تهش چهل روز گریه میکنن
نه؟
ته ته تهش یه دوسال جای خالیمو حس میکنن.
هوم؟
ولی دیگه بخاطر من قرار نیست خون به جگر شن... :)
ی جا خونده بودم غم سنگینه، باعث میشه آدم یک وزنه ای برای انجام کارهاش رو خودش حس کنه.
اینارو گفتم ک غر بزنم کاری ک بهم سپردن و فردا باید تحویل بدم هنوز تموم نشددده😩
سه روزه میشینم پشت سیستم ولی تموم نشده
هرچند سه روز رو کامل خونه نبودم ک انجام بدم، ولی بازم خییلییی طولانی شد :/
اصلا ارزش اینقدر وقت گذاشتن نداره بنظرم :/
کاش میشد اینو میذاشتم تو ی سایت کاریابی، میگفتم دو تومن هرکی انجام داد بهش میدادم🤣
هیچ آورده ای ک برام نداره، حداقل میشتم تو تایم این سریال میدیدم🦦
امروز با نرگس رفتیم به یک عزیزی ک خیلییییی به ما کمک کرده بودن سر بزنیم، قرار بود یک ساعته بریم و برگردیم سه ساعت اونجا بودیم 😬
من ک از صبح بیرون بودم و هیچی نخورده بودم، نرگس هم گفت منم ناهار نخوردم، داشتیم میمردیم. خیلی هم نمیخواستیم هزینه کنیم. خونه هم ناهار گذاشته بودن برامون قطعا. گفتیم عیده خودمونو شیرینی مهمونی کردیم😂
پ.ن : بنظرم خیلی عجیب بود یهو هوسی دوتا دونه شیرینی بخری. شاید برا یک عده عاده باشه😬
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نَبَرد راه غریب
من به بویِ سرِ آن زلفِ پریشان بروم
دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم
چون صبا با تنِ بیمار و دلِ بیطاقت
به هواداریِ آن سروِ خرامان بروم
در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دلِ زخمکَش و دیدهٔ گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذَرِّه صفت، رقص کنان
تا لبِ چشمهی خورشیدِ درخشان بروم
تازیان را غمِ احوالِ گرانباران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم رَه بیرون
همرهِ کوکبهٔ آصفِ دوران بروم
حافظ✨
داییناسِر
خستم از آلارم های تکراری از بیدار شدن های اجباری
هروقت صبح زود بیدار میشم اینو میگم :/