دیشب خطیب راز ماندگاری عاشورا را از دیدگاه ۸ عالم مختلف بیان کرد. البته آنچه آقای مطهری در کتاب حماسه حسینی گفتن برایم جذابتر بود.
همون موقع داشتم به ۱۲ قانون مغز و برخی از نظریهها فکر میکردم. چندتاش رو میشد گفت.
1⃣وقتی که منطق و هیجان تواما درگیر میشوند اونم با شدت زیاد، عملا کل مغز درگیر میشه.
2⃣تنوع اتفاقات و حضور افراد مختلف از طفل تا پیرمرد، سبب فعال شدن حافظه تداعیگر برای هر فردی میشود.
3⃣عدم اتمام حادثه با شهادت امام حسین و عبور از همه خطوط قرمز انسانیت که سبب تاثیر روی هر انسانی که حداقل چارچوب اخلاقی را برای آدمیزاد قائل هستند، خواهد شد.
4⃣تکرار و نقل سینه به سینه که این حادثه را از ذهنیت به عینیت رسانده و این شور و هیجان گویی همه حواس پنچگانه مخاطب را درگیر میکند. مخصوصا آنچه در مقتل خوانی روز عاشورا نقل میشود.
5⃣استقامت و اصرار روی فضائل ناب بشری که سبب ظهور الگو یا سلبریتیهایی مانند حضرت عباس و حضرت زینب شد که تاثیر آن، جذب مخاطب با هر سطح علم و دانش شده است.
6⃣مشاهده فدا کردن همه هستی در راه خدا سبب بروز رفتارهایی شده که در اربعین حسینی از صاحبان عزا در عراق دیده میشود. اعتقاداتی که با اصول مادی قابل تحلیل نیستند. انگارههای ذهنی قوی هستند که از منطق عبور کرده و به باور رسیدهاند.
خلاصه که عاشورا هم شور بود هم شعور. حتما حواسمان به هر دو بعد آن با هم باشد...
#محرم
#عاشورای #حسینی
#علوم #شناختی
#دلنوشته
آنچه راجع به #مغز 🧠 و #شناخت ما می گویند. 👇
🆔 @cognitive20t
قوانین مغز: دوازده اصل اساسی
اصل دوازدهم: هیجان یادگیری را آسانتر میکند.
1️⃣فرایندهای شناختی، عاطفی و اجتماعی با هم تعامل دارند. یادگیری هم که یک فرایند شناختی سطح بالا محسوب میشود، با فرایندهای عاطفی، از جمله هیجان، در تعامل است. این تعامل به گونهای است که بدون هیجان یادگیری اتفاق نمیافتد.
2️⃣نواحی مغزی مرتبط با هیجان شامل نواحی قشری و زیرقشری مغز میشود. نواحی قشری مغز در عملکردهای شناختی سطح بالاتر در هیجان و برخی نواحی زیرقشری (مانند هیپوتالاموس) در تولید پاسخ فیزیولوژیک مرتبط نقش ایفا میکنند. بنابراین در شکلگیری هیجان، نواحی زیرقشری و قشری مغز با هم همکاری میکنند.
3️⃣وقتی که یک کودک شروع به برداشتن اولین کامهایش میکند، نقش دانشمندی را پیدا میکند که به تحقیق در مورد واقعیت و شناسایی روابط علی و معلولی بین پدیدههای مختلف میپردازد. مغز او با سختکوشی به جمعآوری اطلاعاتی میپردازد که به او کمک میکنند تا جهان بیرونی را کنکاش کند. وقتی شخصی بالغ میشود، مغز او همچنان در تحرک باقی میماند و توانایی یادگیری تا آخر عمر با او باقی میماند.
