eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
145 دنبال‌کننده
253 عکس
12 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| هجدهمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| بوف کور 🖋| صادق هدایت 🍃 🌸
══•✼🌸📖🌸✼•══ 《در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزواء می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد.》 صادق‌هدایت مصداق بارز حرفی‌ست که می‌گوید "با هنر می‌شود ارزش‌ها را زیرکانه منتقل کرد". هدایت ادبیات و زبان را می‌شناسد. برای همین است که با یک فرمِ‌خوب مجموعه‌ای از ولنگاری و بی‌دینی و پوچی را لقمه می‌گیرد و می‌جود و در دهان مخاطبش می‌گذارد! و کیست که از لقمه جویده شده بدش بیاید و قورتش ندهد! کتاب ظاهری ساده دارد ولی دارای نماد‌پردازی است.نمادپردازی‌ای که قضاوتِ کتاب را سخت‌تر‌ می‌کند! این کتاب از حالتِ رئال فاصله گرفته‌است و وارد حالتی بین خواب و بیداری و انتزاع شده‌است؛ شاید یکی از دلایلی که این کتاب را زیاد نپسندیدم همین حالت گنگی و فاصله گرفتن از واقعیت بود. حقیقتا هرچقدر که از محتوایش شاکی هستم ولی باید بگویم که باید از زبان و فرم هدایت خیلی چیزهارا یادگرفت. پیشنهادش می‌کنم؟ من فکر می‌کنم برای کسی که می‌خواهد ادبیات‌ِ ایران و روشنفکری را بشناسد؛ صادق هدایت یک جز لاینفک آن است که قابل چشم‌پوشی نیست. اما اگر بعنوان یک کتاب‌‌دوست در جهان ادبیات می‌خواهید دوری بزنید و تفرجی‌ کنید، حالا می‌شود دیرتر هم سراغ این کتاب رفت.😅 ══•✼🌸📖🌸✼•══
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
┅┄┅┄┅┄┅┄┅┄┅ صدایی شکستن شیشه‌ سکوتِ خانه را شکست. خب این چندمین ظرفی بود که یکهو در این ماه می‌شکست! پس نیازی به تعجب و وای‌چیشد و آخ و این‌ها نبود.همه‌چیز عادی بود. رفتم طرف آشپرخانه تا ببینم باز کدام ظرفِ بیچاره ریق رحمت را سرکشیده است. وقتی لاشه شیشه‌را کف آشپزخانه دیدم، دستم را محکم بر سرم زدم و حتی اگر محمد یکهو نمی‌پرید وسط، توانایی آن را داشتم همان‌جا بنشینم و زار بزنم. این یکی که دیگر نباید می‌شکست. دست راستم شده بود توی همین مدت! جمعش کردم و انداختمش داخل سینک تا فکری به‌حالش کنم. اینقدر ناراحت بودم که چند‌بار رفتم توی سینک جنازه‌اش را دیدم. انگار منتظر دمِ عیسایی بودم که زنده‌اش کند. قوری چای‌ساز بخاطر قل‌قل کردن و تکان خوردن آبِ چای‌ساز به پایین سُریده‌ شده بود. _خب این یک‌اتفاق ساده‌ی امروز بود و این ماجرا همینجا تمام شد؛ اما......
اما .... همان‌جا، موقع دیدنش در سینک، آن صدای آشنای‌ِقدیمی درگوشم زمزمه کرد: قَدرُ الرجُلِ على قَدرِ هِمَّتِهِ! ارزش مرد به اندازه همّت اوست! و همت آن‌چیزی‌ست که برایش بی‌قرار باشی و غمش دلت را به جلز‌ولز بیندازد! خب راستش هر خیری را که در این شکستن نفهمیدم؛ اینش خوب بود که فهمیدم اندازه‌‌ام قدِ همان قوریِ فکَستنی چای‌ساز است. دیگر راحت‌تر می‌توانم پیش‌بینی کنم که آن دنیا با چه‌کسانی(چیزهایی!) قرار است یکجا بنشینم. حالا بیشتر از قوری برای خودم و به حال خودم غصه می‌خورم.....
