#داستان "برکت مهمان"
زنی بود که مهمان دوست نداشت...!!
روزی همسر او به نزد "حضرت محمد (صل الله علیه و آله وسلم)" میرود و بازگو میکند که همسر من مهمان دوست ندارد...!!!
حضرت محمد به مرد میگوید:
برو و به همسرت بگو من فردا مهمان شما هستم...
فردای آنرور حضرت محمد مهمان آن زن و مرد میشود...
هنگام رفتن از آن خانه زن میبیند که پشت عبای حضرت محمد (ص) پر از مار و عقرب است...
زن فریاد میزند یا محمد(ص)
عبای خود را بیرون بیاورید...
حضرت محمد (ص)* می فرمایند؛
اینها "قضا و بلای" خانه شما است که من می برم...
"پس مهمان حبیب خداست و از روزی اهل خانه کم نمیشود و قضا و بلای اهل خانه را با خود می برد..."
#روانشناسی
┄┅═✧☫✧●●✧☫✧═┅┄
#کانال_دانستنی_های_زیبا بجمع ما بپیوندید👇👇👇
@cognizable_wan
16.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹#قصه #داستان
🏴انیمیشن کودکانه از زندگی حضرت رقیه (س)
💠#انیمیشن
#فیلم_کودکانه
┄┅═✧☫✧●●✧☫✧═┅┄
#کانال_دانستنی_های_زیبا بجمع ما بپیوندید👇👇👇
@cognizable_wan
💫🌟🌙#داستان
میگویند روزی برای سلطان محمود غزنوی كبكی را آوردند كه لنگ بود. فروشنده برای فروشش قیمت زياد میخواست. سلطان محمود حكمت قيمت زياد كبک لنگ را جويا شد.
فروشنده گفت: «وقتی دام پهن میكنيم برای كبکها، اين كبک را نزديک دامها رها میكنم. آواز خوش سر میدهد و كبکهای ديگر به سراغش میآيند و در اين وقت در دام گرفتار میشوند. هر بار كه كبک را برای شكار ببريم، حتما تعدادی زياد كبک گرفتار دام میشوند.»
سلطان محمود امر به خريدن كرد و خواستار كبک شد.چون قیمت به فروشنده دادند و كبک به سلطان، سلطان تيغی بر گردن كبک لنگ زد و سرش را جدا كرد.
فروشنده كه ناباوارنه سر قطع شده و تن بیجان كبک را میديد، گفت اين كبک را چرا سر بريديد؟
سلطان محمود گفت:
🍃هر كس ملت و قوم خود را بفریبد و بفروشد ، بايد سرش جدا شود🍃
📚
🍃
🌺🍃
─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─
📌کانال #دانستنی_های_زیبا👇👇
@cognizable_wan
🔗یه کانال بجای #دهها_کانال👆 به جمع ما بپیوندید
7.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#داستان جالبیه ،پیشنهاد میدم گوش کنید...👌✨
#دانا #نادان
─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─
📌کانال #دانستنی_های_زیبا👇👇
@cognizable_wan
🔗یه کانال بجای #دهها_کانال👆 به جمع ما بپیوندید
6.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#داستان
💢ماجرای تکاندهنده زائران مشهدی که در کربلا مکانی برای اسکان نداشتند...
🕌🚩
┄┅═✧☫✧●●✧☫✧═┅┄
#کانال_دانستنی_های_زیبا بجمع ما بپیوندید👇👇👇
@cognizable_wan
#داستان
«آتیشبیار معرکهس، هیزمش مال مردم!»
🪵 معنی:
کسی که بقیه رو به دعوا یا اختلاف میاندازه، ولی خودش کنار وایستاده و کاری به کارش ندارن. خودش وسط دعوا نیست، فقط دیگران رو تحریک میکنه.
---
📖 داستان:
در یه ده کوچیک، دو همسایه به نامهای کریم و اکبر سالها با خوبی و خوشی زندگی میکردن. با هم کار میکردن، کمکحال هم بودن و مثل دو برادر بودن.
اما یه روز صابر، مردی فضول و بیکار، اومد و به اکبر گفت:
– "شنیدی کریم پشت سرت چی گفته؟ گفته تو دیگه پیر شدی و از پس زمینداری برنمیای!"
اکبر که دلش شکست، ناراحت شد ولی چیزی نگفت.
چند روز بعد، صابر رفت سراغ کریم و گفت:
– "اکبر میگفت تو فقط دنبال نفع خودتی و هیچ وقت سر وقت کمک نمیکنی!"
حالا کریم هم ناراحت شد. کمکم این دو دوست قدیمی از هم دلگیر شدن، رفتوآمدها قطع شد و دلخوری بالا گرفت.
همهی اینها زیر سر صابر بود که فقط دُمِ دعوا رو میگرفت و خودش کنار نشسته بود.
تا اینکه روزی پیرمرد دانای روستا گفت:
– "این صابر آتیشبیار معرکهست، هیزمش مال مردمه! خودش کنار وایستاده، ولی مردم رو به جون هم انداخته!"
مردم حرفش رو فهمیدن. حقیقت رو به کریم و اکبر گفتن، اون دو با هم آشتی کردن و صابر رو دیگه کسی تحویل نگرفت.
---
✅ نتیجه:
تو زندگی مراقب آدمایی باشیم که آتیش اختلاف رو روشن میکنن، اما خودشون کنار میایستن.
