eitaa logo
دفتر شعر من
93 دنبال‌کننده
11 عکس
17 ویدیو
0 فایل
اشعار سید عسکر رئیس السادات
مشاهده در ایتا
دانلود
. با یا حسین ما به خدا خو گرفته ایم بالاتر از قباله ی مینو گرفته ایم ما با حسین فاطمه تعریف می شویم از عطر یاس یاس نبی بو گرفته ایم کی کار ما تمام شود با چنین شهی بر ساحل نجات چو پهلو گرفته ایم ما با حسین در پی توحید خالصیم در حلقه ی سلوک به حق هو گرفته ایم هر جا که مجلسی شود از عشق او به پا جایی کنار مردم حق جو گرفته ایم آن را که هی ملامت ما می کند بگو از اشک بر حسین چه نیرو گرفته ایم ای عسکری به رند و به زاهد بگو که ما با او که هم خُم و خَم گیسو گرفته ایم ۱۶ مهر۱۴۰۰
هر چه خیر است به درگاه حسین بن علی است عاشقی ماحصل راه حسین بن علی است هر کسی شیفته بر ماهرخی و دل ما سخت شیدای رخ ماه حسین بن علی است هر که باشد به جهان یار و هواخواه کسی دل ما نیز هواخواه حسین بن علی است ما به زیر علمی جز علم او نرویم اصل ارباب بوللهِ حسین بن علی است ما گدایان درش در پی نیل به جنان چشممان هم به گذرگاه حسین بن علی است عسکری کی بود ارباب ز نوکر غافل آنکه دردش غم جانکاه حسین بن علی است ۱۴اسفند۹۹ آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳
گفتند هیچ چیز نداری تو عسکری گفتم حسین عطا شده من را به سروری گفتند این برای تو نانی نمی شود گفتم مرا بس است همین عشق نوکری گفتند خوش نموده دلش را به اسم عشق گفتم که این سرست یقینا ز هر سری گفتم نهادنیست به جز عشق هر متاع جان نیز ما سواست چو باشد از او بری دنیا موقت است گذر می کنیم از آن آدم بدون واسطه دارد چه محشری محشور هر کسی بشود با امام خویش من هم دلم خوش است به این گونه رهبری ۱۱مهر۹۹ آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳
"جز آستان توام در جهان پناهی نیست" جز التجا به تو مولا به عرش راهی نیست اگر چه غرق گناهم ولی تو را دارم که این گدای درت را به جز تو شاهی نیست به دل من عشق تو دارم شهید عشق خدا چرا که ره همه این است و اشتباهی نیست به سلم تو همه سلمم به حرب تو همه حرب که غیر حب تو ما را مقام و جاهی نیست نهم میانه ی میدان تمام هستی خود که رسم عشق همین است دلبخواهی نیست بیا و هستی من را ز جان من بستان مداوم است ره عشق گاه گاهی نیست حسین من تو مگر دستگیر من باشی که با تو ثقل گناهم چو برگ کاهی نیست تمام غصه ی من ای حسین این باشد نبود عسکری آنجا برش جز آهی نیست بیست و سوم مهر نود و چهار 
سالها بود ره کرب و بلا بسته ز جنگ رفت صدام و از امید گرفتم دل رنگ می رسیدم خبر از رفتن مردم به حرم می شنیدم که فلانی شده مشمول کرم هی سخن از سفری بود وَ یا برگشتی وَ من و بغض نرفتیم برون از هشتی می فتادم گره از پشت گره در این کار می شدم از خبر و اسم سفر دل آزار هر که می رفت حرم عقده به دل می گشتم از همه از قِبَلِ خویش خجل می گشتم تا شدم دست به دامان جناب عباس به برادر بود ارباب چو خیلی حساس بعد آمد یکی از خواب خود آگاهم کرد گفت او "کرب و بلا بوده ای آیا ای مرد" دیدم ارباب که می گفت فلان هست مصِرّ آمده!.... باز ولی خواسته گردد زائر اگر او عشق زیارت به دلش افتاده تو بگو بر سفرش توشه کند آماده یادم افتاد در آن حال ز "مهمان خدا" گفته بودم؛ بود اندازه ی یک کرب و بلا!؟ اشک از چشمه ی چشمم بخروشید و دلم برد از بابت آن دست مرا سوی قلم تا بگویم به همه این همه احسان حسین تا بگویم که شدم از چه به قربان حسین ید عباس گره را بگشودم زان پس باب حاجات بود بر همه حتی این خس بیست و دوم اردیبهشت نود و پنج  آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳ 
راز در بالندگی کرب و بلا را دیدن است آزمون عشق حق ازخویشتن کوچیدن است گل وجودش نذر محبوبست گرچیدش چه باک مرگ هر عاشق بدین سان خود ز نو روییدن است غافلی چون گفت گل را زود چیدی دلبرا گفت گل خاموش، اصلاً گل برای چیدن است گفت او چون تاب آری تو به هر جوری؟ بگفت رسم او بر مبتلا مهر و وفا ورزیدن است چونکه عاشق می نهد پا را به جولانگاه عشق نام او سر دادن است و ننگ او ترسیدن است عسکری با پاکبازی می شوی در عشق خاص در رهش سر داشتن بر خویشتن خندیدن است هشتم تیر نود و چهار  آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳
می گفت روضه را دل من تنگ گشته است بی روضگی برای دلم ننگ گشته است گفتم ...حسین....رفت دلش غرق اشک شد دیدم بساط روضه هماهنگ گشته است گفتم ..عطش.. کشید غریوی و لب گزید دیدم که صورتش بری از رنگ گشته است هل من ..برون که شد ز دهانم امان نداد حاضر برای شرکت در جنگ گشته است زینب که گفتمش دگر از جا بلند شد گویی یدش به چادر او چنگ گشته است من همچنان به گفتن و او در عمل شهید حال عسکری چه خیره به یک سنگ گشته است ۲۸ شهریور۹۹ آخرین بازبینی۱۹ تیر ۱۴۰۳
