eitaa logo
علوم شناختی و فناوری‌های عصبی
249 دنبال‌کننده
225 عکس
29 ویدیو
20 فایل
آنچه راجع به مغز 🧠 و شناخت ما می‌گویند. این کانال برخی از موضوعات کاربردی و جدید حوزه #علوم #شناختی را با محوریت #مغز و #شناخت با شما مخاطب عزیز به اشتراک می‌گذارد. البته به زبان ساده و خودمونی😊 علوم شناختی برای همه😊 admin:👉 @aty_cog
مشاهده در ایتا
دانلود
آدرس کانال علوم شناختی و فناوری‌های عصبی در پیام‌رسان‌های مختلف ⏪⏪⏪⏪👇بله 👇⏩⏩⏩⏩ ble.ir/join/NmY1N2MwZT ⏪⏪⏪⏪👇تلگرام👇⏩⏩⏩⏩ https://t.me/cognitive20th ⏪⏪⏪⏪👇ایتا👇⏩⏩⏩⏩ https://eitaa.com/cognitive20th ⏪⏪⏪⏪👇واتس اپ👇⏩⏩⏩⏩ https://whatsapp.com/channel/0029VbAnqpm5Ui2ZtISHQK15 آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
آلبرت اینشتین بیشتر معلم‌ها وقت دانش‌آموزان را با پرسیدن سوالات سخت تلف می‌کنند. هنر پرسیدن این است که سوالاتی را مطرح کنید که دانش‌آموزان درباره موضوعات آن آگاهی داشته باشند و بتوانند پاسخ مناسب را پیدا کنند. 😈 استاد فکر کنم مخاطب این بزرگوار شما هستید😈 حالا بی‌زحمت هم جواب سوال را با بیان شیوا بفرمایید هم ادامه داااااستان را....👿 آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
قشر کمربندی قدامی (Anterior Cingulate Cortex - ACC) بخشی از مغز است که در جلوی قشر سینگولیت قرار دارد و نقش مهمی در پردازش احساسات، تصمیم‌گیری، و کنترل شناختی ایفا می‌کند. با بخش‌های دیگر مغز مانند قشر پیش‌پیشانی، آمیگدال، و هیپوتالاموس در ارتباط است و به تنظیم پاسخ‌های احساسی و شناختی کمک می‌کند. به عنوان یک پل ارتباطی بین سیستم‌های احساسی و شناختی عمل می‌کند و در فرآیندهای مختلفی دخالت دارد: 1️⃣ کنترل توجه و حل تعارض: ACC در مدیریت توجه و حل تعارض‌های شناختی نقش دارد. برای مثال، در شرایطی که باید بین دو گزینه متضاد تصمیم بگیرید، این بخش فعال می‌شود. 2️⃣ پردازش احساسات: این بخش در درک و تنظیم احساسات، به ویژه احساسات منفی مانند اضطراب و استرس، نقش دارد. 3️⃣ درک درد: در پردازش درد جسمی و احساسی (مانند طرد اجتماعی) دخالت دارد. 4️⃣ تصمیم‌گیری: این بخش در ارزیابی پیامدهای تصمیمات و انتخاب بهترین گزینه کمک می‌کند. آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
اختلال در ACC تا اینجا دو ناحیه مهم مغزی که در تلفیق احساس و منطق نقش دارند، معرفی شدند. اختلال در ACC می‌تواند منجر به چندین بیماری و اختلال شود، از جمله: 1⃣ اختلالات اضطرابی (عمومی یا اجتماعی) که تحریک بیش از حد آمیگدالا توسط ACC، سبب افزایش ترس می‌شود و مهار آمیگدالا توسط PFC برای کنترل منطقی شرایط از دست می‌رود. (شکل بالا👆) 2⃣ افسردگی 3⃣ اختلال توجه و بیش‌فعالی (ADHD) 4⃣ اختلالات وسواس فکری-عملی (OCD) 5⃣ اسکیزوفرنی 6⃣ اختلالات خلقی مانند اختلال دوقطبی آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
