❤️💫❤️
#همسرانه
* با فرزندم در دوران بلوغ چگونه رفتار کنم*؟
یکی از با شکوه ترین و البته سخت ترین مراحل رشدی هر فرد، دوران بلوغش می باشد. در این مرحله فرد نه در دوران خردسالی هست و نه در دوران بزرگسالی، کم کم از کودکی فاصله می گیرد تا بزرگ شود. کودک کم توان دیروز، حالا احساس قدرت می کند و خود را بزرگ می بیند. هر روز احساس های جدیدی را تجربه می کند و دوست دارد مستقل تر بشود. این درحالی هست که ممکن است والدینش جلوی استقلال او را بگیرند و همین امر باعث ایجاد خشم و پرخاشگری در او شود. والدینی که نوجوان در حال بلوغ دارند، باید سطح اطلاعات و آگاهی های خودشان را نسبت به بلوغ و تغییراتی که در نوجوان ایجاد می کند، بالا ببرند تا بتوانند ارتباط بهتری را با نوجوانشان برقرار کنند و همچنین با او همانند یک دوست باشند.
مخالفت و استقلال طلبي نوجوان شما نشان دهنده بزرگ شدن اوست
اين رفتارها را به سركش شدن فرزندتان تعبير نكنيد
رفتارهاي نوجوان شما مرحله اي از رشد اوست كافي ست كمي صبور باشيد
❤️💫❤️
http://eitaa.com/cognizable_wan
میلاد باسعادت حضرت عیسی بن مریم ( ع ) مبارک باد
سالروز ولادت باسعادت پیام آور یکتاپرستی و رسول مهربانی ، حضرت عیسی مسیح ، علی نبینا و آله و علیه السلام بر تمامی موحدان عالم بویژه هموطنان خوب و عزیز مسیحی در ایران اسلامی صمیمانه گرامی و مبارک باد .
"" همانا داستان عیسی نزد خدا مانند داستان آدم است ؛ او را از خاک آفرید، سپس گفت : « بشو» شد. حق از پروردگار توست ؛ پس از شکداران مباش. ( سوره آل عمران آیات 59 و60 ). ""
حضرت عیسی بن مریم علیه السلام یکی از پنج پیامبران اولوالعزم) نوح – ابراهیم – موسی – عیسی - محمد (صلوات الله علیهم ) ) و صاحب شریعت است که کتاب آسمانی ایشان ، انجیل میباشد . کلمه « انجیل»، یونانی و به معنای بشارت است. عموما ، محتوای اناجیل، زندگی نامه و بیانات اخلاقی و پندهای حضرت عیسی علیهالسّلام است. حضرت عیسی ( ع ) فرزند حضرت مریم (س) و ایشان نیز فرزند حضرت عمران و از تبار هارون برادر حضرت موسی ( ع ) و از طایفه لاوی بود. ایشان حدود 600 سال قبل از ظهور دین اسلام بر قوم بنیاسرائیل مبعوث شد و قوم ایشان به نصاری و مسیحیت معروف شد درقرآن کریم نام حضرت مسیح 23 مرتبه با اسم عیسی آمده است. ایشان بیش از 2021 سال پیش در روز ۲۵ دسامبردرشهر بیت اللحم در جنوب اورشلیم بدنیا آمدند و در ناصریه رشد یافتند . واژه عیسی در زبان عبری به معنای « خدا کمک می کند » و مسیح به معنای « نجات دهنده » است که به زبان یونانی به « کریستوس » ترجمه شده و به همین دلیل به پیروان مسیح کریستیان نیز می گویند. در آیات 12 تا 25 سوره مریم در قرآن کریم به بخشی از واقعه تولد و شخصیت و احوال حضرت عیسی علیه السلام اشاره شده است . برخی معجزات حضرت عیسی ( باذن الله ) عبارتند از : جان دادن به مجسمه - شفای بیماران صعبالعلاج و لاعلاج - زنده کردن مردگان - إخبار از غیب - سخن گفتن در گهواره با مردم و... . آیین مسیحیت یک آیین یکتاپرستانه است که بر آموزهها و سخنان عیسی ناصری ( مسیح ) استوار گشته است. آموزههایی چون تثلیث، مرگ مسیح به عنوان کفاره گناهان، تعمید آب و روح القدس از باورهای این آیین هستند و بیش از دو میلیارد نفر در سراسر جهان پیرو این آیین هستند . مسیحیت به سه فرقه بزرگ کاتولیک ، ارتدکس و پروتستان انشعاب یافته و تشکیل کلیسای ارتدکس و جدایی آن از کلیسای کاتولیک روم ، نخستین انشعاب مهم در مسیحیت ذکر شده است . در قرنهای اول مسیحیت، لقب «پاپ» به معنی «پدر» برای تمامی اسقفها استفاده میشد. شهر ( کشور ) واتیکان محل استقرار پاپ رهبر مسیحیان جهان است . خورخه ماریو برگولیو از بوئنوس آیرس به عنوان دویست و شصت و ششمین پاپ برگزیده شد و پس از آن عنوان فرانسیس ( پاپ فرانسیس ) را برای خود برگزید.
