انگیزه دادن استاد تکواندومون عالیه
یبار داشت در مورد آسیبهای رشتههای رزمی صحبت میکرد، گفت ببینید بچهها تو رشتهی زرم صددرصد آسیب میبینید الکی نیست و شکستن دست و پا و نمیدونم دوتا بخیه خوردن که چیزی نیست بعدش هم رسیدیم به جایی که گفت ما آدم داشتیم رفته تو کما نه اصلا داشتیم که مرده خلاصه اینا همش طبیعیه برا رشته رزم
Cry of hope
انگیزه دادن استاد تکواندومون عالیه یبار داشت در مورد آسیبهای رشتههای رزمی صحبت میکرد، گفت ببینید
نه ولی جدی از حق نگذریم خیلی وقتا جدا از تکواندو خیلی حرفای قشنگی برامون میزنه و خیلی کمک کرده
Cry of hope
نه ولی جدی از حق نگذریم خیلی وقتا جدا از تکواندو خیلی حرفای قشنگی برامون میزنه و خیلی کمک کرده
یادمه جلسههای اول ازشون یادداشت مینوشتم
Cry of hope
یادمه جلسههای اول ازشون یادداشت مینوشتم
اونموقع از همه چیز یادداشت مینوشتم درواقع
فیلم میدیدم یادداشت مینوشتم، کتاب میخونم یادداشت مینوشتم، شعر و متن میدیدم مینوشتمشون
خیلی خوب ولی
هدایت شده از ִֶָ سبزینه
هربار که یکوچولو بهش فکر میکنم میفهمم که من واقعا چقدر دلم برای مشهد و امامرضا تنگ شده. دلم برای قرآن خوندن توی حرم تنگ شده. دلم برای گم شدن توی حرم و چلمنگ بازی درآوردن و ندونستن اینکه بابالجواد و بابالکاظم کجاست تنگ شده. دلم برای خندیدن توی حرم تنگ شده. دلم برای عکس گرفتن از گنبد و زائر ها تنگ شده. دلم برای بوی حرم تنگ شده. دلم برای بازاررضا تنگ شده. دلم برای شب، پسزمینهٔ گنبد تنگ شده. دلم برای کتاب خوندن و تکیه زدن به دیوار حرم تنگ شده. دلم برای بوسیدن ضریح تنگ شده. دلم برای خادم های امام تنگ شده. دلم برای بیلبیلک هایی که توی دستشون بود تنگ شده. من حتی دلم برای نفس کشیدن توی حرم تنگ شده. پکِ کاملی از دلتنگی حتی برای خستگی و کمبود خواب توی مشهد هستم. یه مشهد به ما نمیرسه واقعا.