I have no more energy to save friendships or relationships, if u wanna go then just go.
Sometimes no words can explain whats on your heart and mind. Sometimes the only way is to stay silent.
میدونین چیه
بعضی وقتا تو همین شلوغی سکوت، خیره میمونم به کلمهها و میبینم چقدر بار احساسی سنگینی رو با خودشون دارن. این که آدم یاد بگیره چطور حرف بزنه، خودش یه داستان غمانگیزه؛ چطور میشه که کلمات هم میتونن مرهم باشن هم بشن نمک رو زخم؟
یه عده با همین حروف بیجون یه کاخ امید میسازن که دل آدمو واقعا شاد میکنه. یه عده دیگه هم با همون کلمهها یه چاه عمیق غم حفر میکنن که روحت رو میبلعه..
این وسط چه رازیه؟ چطور میشه کلماتی که میتونن یه روز رو روشن کنن، گاهی سالها سایه بندازن رو دل و فقط یه یادگار از شکسته شدن یه قلب باقی بذارن؟
کلمهها… این چیزای وهمآلود و جادویی، بعضی وقتا تسکین روحن و بعضی وقتا شروع همهی شکستنها..