#علوم #شناختی
#قوانین #مغز
#یادگیری
#هیجان
آنچه راجع به #مغز 🧠 و #شناخت ما میگویند.👇
🆔 @cognitive20th
👈چهار راهکار برای ایجاد هیجان مثبت در دانشآموزان
1️⃣ بازخورد دادن
بازخورد دادن میتواند مناطق مغزی وابسته به هیجان را تحریک کند. در واقع میتواند مانند محرک مثبتی باشد که به بروز احساس خوشایند در دانشآموز منجر شود. هرچند بازخورددادن میتواند هم مثبت و هم منفی باشد، اما بازخورد مثبت است که میتواند به القای هیجان مثبت در دانشآموز کمک کند.
این بازخورددادن میتواند بهصورت کلامی باشد؛ یعنی تلاش یا رفتار دانشآموز ستایش شود.
یا میتواند بهصورت رفتاری باشد؛ مانند زمانی که معلم با لبخند یا حرکت سر یا دست رفتار دانشآموز را تأیید میکند.
در بازخورد مثبت، از آنجا که دانشآموز با آن موافق است و احساس رضایت از خود میکند، به رفتار درست و خوشایندی در جهت رسیدن به هدف تشویق میشود. در واقع، در این حالت دانشآموز برای تلاش بیشتر یا رفتار موردنظر انگیزه بیشتری دارد. درحالیکه در بازخورد منفی، دانشآموز از ادامه تلاش و رفتار دلسرد میشود و رغبتی برای ادامه فعالیت از خود نشان نمیدهد. همچنین، ممکن است استرس یا هیجانات ناخوشایندی را تجربه کند که میتواند در زندگی او تأثیر درازمدتی داشته باشد.
با این همه، گاهی ناچاریم به دانشآموز بازخورد منفی دهیم؛ مانند زمانی که در حل یک مسئله عملکرد درستی نداشته است. در این موارد میتوانیم ابتدا بر نکات مثبت در پاسخ یا بر تلاش او تأکید کنیم و او را در این باره تحسین کنیم. سپس بازخورد منفی را بیان کنیم. البته بازخورد منفی باید به تغییر عملکرد موردنظر معطوف باشد. در مرحله آخر هم دوباره نکات مثبت عملکرد دانشآموز را تکرار میکنیم. این شیوه انتقاد سازنده باعث میشود دانشآموز خود را در مقابل شما احساس نکند و برای تغییر عملکرد خود انگیزه داشته باشد.
ادامه دارد...
#علوم #شناختی
#یادگیری
#هیجان #مثبت
آنچه راجع به #مغز 🧠 و #شناخت ما میگویند.👇
🆔 @cognitive20th
👈 چهار راهکار برای ایجاد هیجان مثبت در دانشآموزان
2️⃣ رابطه معلم و دانشآموز:
رابطه مؤثر بین معلم و دانشآموز میتواند محیط یادگیری سرشار از هیجانات مثبتی خلق کند. منظور از رابطه مؤثر رابطه دوستانهای همراه با درک، اعتماد و احترام متقابل است.
در چنین محیطی، با حمایتهای معلم و تلاش خود دانشآموز میتوان به هدفی مشترک، یعنی موفقیت تحصیلی، دست یافت.
در محیط یادگیری کلاس، معلم و دانشآموزان با هم همکاری میکنند و برای حفظ این رابطه هر دو طرف تلاش میکنند.
رابطه مثبت بین معلم و دانشآموزان باعث میشود آنها نسبت به محیط یادگیری و مدرسه احساس تعلقخاطر داشته باشند و فعالانه در این محیط مشارکت کنند.
ادامه دارد...
#علوم #شناختی
#یادگیری
#هیجان #مثبت
آنچه راجع به #مغز 🧠 و #شناخت ما میگویند.👇
🆔 @cognitive20th
چهار راهکار برای ایجاد هیجان مثبت در دانشآموزان
3️⃣ یادگیری همیارانه
یادگیری همیارانه شرایطی است که در آن دو یا چند نفر تلاش میکنند تا مفهومی را با یکدیگر یاد بگیرند. بر خلاف یادگیری فردی، در یادگیری همیارانه افراد بر منابع و مهارتهای یکدیگر سرمایهگذاری میکنند.