تعبیر خودمونی پست بالا👆 گفتیم که کارهای ارادی و منطقی توسط قشر جلوی مغز انجام می‌شه. این قشر قسمت غریزی را مهار می‌کند تا ما الکی نترسیم یا اضطراب نداشته باشیم. حالا اگر یه ناحیه مغز مشکل دار بشه و هی آمیگدالا را تحریک کنه دیگه زور قسمت منطقی به احساسات نمی رسه و ما الکی مضطرب می شیم. خلاصه خواستم بگم وقتی کسی دچار اختلال اضطراب می‌شه ممکنه دیگه واقعا دست خودش نباشه و سعی نکنید با حرفای منطقی درمانش کنید😆
قسمت 2️⃣ داستان فینیاس گیج... پس از چند هفته «فینیاس گیج» ظاهراً درمان شده‌بود. او می‌توانست حرف بزند، راه برود، هوش و حواسش کاملاً به‌جا بود. حافظه، قدرت یادگیری و دیگر توانایی‌های ذهنیِ او وضع طبیعی داشتند. فقط یک‌چیز عوض شده‌بود؛ «فینیاس گیج» تغییر شخصیت داده‌بود! دوستش درباره‌ی او می‌گوید: «آن سرکارگر توانا و کارآمد، دیگر وجود نداشت. فینیاس، آن مرد مهربان مُرده بود و به‌جایش انسانی بچه‌صفت با نیروی نره‌گاو و خُلق‌و‌خویی آزاردهنده خلق شده‌بود!»
دکتر «جان هارلو» یکی از دو پزشکی که از روز اول به معالجه‌ی او پرداختند، چنین می‌نویسد: «سلامت جسمانیِ او خوب است و می‌توانم بگویم بهبود یافته‌است! شاید بتوان گفت که توازن یا تعادل بین قوای عقلانی و امیال حیوانیِ او درهم شکسته‌است. آدمی‌ست دمدمی و بی‌نزاکت، گاهی به زشت‌ترین وجه به مقدسات و ادیان توهین می‌کند! برای افکار و احساسات اطرافیانش ارزش و احترام چندانی قائل نیست، در مقابل اندرز یا موانع زندگی، لجاجت و یک‌دندگی وافر از خود نشان می‌دهد، همواره متزلزل و دودل است، نقشه‌های بسیاری برای آینده طرح می‌کند، ولی پیش از آن‌که به مرحله‌ی عمل درآیند، به دست فراموشی سپرده می‌شوند!» از آن‌جایی که «فینیاس گیج» احساس مسئولیت خود را از دست داده‌بود و دیگر در هیچ کاری نمی‌شد به او اعتماد کرد، کارفرمایان قبلی او را اخراج کردند و او در اطراف ایالات متحده و آمریکای جنوبی آواره و سرگردان زندگی می‌کرد و برای جلب توجه و سرگرمیِ مردم، خود و آن میله‌ی آهنی که مغز او را متلاشی کرده‌بود به نمایش می‌گذاشت، تا این‌که در ماه مِی ۱۸۶۰م در سن ۳۷ سالگی؛ یعنی ۱۳ سال پس از وقوع حادثه در شهر سان‌فرانسیسکو از دنیا رفت و دفتر زندگیِ غم‌انگیزش بسته‌شد. اگرچه وقوع حادثه در سال ۱۸۴۸م تیتر اول روزنامه‌های مهم آن‌روز قرار گرفت، اما مرگ «فینیاس گیج» توجه کسی را جلب نکرد و حتی خبر آن در روزنامه‌های محلی نیز درج نشد. به همین دلیل دکتر «جان هارلو»، طبیب معالج او، پنج‌سال پس از درگذشت او، از مرگش آگاه شد و بلافاصله اقدام به کار جسورانه‌ای کرد.... ادامه داد... آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
لوح یادبود گیج در شهر کاوندیش، ورمونت آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
دوپامین تاثیرگذار ولی مرموز قسمت اول: آغازی بر پایان دوپامین کشف دوپامین، مولکول لذت و مسیر پاداش ادامه دارد... آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
چرا عشق😍 تا ابد دوام ندارد؟!! دوپامین در واقع نه در پاسخ به پاداش بلکه در پاسخ به خطای پیش‌بینی پاداش ترشح می‌شود: یعنی پاسخ واقعی منهای پاسخ مورد انتظار. به همین دلیل است که عشق تا ابد دوام ندارد. 🚶‍♂️ در قسمت دوم فایل صوتی دوپامین این مطلب را با هم بررسی خواهیم کرد😊 آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th
