میدونم
کنجکاو پرسیدم
_ چرا؟
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️🩹 برای یکبار هم که شده با روانشناس صحبت کنیم 🙏
روانشناس متخصص میتونه مشکلاتی مانند مشکلات زناشویی،تربیت فرزند،افسردگی،ازدواج،استرس و اضطراب رو واسه همیشه حل کنه 👍
✅مرکز مشاوره تلفنی هنر زندگی با کمک روانشناسان برتر ایران به صورت شبانه روزی آماده پاسخگویی به سوالات شما عزیزان است
📞 لینک ارتباط تلفنی و فوری با مشاور
https://amirali.tiloweb.net/landing/
https://amirali.tiloweb.net/landing/
https://amirali.tiloweb.net/landing/
اگه میخوای فرمول زندگی مشترک موفق پیدا کنی در کانال زیر عضو شو👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2920875265C32f8328d76
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۳۹ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) _ سر در گم و
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۴۰
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
تو از خانمی و بزرگی خودت منو بخشیدی منم به همین رضایت دادم در صورتی که من باید بهت میگفتم منو ببخش که دست روت بلند کردم ولی غرورم اجازه نداد که بگم... خدا بهم خیلی لطف کرد که تا زندهام اینو بهم فهموند
_ انگار گفتی حلالم کن
_ نه عزیزم نگفتم. نرگس اونطوری نیست که ما فکر کنیم یکی ما رو بخشیده و ما دیگه به روی خودمون نیاریم من این حدیث رو شنده بودم که خدا همه گناهان شهید رو میبخشه جز حقالناس. ولی به درجه یقین نرسیده بودم اونشب اینکه حق الناس به گردنت باشه رو خوب فهمیدم.
نرگس حق با تو بود. من اشتباه کردم. تو قبلش گفته بودی میخوای درس بخونی. من نباید جلوی این کار رو میگرفتم خدا به وعدهای پاداش و عذابی که داده جدی هست حتی در مورد شهدا و جانبازان
خیلی تحت تاثیر حرفهاش قرار گرفتم نفس بلندی کشیدم
_ آره خب
نگاهش رو دوخت به من
_ بابت همه اذیتهایی که بهت رسوندم ازت معذرت میخوام منو حلال کن...
_ ناصر من خیلی دوستت دارم خیلی وقت پیش حلالت کردم
تبسمی زد سر تکون داد
_ میدونم، نگاهش رو تو صورتم عمیق کرد
_ دیگه نمیگذارم کسی اذیتت کنه... گاوداری رو خودم درستش میکنم... مرغ داری رو هم خودم میگردونم. تو به زندگی و بچهها برس و حتما فعالیتت تو بسیج و مسجد رو ادامه بده
لبخندی زدم
_ با این فاصلهای که بین پایگاه و خونمون افتاده چه جوری من ادامه بدم؟
_ نرگس جان شهریارم بسبج و مسجد داره مگه حتما باید مسجد محل خودمون باشه
_ آره درست میگی باشه، پرونده بسیجیم رو از اسلامشهر میگیرم میارم شهریار
خیلی عالی
تو دلم گفتم: خدایا یعنی انقدر حال ناصر خوب شده که میتونه همه این کارها رو انجام بده!...
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
من چهارده سالم بود که بابام شوهرم داد اون زمان دخترا زود شوهر میکردن منم که به زیبایی شهرت داشتم و زیباییم زبانزد بود همه صدام میکردن قطام شوهرم ازم خیلی بزرگتر بود چندسالی با هم زندگی کردیم و خدا بهمون سه تا پسر داد هر جوری نگاه میکردم حس میکردم که باختم شوهرم...
https://eitaa.com/joinchat/3695968317C061460af4d
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
من چهارده سالم بود که بابام شوهرم داد اون زمان دخترا زود شوهر میکردن منم که به زیبایی شهرت داشتم و ز
دختری که به خاطر زیباییش خودش رو بدبخت کرد😱
https://eitaa.com/joinchat/3695968317C061460af4d
هدایت شده از TechnoSharif - تکنوشریف
👩🚀آینده فرزندت رو به شانس نسپار!
مرکز توسعه فناوری دانشگاه صنعتی شریف برگزار میکند:
📊 آزمون استعدادسنجی فناوری؛ ویژه دانشآموزان ۱۲ تا ۱۷ سال. دانشآموزان مستعد با شرکت در این آزمون و کسب نمره بالای ۵۰، میتوانند وارد دوره تخصصی یادگیری هوش مصنوعی شوند⭐️
👩🎓 این دوره بهصورت یکساله و با تدریس اساتید دانشگاه صنعتی شریف برگزار میشود.
🌷دوره کاملاً مجازی بوده و مناسب دانشآموزان سراسر کشور است.
🔗لینک ثبتنام آزمون:
technosharif.com/uz