eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
21.1هزار دنبال‌کننده
610 عکس
303 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
🤖 برنامک هوش مصنوعی همیران محتوای خلاقانه و متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی 📝 متناسب با فرهنگ؛ برای نوشتن، برنامه‌ریزی یا ایده‌یابی، محتوایی اصیل و متناسب با ارزش‌های ایرانی اسلامی تحویلت میده.. 🌐 رابطی ساده و پشتیبانی کامل از زبان فارسی؛ تجربه‌ای روان و بدون دغدغه، همراه با پشتیبانی از زبان فارسی در اختیارت میذاره.. 🔺: برای استفاده از برنامک‌ها، باید آخرین نسخه ایتا رو نصب کنی.. 🧩 @trendingapps | برنامک‌های ایتا
تست استعدادیابی رایگان 💯رایگان/فقط تا۳۰بهمن ویژه کودک و نوجوان ۴سال به بالا آیا می‌دونی استعداد واقعی فرزندت تو چه حوزه‌ایه؟ مسیر زندگی و شغل آیندش تا چه حد با توانایی‌هاش همخوانی داره؟ 💡 با انجام تست و جلسه رایگان با کارشناسان هیومکس( HUMAX)، تحلیل اولیه استعداد فرزندتو دریافت کن و مسیرش رو کشف کن! ❇️ پذیرش از سراسر کشور ⏳۱۱۰- جا نمونی! برای انجام تست رایگان سریع لینک رو بزن و آینده‌ فرزندتو رو امروز بساز 👇👇 https://formafzar.com/form/jgcfy مرکز استعدادیابی و آینده پژوهی آراد https://eitaa.com/aradacademy
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️✨❤️✨❤️✨❤️✨❤️✨❤️✨❤️ بابا برای اولین بار به طرفم هجوم اورد و دستشو بالا برد ... مشتشو به دیوار کوبید و داد زد: نمیشه حنا، شما وصله هم نیستین!بفهم! دستهاشو گرفتم و گفتم:بابا دلیل برام بیار ...یه دلیل که امین لیاقت منو نداره... همه دخترا براش میمیرن همه چشمشون دنبال اونه...اون چه ایرادی داره که منو میبینی دارم جلو چشم هات ضجه میزنم و باز میگی نه؟! بابا جواب داد: من باید خونشو میریختم ... تو صدنسل قبلتم خان بوده ...اصلا میدونی پدر امین کیه؟ یه روزی مادرش با شکم گنده اومد و از من پناه خواست اشتباه کردم بهشون پناه دادم جا دادم ...احترام دادم... من حرفمو بهت زدم حنا ... عصبی بیرون رفت و من موندم اشکهایی که سرازیر شده بود! امین دیگه نمیومد و من میدونستم که غرورش دیگه اجازه نمیده بیاد عمارت ... اما به یک روز نکشیده، امین برگشت! اون بخاطر من دوباره غرورشو زیر پا گذاشت و اینبار با مادرش برگشت! بابا با شنیدن صدای امین به طرف ایوان هجوم اورد اما با دیدن مادر امین دست و پاهاشو گم کرد! مادر امین فریاد زد: افرین احمد خان! پسر منو خورد میکنی؟! مثله اینکه یادت رفته خون کی تو رگهاشه و سالها پیش چه اتفاقی افتاده؟!... نمیخوای به حنا بگی کیه؟؟؟؟ اونشب مادر امین پرده از راز چندین ساله ای برداشت که با شنیدنش هممون به وحشت افتادیم و پدرم با لو رفتنش شبانه مارو برداشت و از روستا فرار کردیم اما... ادامه داستان مو حنایی اینجا بخون👇 https://eitaa.com/joinchat/941032604Cb0898e5a72
❤️✨❤️✨❤️✨❤️✨❤️✨❤️✨❤️ رمان موحنایی اثرهنری نویسنده ای توانمند که بزودی پاک میشه و میره برای چاپ پس تا پاک نشده رایگــــــان بخونش👇😍 https://eitaa.com/joinchat/941032604Cb0898e5a72 وی آی پی رایگانشو میخوای👆بزن رو لینک بالا و عضو شو😌