. از قیام حسین فهمیدم آنچه باقی ز ماست نیک و بدی است خوب آنکس که می رود ز جهان، در دو عالم بقای او ابدی است جان ما مال عالم باقیست حق ما این زمین خاکی نیست زندگی بهر قیمتی شدن است پس به هر قیمتی نباید زیست زندگی زیر بار ذلت ها بدترین مرگ نوع انسان است هر که هیهات زد به خواری خویش در دو عالم عزیز جانان است در قیام حسین من دیدم مرد لبیک گو نماند به جا ماند آن کس که تا به آخر گفت با شجاعت به ماسوای تو لا عاشق سیرتت تو را ماند عمر احساسها نمی پاید یار جانی نگویدت هی جان بلکه با جان خویش می آید آنکه باشد تو را فقط عاشق آنچه سازد تو را فقط لایق آنکه عاشق شود خدای تو را می کند آنچه در خور خالق مثل ارباب پس خدایی باش تا خداجو تو را شود همراه عسکری چون حسین عاشق باش تا که عاشق شود تو را الله سوم آبان نود و پنج آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳
. اهل غوغا که مجتمع گشتند بهر زر یا به قار قار کلاغ باد هر سو وزد گسیل شوند دیگر از معرفت مگیر سراغ شمس آید اگر به این میدان هلهله سایه می زند بر جان تا نگردد برون یکی از جهل می کند فتنه دم به دم شیطان اهل غوغا هنوز مبهوتند از بزرگی و هیبتش حیران این حصار حیا اگر ماند کی دهد جهل و تیرگی جولان بشکند باید این حصار یکی شیر گردند تا همج و رعاع تا به تیغ و به نیزه،سنگ و عصا بشتابند از برای نزاع بنمایند تا عظیم ترین جرم و با دین حق کنند وداع بعد از آن جنایت عظمی مست گردند و غرق رقص و سماع سر بریدند تا که از تکبیر گفت تکبیر چون عدوالله کشته گردید قربةً لله یکه مصداق وال من والاه چونکه بشکست اول الظالم بر نهال نبی حصار حیا لعن باید نمود او را بیش از پیش هر کسی که کرد جفا ۲۰ شهریور ۹۸ آخرین بازنگری ۱۹ تیر ۱۴۰۳
امام علی علیه السلام درباره اهل غوغا (اراذل و اوباش) بیاناتی دارد که این دسته را از عوامل براندازی حکومت ها قلمداد می فرماید. اهل غوغا به معنای سفلة الناس ، اینان افرادی هستند که در مقاطع حساس به ویژه هنگامی که جامعه دچار بحران می شود ضربه های مهلکی به آن وارد می کنند، اصطلاحاً به آن «هَمَجٌ رَعاعٌ» (پشه های ریزی که روی صورت حمار می نشینند. همج: انسان های ناآگاه، افرادی که توسط فتنه گران تحریک می شوند. رعاع: افراد پست جامعه.) نیز می گویند. حضرت امیر علیه السلام نیز همین را اشاره فرموده اند. اصطلاح فارسی بکار برده شده درباره این افراد همان اصطلاح اراذل و اوباش می باشد که دشمن بر روی آنان کار می کند، از نقاط ضعفشان استفاده کرده و هنگامی که مانع مفقود و مقتضی موجود شد آنان را به میادین پیش بینی شده می فرستد تا به اهداف خود برسد. «دسته ای از مردم همج و رعاعاند که به دنبال هر قارقار کلاغ و صدای جغدی بلند می شوند - از هر شایعه و سخن نابجایی متابعت می کنند - با هر بادی به سمت و جهتی می روند (جهتگیری بادی دارند) با نور دانش الهی روشنی نمی گیرند و به پایگاه محکم و مورد اطمینانی پناه نمی برند.» وال من والاه اشاره به حدیث ثقلین
اگر چه با تو نماند سلام بی پاسخ سلام دور کجا و سلام رخ در رخ اگر که فرصت دیدار جنتش بدهند ندیده کرببلا را کجا بود فرخ اگر چه باز بخوانی مرا به قرب عمل کجا نتیجه بر آید ز قربت تارخ چه کار می شود اما نمود با شیدا همیشه ره به تو دارد هزار تویه ی مخ به هر زبان که بپرسند عاشقی تو چقدر بگویم از ته قلبم زیاد جداً چخ به نزد خویس بخوان عسکری عاشق را سلام دور کجا و سلام رخ در رخ ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
روزی دلم به شور و شعف گفت یا حسین حتی به وقت یاد نجف گفت یا حسین دنبال جور کردن کار سفر شدم دل تا رسد به قصد و هدف گفت یا حسین قلبم شکست چونکه نگردید زائرش هر تکه اش ز درد و اسف گفت یا حسین همراه التماس دعا ها به زائران چشمش فتاد چون که به صف گفت یا حسین وقتی که شب رسید نخوابید از غمش غلتید چون به هر دو طرف گفت یا حسین فردا خبر رساند شریفی که داده اند با اذن خویش بر تو شرف گفت یا حسین سرزنده گشت چونکه بر او نیز عاقبت دُر شد به در ز جوف صدف گفت یا حسین چون عسکری رسید به درگاه او کشید آهی ز عمر گشته تلف گفت یا حسین حالا چگونه باز رود دل به شهر خود آن هم دلی که رفت ز کف گفت یا حسین ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