http://eitaa.com/cognizable_wan
🌹
#سیاستهای_رفتاری
#سیاستهای_همسرداری
#هر_دو_بدانیم
"تکـرار بیش از حـد؛ ممنــوع"
🔹 بعضی مواقع برای تغییر رفتارهای همسرمان، به تکرار بیش از حد متوسل میشویم و مرتب رفتار او را به رویش میآوریم و از او میخواهیم آن را تغییر دهد.
🔸 وقتی مسئلهای بیش از حد تکرار شود، جایگاه و اهمیت خود را از دست میدهد و به مسئلهای پیش پا افتاده تبدیل میشود.
✅ زن و شوهرها باید توجه داشته باشند که در صورت متوسل شدن به این شیوه، ضمن عصبی کردن طرف مقابل، امکان موفقیت را از دست میدهند.
👇👇👇
❤️http://eitaa.com/cognizable_wan
یه اصلی هست اونم اینکه تو زندگی از هر کی و هر چی بدت بیاد، یا سرت میاد یا همون میشی!
می دونی چرا ؟
چون جهان هستی هوشمنده و می خواد ما رو به تعادل برسونه
می خواد بگه منع نکن ، قضاوت نکن
می خواد بگه اون چیزی که الان به شدت بد می دونی و به زحمت و دردسر هلش می دی ته ته وجودت ، جزئي از توئه
و تا يه جايي مي توني در برابرش مقاومت كني و بروزش ندي
مي خواد بگه اگر تو هم در شرايط اون ديگري كه منعش مي كردي قرار بگيري شايد به مراتب بدتر از او عمل كني
مي خواد خودمون رو با خودمون مواجه كنه
مي خواد بگه آدميزاده ديگه ، اينقدر سخت نگير
🧠 http://eitaa.com/cognizable_wan
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد سردار دلها
http://eitaa.com/cognizable_wan
❤️💫❤️
#همسرانه
🔴 *فرمول_کسب_محبوبیت*
💠 همسرانی که بتوانند در مشاجرات #خشم خود را فرو ببرند و عصبانیت خود را در تصمیمشان دخیل نکنند بشدت #محبوب و #عزیز میشوند.
💠 فرو بردن خشم، بالاترین و #اوج تاثیرگذاری را بر طرف مقابل دارد.
💠 تغییر حالت بدن، ترک مکان، #وضو گرفتن، آب #سرد نوشیدن، به عاقبت کار اندیشیدن و #خدا و ائمه (ع) را ناظر دانستن از فرمولهای موفقیت در اینکار است.
❤️💫❤️
http://eitaa.com/cognizable_wan
⚜️ هیچ کسی نمیتواند به تو رشدی بدهد!
🍃 نباید گرو موقعیتها بود که اگر با فلانى باشم بهتر خواهم بود. اگر با فلانى ازدواج کنم، به من رشد مىدهد و از این حرفها... چون هیچ کسى نمىتواند به تو رشد بدهد. این تو هستى که در هر موقعیتى مىتوانى رشد کنى و یا خسارت ببینى.
🍃 گیرم تو در کنار رسول باشى و یا همراه فاطمه، این درست که اینجا زمینه بهتر است، ولى این هم هست که تکلیف بیشترى از تو مىخواهند.
🍃 در هر حال این زمینهها مهم نیستند، وضعیتى که تو مىگیرى و اطاعتى که تو خواهى داشت، تو را بالا میبرد و یا پایین مىآورد.
🍃 البته این حرفها بر ما که با چیزهاى دیگر مأنوس بودیم، سنگینى مى کند. ما دوست داریم با فلانى باشیم و در فلان جا زندگى کنیم و اسمش را هم مىگذاریم خدا و رشد، غافل از آنکه رشد ما در گرو همین اطاعت و تقوى، همین عبودیت است؛ یعنى اینکه در هر موقعیتى تکلیفمان را بیاوریم و اسیر موقعیتهاى خوب و یا بد نباشیم.
📚 استاد علی صفائی، صراط، ص۱۵۰
🆔 http://eitaa.com/cognizable_wan
.
✅ خر سلطان جنگل شد
✍️ خر قانونی را ابلاغ کرد که حیوانات ساعت ۶ صبح بیدار شده و ۶ عصر بخوابند.
