eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
21.2هزار دنبال‌کننده
612 عکس
307 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
‌♦️اینجوریه که مجموعه کفش توی این بازار شلوغ ترین فروشگاه هست😱 🔷 اگر لینک کانال شون رو نداری بهت یاد میدم شیک ترین رو با پول بخری 🔷 فروش روزانه شون بیش از هزار جفت کفش و کتونی 🥰😊 🔷آدرس کانال و کدهای تخفیف👇 https://eitaa.com/joinchat/2130445208Cf641321011
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
قطعا حکمتی داشته که شما بنر این رمان رو ببینید ،مطمئن باشید 👇 مردد دستم رو روی اسمش لمس کردم و شماره اش رو گرفتم ،بعد از چند تا بوق صدای گرفته اش توی گوشی پیچید _جانم حورا؟ لب هام رو داخل دهنم کشیدم _الو سلام _علیک سلام لبم رو از حصار دندون هام آزاد کردم و پرسبدم _خوبی ؟ صدای نفس عمیقش توی گوشی پیچید _نه خوب نیستم ...دلم گرفته محیاسریع گفت _ازش بپرس کجایی با لحنی گرفته تر از قبل طوری که صدای محیا رو شنیده و میدونه به خواسته محیا و عمه بهش زنگ زدم گفت _خودت میدونی وقت هایی دلم میگیره کجام، بهشون هم بگو نگران نباشند ...حواسم هست امروز مراسم عقدم با دختر عمو مصطفی‌‌مِ ، تا یک ساعت دیگه میرم خونه ،بعدشم میام دنبال تو که ببرمت آرایشگاه ،کاری باهام نداری ؟ نه آرومی گفتم و با همون صدای گرفته گفت _تا میام مراقب خودت باش امانت عمو مصطفی ای جذاب و خوندنی 😍 https://eitaa.com/joinchat/2236219683Ca3e8232faa
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
دیشب بله برونشون بوده، اما دختر قصه‌مون یه جوری حال پسرمون رو گرفته، که بنده خدا از دست لجبازی‌های این دختر پناه برده به گلزار شهدا 🤭🤕 https://eitaa.com/joinchat/2236219683Ca3e8232faa
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
ته تغاری شیطون خونه حاج رسول بودم با نیم متر قد و دو متر زبون بهم می گفتن آتیش پاره بین سه تا دختر چادری و نجیب حاجی من شیطون ترینشون. بودم تو آرایشگاه کار می کردم یک روز حاج بابام اومد خونه و گفت پسر حاج فتاح معتبر بازار داره میاد خواستگاری خواهرم داشتن صحبت مهریه رو می کردن خواهرم رو ابرا بود برای دیدن خواستگارا رفتم توی پذیرایی ولی با دیدن داماد بهت زده نگاهش کردم. داماد خوشتیپ همون کسی بود و پارسال... عقب عقب رفتم با شنیدن صدای پدرم که گفت دختر کوچک ترم تینا و نگاه داماد که روی من چرخید حس کردم چیزی تا بیهوشیم نمونده اون کسی نبود جز.... https://eitaa.com/joinchat/214368321C8c116b6ca3