eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
21.3هزار دنبال‌کننده
615 عکس
307 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بانک ملی ایران
29.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺خرید قسطی آسان با کالاپی ️ 💳 کارت اعتباری کالاپی بانک ملی ایران این امکان رو بهت می‌ده که از فروشگاه‌های طرف قرارداد خرید کنی و هزینه رو اقساطی پرداخت کنی. ✅ بدون نیاز به میانگین حساب ✅ بدون ضامن کارمند رسمی ✅ سقف تسهیلات تا ۲۰۰ میلیون تومان ✅ بازپرداخت ۱۲، ۱۸ یا ۲۴ ماهه ✅ ثبت درخواست کاملاً غیرحضوری در سامانه و اپلیکیشن بام 🛒 کالاپی؛ خرید قسطی بدون دردسر 👈 اطلاعات بیشتر... کانال بانک‌ملی‌ایران | @bankmelli1307
✅✅✅✅✅
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 چرا از مرگ می ترسیم؟ 🔻 سخن جالب مرحوم حاج حیدر رحیم‌پور در مورد مرگ... استاد رحیم_پور نشر با ذکر صلوات برای اعضای کانال مجاز میباشد 🌸 ‌‌
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۵۸ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) عمه دستشو آرو
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) محسن ناراحت، نفس عمیقی کشید. – بله… شما درست می‌گید. چند ثانیه سکوت سنگینی بینمون نشست بعد ادامه داد: – یه مدت خوب شده بود… نمی‌دونم چرا دوباره این‌طوری شد… گفتم: – من کاری به ناهیدخانم ندارم و دوست ندارم غیبتش رو بکنم. کلی می‌گم… حتی دربارهٔ خودم. آدم اگه هوای نفسشو مهار نکنه، نفسش ازش یه هیولا می‌سازه. محسن آهنگین زیر لب تکرار کرد: – آره… هوای نفس اگه کنترل نشه، آدمو هیولا می‌کنه… ناصر آروم سری تکون داد. – واقعاً همین‌طوره که می‌گی… محسن کمی مکث کرد، بعد آهسته گفت: – ببخشید… می‌تونید منو جلوی یه طلافروشی پیاده کنید؟… – آره، چرا نشه. رسیدیم به خیابونی که دو طرفش پر از مغازه‌های طلافروشی بود. جلوی یکی‌شون نگه داشتم و پیاده شد. ناصر رو کرد بهش: – ما همین‌جا وایمیستیم، برو بفروشش بیا. محسن گفت: – این‌طوری اذیت می‌شید، شما برید، من خودم میام. منتظر تعارف دوبارهٔ ما نموند و رفت. من هم راه افتادم سمت خونه. تا برسیم، ناصر مدام از کارهای محمد گفت و حرص خورد. ماشین رو تو حیاط پارک کردم. وارد خونه که شدیم، ناصر رو کرد به من. _ نرگس من لرز کردم. سریع یه تشک پهن کردم، بالش گذاشتم سر چرخوندم سمتش: – بیا بخواب. پتو بندازم روت گرمِت شه، تا من یه چایی بذارم. ناصر دراز کشید. پتو رو انداختم روش اومدم آشپزخونه. کتری رو پر کردم، گذاشتم روی شعله. برای ناهار سیب‌زمینی‌ها رو شستم، ریختم تو قابلمه و زیرش رو روشن کردم. چای دم کردم… چند دقیقه بعد، تو استکان ریختم و آوردم تو هال که با هم بخوریم؛ اما نگاهم که افتاد بهش، دیدم خوابش برده. چای رو تنهایی خوردم. اومدم آشپزخونه پیاز داغ فروان کردم سیب زمینی های پخته شده رو زنده با نمک و کره ریختم تو پیازداغ‌ها و مخلوتشون کردم... اومدم مدرسه، زینب رو آوردم خونه. پسرها هم از مدرسه رسیدن. میز ناهار رو چیدم، ناصر رو از خواب بیدار کردم. ناهار خوردیم. ناصر رو کرد به من: – بریم بیمارستان ببینم محمد گاوها رو فروخته، چیکار کرده… _________________________ من و همسرم زندگی خوب و عاشقانه‌ای