یادگیری همیارانه، ریشه در مفهوم یادگیری لئو ویگوتسکی به نام "منطقه مجاور رشد" دارد. بهطور معمول، تکالیفی وجود دارد که یادگیرندگان یا قادر به انجام آن هستند ویا قادر به انجامش نیستند. بین این دو وضعیت، منطقه مجاور رشد است. در این منطقه، مجموعهای از مهارتهای لازم برای رشد یادگیری به یادگیرنده، توسط یک راهنما ارائه میشود. در تعریف ویگوتسکی از منطقه مجاور رشد، اهمیت یادگیری از طریق ارتباطات و تعاملات با دیگران، (نه فقط از طریق کار انفرادی) برجسته میشود.
یادگیری همیارانه در دستیابی به تفکر انتقادی بسیار مهم است. هنگام کار در یک گروه، افراد میتوانند اطلاعات بیشتر و سطوح بالاتری از یادگیری را، نسبت به وضعیت انفرادی بدست بیاورند، این امر درهر دو مورد تسهیلکننده دانش، (یعنی مربیان) و یاد گیرندگان دانش، (یعنی دانش آموزان) کاربرد دارد.
مطالعات نشان داده است یادگیری همیارانه مناطقی از مغز را که مختص پردازش هیجانی و مغز اجتماعی هستند درگیر میکند. بنابراین، یادگیری همیارانه شکلی از یادگیری است که با ساختار مغز اجتماعی ما مطابقت دارد. یادگیری همیارانه نتایج مثبت بیشماری دارد؛ از جمله: پیشرفت تحصیلی، توسعه مهارتهای اجتماعی، افزایش همدلی و انگیزه.
کارکردن در گروه و بهصورت مشارکتی باعث میشود افراد با دیدگاههای متفاوتی از سوی اعضای گروه آشنا شوند و بتوانند دیدگاههای مخالف را بپذیرند، مهارتهای اجتماعی را از یکدیگر بیاموزند و در برابر محدودیتهای یکدیگر احساس همدلی کنند. دانشآموزان در یک محیط یادگیری همکارانه کمتر تمایلی به رفتارهای پرخاشگرانه و مخرب از خود بروز میدهند. آنان رفتهرفته میآموزند چطور در مقابل عقاید مخالف تاب بیاورند و توانایی حل مسئله را در خود توسعه دهند. همه این شرایط به ایجاد محیط یادگیری اثربخش میانجامد. با این همه، برای تشکیل گروه در یادگیری همیارانه باید ظرفیتها و تواناییهای افراد در هر گروه مدنظر قرار گیرد و با توجه به این ظرفیتها و احیاناً محدودیتها، اعضای گروه مشخص شوند. همچنین، معلم بهعنوان ناظر باید بر فعالیت دانشآموزان نظارت داشته باشد.
ادامه دارد...
#علوم #شناختی
#یادگیری #همیارانه
#هیجان #مثبت
آنچه راجع به #مغز 🧠 و #شناخت ما میگویند.👇
🆔 @cognitive20th
نظریه خودتعیینگری
1️⃣این نظریه که توسط ادوارد دسی و ریچارد رایان توسعه داده شده است، چارچوبی جامع برای درک انگیزه و شخصیت انسان است.
2️⃣این نظریه توضیح میدهد که چرا افراد برای عمل انگیزه دارند و چگونه کیفیت انگیزه آنها تحت تأثیر برآورده شدن سه نیاز روانشناختی ذاتی قرار میگیرد: خودمختاری، شایستگی و ارتباط.
3️⃣به بیان ساده این نظریه بیان میکند که انسانها برای عمل نیاز به انگیزه دارند.