#ضرب_المثل
┄┅═✧☫✧●●✧☫✧═┅┄
#کانال_دانستنی_های_زیبا بجمع ما بپیوندید👇👇👇
@cognizable_wan
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ «هماهنگی» با #رهبری یا «تحمیل نظر» به رهبری،
#داستان پرغصه و تکراری تاریخ
حکایت جماعتی که هر کار دلشان میخواهد انجام میدهند، اما برای مصونیت در زمان مواجهه با تبعات و خسارات آن میگویند؛ با رهبری هماهنگ هستیم!
─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─
📌کانال #دانستنی_های_زیبا👇👇
@cognizable_wan
🔗یه کانال بجای #دهها_کانال👆 به جمع ما بپیوندید
#داستان
🍃
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم"
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!
📚
🍃
🌺🍃
─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─
📌کانال #دانستنی_های_زیبا👇👇
@cognizable_wan
🔗یه کانال بجای #دهها_کانال👆 به جمع ما بپیوندید
19.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹#قصه #داستان
🏴انیمیشن کودکانه از زندگی حضرت رقیه (س)
🌸🌸🖤🌸🌸
#فیلم_کودکانه
┄┅═✧☫✧●●✧☫✧═┅┄
#کانال_دانستنی_های_زیبا بجمع ما بپیوندید👇👇👇
@cognizable_wan
#داستان
ضربالمثل «تخت شاهی، بالش غصههاست» را میشود با داستان حضرت سلیمان(ع) در قرآن پیوند داد:
🔹 داستان قرآنی: حضرت سلیمان و تخت بلقیس
در قرآن (سوره نمل، آیات ۲۰ تا ۴۴) آمده است که حضرت سلیمان پیامبر، پادشاهی بزرگ با لشکری از انسانها، پرندگان و جنیان داشت. قدرت او چنان بود که وقتی دربارهی ملکه سبا (بلقیس) شنید، تصمیم گرفت او را به سوی توحید دعوت کند.
وقتی فرستادههای بلقیس نزد سلیمان آمدند، او هدیههای فراوان آنان را نپذیرفت و نشان داد که هدفش سلطنت و مال دنیا نیست، بلکه دعوت به خداست. سپس سلیمان از یارانش پرسید:
«کدام یک تخت بلقیس را پیش از آمدنش برای من میآورد؟»
یکی از جنها گفت: «قبل از اینکه از جای خود برخیزی، آن را میآورم.»
ولی کسی که علمی از کتاب داشت (بر اساس روایات، آصف بن برخیا) گفت: «من آن را پیش از اینکه پلک برهم بزنی میآورم.» و تخت بلقیس فوراً نزد سلیمان حاضر شد.
سلیمان وقتی تخت را دید، گفت:
«هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ»
(این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا شکر میگزارم یا کفران میکنم.)
🔹 پیوند با ضربالمثل
با اینکه سلیمان پادشاهی عظیم و «تخت شاهی» واقعی داشت، اما میدانست که این مقام سرشار از غصه و مسئولیت است؛ چون باید حق خدا را ادا کند و عدالت را میان مردم برقرار سازد. او سلطنت را مایهی آزمون میدید، نه راحتی.
بنابراین این داستان قرآنی نشان میدهد که «تخت شاهی بالش آسایش نیست، بلکه بالش غصه و امتحان است.»
#ضرب_المثل
┄┅═✧☫✧●●✧☫✧═┅┄
#کانال_دانستنی_های_زیبا بجمع ما بپیوندید👇👇👇
@cognizable_wan
💠#داستان
✅#داستان زن و مشاور
🔸زنی نزد مشاوری آمد و گفت : من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛
همه حسرت زندگی ما رو میخورند.
سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی.
امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او مرا سخت نگران کرده است.
پرسیدم اگر من و مادرت در دریا همزمان در حال غرق شدن باشیم,
چه کسی را نجات خواهی داد؟
و او بیدرنگ جواب داد: معلوم است, مادرم را ؛
چون مرا زاییده و بزرگ کرده و زحمتهای زیادی برایم کشیده!
از آن روز تا حالا خیلی عصبی و ناراحتم به من بگویید چکار کنم؟
🔹مشاور جواب داد:
شنا یاد بگیر!
همیشه در زندگی روی پای خود بایستید حتی با داشتن همسر خوب......
ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﻔﺖ ﺑﭽﺴﺒﯿﺪ !
ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ....
ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻧﻔﺮﻭﺷﯿﺪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ؛ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ، ﺑﻪ ﺣﺮﻓﯽ ، ﺑﻪ ﻧﻘﻠﯽ ، ﺑﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﺍﯼ ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺗﻮﺟﻬﯽ ...
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﺪ .
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺘﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﺪ .
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻗﺪﺭﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﺪ .
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ .
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻔﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ !
ﮔﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ...
─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─
📌کانال #دانستنی_های_زیبا👇👇
@cognizable_wan
🔗یه کانال بجای #دهها_کانال👆 به جمع ما بپیوندید
#داستان
💠ارزیابی خود💠
پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.» ...
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.»
مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.
مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»
─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─
📌کانال #دانستنی_های_زیبا👇👇
@cognizable_wan
🔗یه کانال بجای #دهها_کانال👆 به جمع ما بپیوندید