داشتیم، یه روز مرتضی گفت برای سرمایه گذاری در پروژه جدید باید خونه و ماشین رو بفروشم اما چون بمدت دوسال باید در منزل پدرش بسر میبردیم من ناراضی بودم و گفتم: خونه پدرت که هرگز، اگه راست میگی بریم منزل پدری خودم، اصلا ما توی زندگیمون کمبودی نداریم که حالا نیاز باشه با یه سرمایه گذاریذ بزرگ توسعه بیشتری بهش بدیم،مرتضی جوش آورد وگفت... https://eitaa.com/joinchat/1960640682C4ba40e21a9 زندگی خوب و شیرین خودم رو با لجبازی هام بر باد دادم جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات و و و روز جمعه برای و در مسجد وسه شنبه‌ها هم به و سلامتی و تعجیل در امر فرجشون در حسینه ان‌شاالله بی ریا برای عموم مردم پهن کنیم. لذا دست یاری به طرف شما آوردیم تا ان‌شاالله هممون از و این ماه عزیز بهرمند شویم 👇👇 5892107050025454 فیش واریزی رو برای این آیدی بفرستید🌹👇👇 @shahid_abdoli : https://eitaa.com/joinchat/3165061169C62614d580a عزیزان، این اجازه رو به گروه جهادی ما بدید که احیاناً اگر مبلغی اضافه اومد، صرف کارهای خیر شود🙏
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدران‌و‌مادارن‌در‌گذشته #بد‌وارثین‌و‌بی‌و
اجرتون با امیرالمومنین کمک کنید به این سفره بی ریا که ما هم بتونیم به یاری شما میزبان مهمانان خدا باشیم🙏🌹
پزشکان توصیه می‌کنند هر فرد، حداقل سالانه یک‌بار و در برخی شرایط هر شش ماه یک‌بار نسبت به انجام آزمایش‌های دوره‌ای و چکاپ سلامت اقدام کند. با نزدیک شدن به پایان سال، انجام چکاپ می‌تواند نقش مهمی در شناسایی به‌موقع مشکلات پنهان سلامت و پیشگیری از بیماری‌ها داشته باشد. در همین راستا، امکان انجام چکاپ کامل در منزل فراهم شده است: انجام آزمایش‌ها در محل سکونت شما تحت پوشش بیمه‌های تکمیلی (رایگان) برای افراد فاقد بیمه تکمیلی، طبق تعرفه مصوب دولت بدون نیاز به مراجعه حضوری و اتلاف وقت این طرح با هدف ارتقای سلامت عمومی و تسهیل دسترسی به خدمات تشخیصی اجرا می‌شود. 📌 جهت ثبت درخواست و دریافت اطلاعات بیشتر، فرم زیر را تکمیل نمایید. https://drsna.ir/bx
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍امام على عليه السلام: چه بسيار است عبرت ها و چه اندك است عبرت گرفتن! 📚حکمت ۲۹۷ نهج البلاغه
چرا باید عضو این کانال بشیم؟ 🕋چون اینجا قراره نگاهت به خدا عاشقانه تر بشه✨🌱 هروز شکرگزاری،دعا،حدیث،ذکر،پرسش های عمیق و فلسفی دینی و... میخونیم که حالمونو بهتر میکنه 🔅اینجا قراره کم‌کم خودمون رو بسازیم، دل‌هامون رو صاف‌تر کنیم و آماده‌ی روزی باشیم که دنیا به عدالت برمی‌گرده ✨ برای ظهور امام مهدی (عج) اگر دنبال آرامش، معنا و رشد واقعی هستی 📌 این کانال اتفاقی نیست. 🌿 همین حالا عضو شو شاید همون جایی باشه که دلت دنبالش می‌گشت. 👇👇 https://eitaa.com/yekghadam_bekhoda
🔺پاسخ عراقچی به کنجکاوی ترامپ: تسلیم نمی شویم چون ما ایرانی هستیم 🔹کنجکاوید بدانید چرا تسلیم نمی‌شویم؟ چون ما «ایرانی» هستیم. 🍃🌹🔹 ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط @roshangari_samen
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۵۹ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) محسن ناراحت،