4️⃣این نظریه فرآینددرونیسازی را برجسته میکند، جایی که انگیزههای بیرونی در ارزشهای خود فرد ادغام میشوند و منجر به رفتار خودمختارانهتر میشوند.
5️⃣هنگامی که سه نیاز روانشناختی(خودمختاری، شایستگی و ارتباط) برآورده میشوند، افراد انگیزه ذاتی، رشد شخصی، رفاه و مشارکت با کیفیت بالا را تجربه میکنند.
6️⃣برعکس، هنگامی که این نیازها خنثی میشوند، انگیزه و رفاه آسیب میبینند.
#علوم #شناختی
#نظریه #خودتعیینگری
#انگیزه
آنچه راجع به #مغز 🧠 و #شناخت ما میگویند.👇
🆔 @cognitive20th
نظریه جهتگیری علّی
Causality Orientations Theory (COT)
این نظریه در چرایی و درک رفتارها مفید است.
در این نظریه، رفتارها، معلولِ سه جهتگیری علّیِ عمده هستند که در تناسب با ویژگی شخصیتی افراد نیز قرار دارند. پس شخصیت، در درک رابطه علّی بین منبع انگیزش، نوع رفتار، میزان باور افراد در مورد توانمندی خود و اقدام برای تغییر، بهبود و یا رفع علّتها، سهم بهسزایی دارد. بر این اساس، میتوانیم افراد را به سه تیپ شخصیتی تقسیم کنیم.
1️⃣گروه اول، افراد مستقل یا استقلال محور هستند که علّت انگیزشی خود را در باورها و مجموعه اموری میبینند که به حفظ استقلال آنها کمک کرده و زیانی را متوجه خودمختاری آنها نمیسازند.
2️⃣گروه دوم، افراد مطیع یا تبعیتپذیرند که مشتاقانه نیازمند کنترل شدن از سوی علل و قوانین بیرونیاند. این دسته از افراد، علل بیرونی را فصلالخطابِ پذیرش رفتار خود میدانند و فرقی ندارد که عامل بیرونی در راستای قانون باشد و یا خلاف قانون. در واقع، عوامل مقتدر بیرونی همیشه برانگیزاننده کلیه امور آنها هستند. به عنوان نمونه میتوانیم به گروههای بزهکار اشاره کنیم. کارن هورنای، روانشناس رفتارگرای اجتماعی، این دسته افراد را از نظر نوروتیک نیازمند به کنترل معرفی کرده و نیازها و عوامل انگیزشی آنها را ناشی از اضطراب اساسی و در واقع عدم سلامت روانشناختی میداند.
3️⃣اما، گروه سوم از جمله تیپهای شخصیتی فرافکن هستند که موضعِ کنترل/علّیِ رفتارهای آنها بیرونی یعنی غیر از خود شخص است و سهم خود را بسیار ناچیز و سهم علل بیرونی را چشمگیر میدانند. این بخش از نظریه با طبقهبندی جولیان راتر همسویی بسیار دارد.
افرادی که مرجع هدایت آنها بیرونی است، کمترین میزان انگیزش درونی برای استقلال نظر و عمل را دارند. این افراد از پذیرش مسئولیت اعمال خود سر باز میزنند و از نظر آنها علل رفتار نامطلوبشان تحت کنترل عواملی نظیر شانس و اقبال و یا غرضورزی و کوتاهی دیگران است. از سویی، این گروه در رفتارهای مطلوب و منتج به تشویق نیز بهطور غیرشخصی با قضیه برخورد مینمایند. به عبارتی، علّیتِ رفتار را صرفا کنترلکننده بیرونی میدانند و عدم حضورکنترلکننده را معادل قطع رفتار قلمداد مینمایند.
#علوم #شناختی
#نظریه #جهتگیری_علی
#انگیزه
آنچه راجع به #مغز 🧠 و #شناخت ما میگویند.👇
🆔 @cognitive20th