✍️ در یک روز دل انگیز پاییزی، خروس ساعت ۵ صبح بیدار شد و آواز خواند.
✍️ خر خشمگین شد و دستور اعدام خروس را صادر کرد.
✍️ همه حیوانات از اعدام خروس ترسیدند و از آن پس بادقّت بیشتر قانون را اجرا می کردند.
✍️ پس از گذشت چندین سال، خر بیمار شد و در حال مرگ بود.
✍️ شیر به عیادت خر رفت و گفت: من و تعدادی دیگر از حیوانات می توانستیم قیام کنیم، ولی نخواستیم نظم جنگل به هم بریزد، حال بگو علّت ابلاغ این قانون چه بود؟
✍️ خر گفت: حالا من از خرّیت قانونی را ابلاغ کردم، شماها چرا اطاعت کردید!!؟
http://eitaa.com/cognizable_wan
❣💕❣💕❣❣❣💕❣
#سیاستهای_همسرداری
"زوجهای خوشبخت چه کار میکنند؟!!!"
1⃣ خداحافظی:
👈 این زوجها هر روز قبل از خداحافظی، درباره کارهایی که قرار است در آن روز بکنند سوالاتی از همدیگر میکنند.
2⃣ تجدید دیدارها:
👈 این زوجها در پایان هر روز کاری یک گفتگوی آرام و بیاسترس با هم دارند.
3⃣ محبت:
👈 این زوجها محبت خود را از طریق رفتارهایی همچون لمس کردن هم، روابط عاشقانه و بخشش در مواقع مناسب ابراز میکنند
4⃣ قرار هفتگی:
👈 این زوجها یک قرار هفتگی دو نفره در فضایی خلوت و آرامش بخش برای تازه کردن عشق خود دارند.
5⃣ تحسین و قدردانی:
👈 این زوجها هر روز از یکدیگر تشکر و قدردانی میکنند.
http://eitaa.com/cognizable_wan
#مردی_در_آینه
#قسمت_چهل_سوم: شعاع نور
شعاع نور از بين پرده ها، درست افتاده بود روي چشمم ... به زحمت کمي بين شون رو باز کردم ... و تکاني ...
درد تمام وجودم رو پر کرد ...
- هي واضح نبود ... اوبران، روي صندلي، کنار تختم نشسته بود ... از جا بلند شد و نيم خيز شد سمت من ...
- خیلی خوش شانسی ... دکتر گفت بعيده به اين زودي ها به هوش بياي ... خون زيادي از دست داده بودي ...
گلوم خشک خشک بود ... انگار بزاق دهانم از روي کوير ترک خورده پايين مي رفت ... نگاهم توي اتاق چرخيد ...
- چرا اينجام؟ ...
تختم رو کمي آورد بالاتر ... و يه تکه يخ کوچيک گذاشت توي دهنم ...
- چاقو خوردي ... گيجي دارو که از سرت بره يادت مياد ...
وسط حرف هاي لويد خوابم برد ... ضعيف تر و بي حال تر از اون بودم که بتونم شادي زنده موندم رو با بقيه تقسيم کنم... اما اين حالت، زمان زيادي نمي تونست ادامه پيدا کنه ...
نبايد اجازه مي دادم اونها از دستم در برن ... شايد اين آخرين شانس من براي حل اون پرونده بود ...
کمتر از 24 ساعت ... بعد از چهره نگاري ... لويد بهم خبر داد که هر سه نفرشون رو توي يه تعميرگاه قديمي دستگير کردن ... شنيدن اين خبر، جون تازه اي به بدنم داد ...
به زحمت از جا بلند شدم ... هنوز وقتي مي ايستادم سرم گيج مي رفت و پاهام بي حس بود ... اما محال بود بازجويي اونها رو از دست بدم ...
سرم رو از دستم کشيدم ... شلوارم رو پوشيدم و با همون لباس بيمارستان ... زدم بيرون ... بدون اجازه پزشک ...
بقيه با چشم هاي متحير بهم نگاه مي کردن ... رئيسم اولين کسي بود که بعد از ديدنم جلو اومد ... و تنها کسي که جرات فرياد زدن سر من رو داشت ...
- تو ديوونه اي؟ ... عقل توي سرته؟ ...
ديگه نمي تونستم بايستم ... يه قدم جلو رفتم، بازوش رو گرفتم و تکيه دادم به ديوار ... و دکمه آسانسور رو زدم ...
- کي به تو اجازه داده از بيمارستان بياي بيرون؟ ... مي شنوي چي ميگم؟ ...
در آسانسور باز شد ... خودم رو به زحمت کشيدم تو و به ديوار تکيه دادم ...