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) عزیز با صدای مُردَدی پرسید – نمیریم باغ؟ ناصر که داشت کلیدهاشو روی میز جابه‌جا می‌کرد، نیم‌نگاهی بهش انداخت و گفت: – شاید امروز نریم. عزیز با لجن مضطربی گفت – بابا من فردا امتحان علوم دارم، کتابم اونجاست. ناصر سری تون داد – زنگ بزن به یکی از هم‌کلاسی‌هات، یه ساعت کتابشو بگیر بخون. عزیز لبشو آویزون کرد – نمی‌شه… اون خودش می‌خواد بخونه. ناصر با حوصله ادامه داد – بهش بگو بیاد اینجا با هم بخونید. یا اگه مامانت خونوادشونو می‌شناسه، تو برو خونه‌شون. عزیز دلخور گفت – باشه بابا… امیرحسین که تا اون لحظه ساکت نشسته بود، سرشو جلو آورد – زنگ بزن به سید امیرعباس، بگو کتابشو بده بهت. عزیز نگاهشو انداخت سمت من، انگار دنبال تأیید می‌گشت – آره مامان؟ زنگ بزنم؟ لبخند زدم – بزن، چرا نزنی؟ امیرحسین لبخند پهنی زد – بابا اونم داداشی ماست، بگو کتابو که میاره، خودشم بیاد اینجا. لبمو به دندون گرفتم و زیر لب، طوری که فقط خودش بشنوه، گفتم – امیرحسین جان… اینو جلوی عمه‌ت نگی‌یا… لب‌خوانی کردم – جلو زینبم نگو… به گوش عمه برسه واویلا میشه. سرشو خاروند و آروم گفت – نه نمی‌گم… الان یه‌دفعه افتاد سر زبونم، منم گفتم. عزیز گوشی خونه رو برداشت و شماره امیرعباسو گرفت. کنارش ایستادم ببینم چی می‌گه. بعد از سلام‌وعلیک کوتاهی گفت – کتاب علوم‌تو میاری اینجا با هم درس بخونیم؟ – باشه، بذار به مامانم بگم. چند ثانیه بعد دوباره صداش بلند شد – مامانم میگه می‌خوایم بریم جایی… – من بیام کتابتو میدی؟ فردا امتحان دارم. _ حالا بیا یه کاریش می‌کنم. ناصر از اون طرف اتاق پرسید – چی میگه امیرعباس؟ کتابشو نمی‌ده؟ عزیز گوشی رو با دست پوشوند – میگه بیا یه کاریش می‌کنم. ناصر بلند شد، اومد جلو و گوشی رو از دستش گرفت – الو، سید! خودتی؟ صدای امیر عباس از اون طرف خط اومد – ممنون دایی. – گوشی رو بده به مامانت. چند لحظه بعد صدای ناهید اومد – بله، چیکار داری؟ ناصر با لحن محکم و جدی گفت – بذار امیرعباس بیاد خونه ما با عزیز درس بخونن. مکثی کرد و جواب داد – باشه... _______________________ من و همسرم زندگی خوب و عاشقانه‌ای داشتیم، یه روز مرتضی گفت برای سرمایه گذاری در پروژه جدید باید خونه و ماشین رو بفروشم اما چون بمدت دوسال باید در منزل پدرش بسر میبردیم من ناراضی بودم و گفتم: خونه پدرت که هرگز، اگه راست میگی بریم منزل پدری خودم، اصلا ما توی زندگیمون کمبودی نداریم که حالا نیاز باشه با یه سرمایه گذاریذ بزرگ توسعه بیشتری بهش بدیم،مرتضی جوش آورد وگفت... https://eitaa.com/joinchat/1960640682C4ba40e21a9 زندگی خوب و شیرین خودم رو با لجبازی هام بر باد دادم جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات و و و روز جمعه برای و در مسجد وسه شنبه‌ها هم به و سلامتی و تعجیل در امر فرجشون در حسینه ان‌شاالله بی ریا برای عموم مردم پهن کنیم. لذا دست یاری به طرف شما آوردیم تا ان‌شاالله هممون از و این ماه عزیز بهرمند شویم 👇👇 5892107050025454 فیش واریزی رو برای این آیدی بفرستید🌹👇👇 @shahid_abdoli : https://eitaa.com/joinchat/3165061169C62614d580a عزیزان، این اجازه رو به گروه جهادی ما بدید که احیاناً اگر مبلغی اضافه اومد، صرف کارهای خیر شود🙏