قسمت 3️⃣ داستان فینیاس گیج... بستگان فینیاس گیج با این در خواست شگفت موافقت کردند. بنابراین قبر فینیاس گیج شکافته شد و جمجمه و میله‌ی آهنی که مغز او را متلاشی کرده بود بیرون آورده شد و از طریق دکتر هارلو به موزه‌ی کالبد شناسی دانشکده‌ی پزشکی هاروارد سپرده شد و یک بار دیگر فینیاس گیج در کانون توجه همگان قرار گرفت. جمجمه و میله‌ی آهنی امروز در همان موزه در معرض تماشای بازدیدکنندگان قرار دارد. اما رفتار فینیاس گیج را از لحاظ علمی‌چگونه می‌توان توجیه کرد؟ بیست سال پس از حادثه، دکتر هلاکو، بدون این که ابزارهای آزمایشگاهی امروز را در اختیار داشته باشد، از روی بینش و ذکاوت خود اظهار داشت که تغییرات رفتاری و شناختی فینیاس گیج باید با آسیب به ناحیه‌ی خاصی در لب پیشانی ارتباط داشته باشد، بدون این‌که بتواند این ناحیه را دقیقا مشخص نماید. در این وقت کسانی مثل “بروکا و ورنیکه” توانسته بودند محافل پزشکی را قانع کنند که در مغز، نواحی خاصی وجود دارند که اختصاص به زبان دارند. شواهد دیگری نیز توانسته بود وجود مراکز خاصی را برای ادراک حسی، حرکت و غیره به اثبات برساند.
با این همه، فرضیه‌ی هارلو در محافل پزشکی مورد اعتنا قرار نگرفت. آنتونیو داماسیو، عصب‌شناس نامدار معاصر، دو دلیل برای این بی‌اعتنایی یا عدم توجه ذکر می‌کند. 1️⃣ جو علمی‌هنوز برای شنیدن چنین حرفی آمادگی نداشت. پذیرفتن اینکه در مغز ساختارهای عصبی برای زبان، ادراک حسی و حرکت وجود دارد چندان دشوار نبود، ولی پذیرفتن این که در مغز مرکز خاصی وجود دارد که اختصاص به تصمیم‌گیری‌های عاقلانه و رفتار اجتماعی معقول دارد، بسیار دشوار بود، زیرا تشخیص خوب و بد یا خیر و شر و نشان دادن رفتار اجتماعی مناسب، هنوز در قلمرو اخلاق، فلسفه و مذهب قرار داشت و پای زیست‌شناسی به حریم آن بسته بود. 2️⃣ هارلو از فینیاس گیج کالبد شکافی نکرده بود و نمی‌توانست بگوید آسیب دقیقا به کدام قسمت از قطعه‌ی پیشانی وارد شده است. در حالی که بروکا و ورنیکه شواهد کالبد شناختی کافی در دست داشتند. بدون شواهد کالبد شناختی، هارلو قادر نبود که حرف خود را به کرسی بنشاند، یا لااقل توجه محافل پزشکی را به مشاهدات خود جلب کند. به این دلایل، فرضیه‌ی هارلو نه تنها مورد قبول قرار نگرفت، بلکه دستاویزی شد برای کسانی که منکر منطقه‌بندی مغز یا وجود سیستم‌های پردازشی خاصی در مغز بودند. آن‌ها استدلال می‌کردند با آن که میله از زیر چشم چپ فینیاس گیج وارد شده و نیمکره‌ی چپ او را متلاشی کرده است، هیچگونه آسیبی به زبان یا راه رفتن یا دیگر توانایی‌های او وارد نشده است، و این خود دلیل آن است که برای رفتارها مراکز خاصی در مغز وجود ندارد. ماجرای فینیاس گیج بیش از صد و بیست سال به صورت یک معما باقی‌ماند و هیچ نوع اظهار نظر قطعی درباره‌ی آن مقدور نشد تا این که پای عصب‌شناس برجسته‌ای به‌نام خانم «هانا داماسیو» به این ماجرا باز شد... ادامه داد... آنچه راجع به 🧠 و ما می‌گویند👇 🆔 @cognitive20th