- کسي اجازه نداده ... فرار کردم ...
با عصبانيت سوار شد ... اما سعي مي کرد خودش رو مسلط تر از قبل و آروم نشون بده ...
- شنيدم اونها رو گرفتيد ...
با حالت خاصي بهم نگاه کرد ...
- ما بدون تو هم کارمون رو بلديم ... هر چند گاهي فکر مي کنم تو نباشي بهتر مي تونيم کار بکنيم ...
نگاهم چرخيد سمتش ... لبخند معناداري صورتم رو پر کرد...
- يعني با استعفام موافقت مي کني؟ ...
- چي؟ ...
- اين آخرين پرونده منه ... آخريش ...
و درب آسانسور باز شد ...
http://eitaa.com/cognizable_wan
#مردی_در_آینه
#قسمت_چهل_چهارم: بازگشت از جهنم
دنبالم از آسانسور خارج شد ...
- هر وقت از بيمارستان مرخص شدي در اين مورد صحبت مي کنيم ...
ماه گذشته که در مورد استعفا حرف زده بودم، فکر کرده بود شوخي مي کنم ... بايد قبل از اينکه اين فکر به سرم بيوفته ... با انتقاليم از واحد جنايي موافقت مي کرد ...
به زحمت خودم رو تا اتاق صوتي کشيدم ... اوبران با يکي ديگه ... مشغول بازجويي بودن ... همون جا نشستم و از پشت شيشه به حرف ها گوش کردم ... نتونستن از اولي اطلاعات خاصي بگيرن ...
دومين نفر براي بازجويي وارد اتاق شد ... همون کسي که من رو با چاقو زده بود ... بي کله ترين ... احمق ترين ... و ترسوترين شون ...
کار خودم بود ... بايد خودم ازش بازجويي مي کردم ...
اوبران تازه مي خواست شروع کنه که در رو باز کردم و يه راست وارد اتاق بازجويي شدم ... محکم راه رفتن روي اون بخيه ها ... با همه وجود تلاش می کردم پام نلرزه ...
درد وحشتناکي وجودم رو پر کرده بود ...
با دیدن من برق از سرش پرید و چشم هاش گرد شد ...
- چيه؟ ... تعجب کردي؟ ... فکر نمي کردي زنده مونده باشم؟ ...
بيشتر از اون ... اوبران با چشم هاي متعجب به من خيره شده بود ...
- تو اينجا چه کار مي کني؟ ...
سريع صندلي رو از گوشه اتاق برداشتم و نشستم ... ديگه پاهام نگهم نمي داشت ...
- حالا فهميدي نشانم واقعيه ... يا اينکه اين بارم فکر مي کني اين ساختمون با همه آدم هاش الکين؟ ... اين دوربين ها هم واقعي نيست ... دوربين مخفيه ...
پوزخند زد ... از جا پريدم و ... با تمام قدرت و ... مشت هاي گره کرده کوبيدم روي ميز ...
- هنوزم مي خندي؟ ... فکر کردي اقدام به قتل يه کارآگاه پليس شوخيه؟ ... يه جرم فدراله ... بهتره خدا رو شکر کني که به جاي اف بي آي ... الان ما جلوت نشستيم ...
اون دو تاي ديگه فقط به جرم ايجاد ممانعت در کار پليس ميرن زندان ... اما تو ...
تو بايد سال هاي زيادي رو پشت ميله هاي زندان بموني ... اونقدر که موهات مثل برف سفيد بشه ... اونقدر که ديگه حتي اسم خودت رو هم به ياد نياري ...
اونقدر که تمام آدم هاي اين بيرون فراموش کنن يه زماني وجود داشتي ...
مثل يه فسيل ... اونقدر اونجا مي موني تا بپوسي ... اونقدر که حتي اگه استخوون هات رو بندازن جلوي سگ ها سير نشن ...
و مي دوني کي قراره اين کار رو بکنه؟ ... من ...
من از اون دنيا برگشتم تا تو رو با دست هام خودم بندازم وسط جهنم ... جهنمي که هر روزش آرزوي مرگ کني ... و هيچ کسي هم نباشه به دادت برسه ... هيچ کس ... همون طور که من رو تنها ول کرديد و در رفتيد ...
تو ... تنها ... بدون دوست هات ... اونها بالاخره آزاد ميشن ... اما تو رو وسط اين جهنم رها مي کنن ...
سرم رو به حدي جلو برده بودم که نفس هاي عميقم رو توي صورتش احساس مي کرد ... و من پرش هاي ريز چهره اون رو ... سعي مي کرد خودش رو کنترل کنه ...
اما مي شد ترس رو با همه ابعادش، توي چشم هاش ديد ...
http://eitaa.com/cognizable_wan