کابینت را که می‌خواستم مرتب کنم قوری را به کنج کابینت سراندم. گفتم 《این که دیگه استفاده‌ای برامون نداره حالا حالاها؛ هلش بدم اون ته‌مه‌ها که جلو دستم نباشه》. درست فردایش بود که قوری چای‌ساز شکست.مجبور شدم با هر سختی‌ای که بود از ته کابینت بجورمش و بیرون بیاورمش! درست همین‌جا بود که همان صدای قبلی نزدیک‌تر آمد در گوشم فرمود: 《عَرَفْتُ آللّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ العَزَائِمِ، وَحَلِّ آلْعُقُودِ، وَنَقْضِ آلْهِمَمِ. خدارا به‌وسیله بَرهم خوردن تصمیم‌ها، فسخ پیمان‌ها و نقض اراده‌ها شناختم.》 مخلص‌کلام که یک غلط‌نامه نوشتم و میخواهم بگویم: خدایا ببخش اگر گاهی ما زیادی خودمان را آدم حساب می‌کنیم و برنامه می‌چینیم و به‌خیال خودمان آینده نگری می‌کنیم! ببخش اگه گاهی فکر می‌کنیم که خداییم و اگر بگیم "کن" پس باید سریع بشود "فیکون". ببخش که اگر گاهی بین خرده‌ریزه‌های زندگی نمی‌بینیمت مربی! ┅┄┅┄┅┄┅┄┅┄┅
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
کابینت را که می‌خواستم مرتب کنم قوری را به کنج کابینت سراندم. گفتم 《این که دیگه استفاده‌ای برامون ن
📝| پی‌نوشت: در طول این اتفاق، مولا(ع) بالای سرم ایستاده بود و با حرفهایش دلم را می‌تراشید و صیقل می‌داد. بلکه یادگیری و تذکرِ موقع‌ِعمل برای شاگردِ تنبلش کارساز‌ شود. و من می‌دانم یک‌روزی نگاهِ‌گرم مولا(ع) نه تنها من بلکه همه‌ی عالم را نجات می‌دهد! ما خیلی روی علی(ع) و خاندانش حساب باز کرده‌ایم. پ.ن: دو حدیثِ متن؛ از امیرالمؤمنین(ع) است.
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| نوزدهمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| مثل همه عصرها 🖋| زویا پیرزاد 🍃 🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸🍃
✿༅⊰❀⊱✵✿༅⊰❀⊱✵✿༅⊰❀⊱✵✿༅ حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست! که آشنا، سخن آشنا نگه دارد...🌿 ✿༅⊰❀⊱✵✿༅⊰❀⊱✵✿༅⊰❀⊱✵✿༅
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| بیستمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| مسخ 🖋| فرانتس کافکا 🍃 🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸🍃
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| نوزدهمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| مثل همه عصرها 🖋| زویا پی
══•✼🌸📖🌸✼•══ مدت‌هاست از کتاب‌های زویا‌پیرزاد انتظار خاصی ندارم. انتظار ندارم من را از جایم بلند کند و با یک بارانداز سرجایم بنشاند. من منتظر اتفاق خاصی توی کتابهایش نیستم. راستش بعد همان مدت‌ها فهمیدم که لای کتاب‌ها پیرزاد باید زندگی کرد و از جریان عادی و روزمرگی زندگی لذت برد. چشم‌هایت را ببندی به دهه ۸۰ یا حتی قبل انقلاب بروی و تجر‌به‌اش کنی. این کتاب هم همینطور بود. روزمرگی‌های عادی زندگی‌ با نگاهِ ظریف پیرزادی بدون اتفاق دراماتیک! پیشنهادش می‌کنم!؟ شاید مورد علاقه‌‌ی دوستانِ علاقه‌مند به اتفاق نباشد. ولی اگر می‌خواهید روزمرگی‌ها را جور دیگری ببینید شاید بد نباشد ظهری‌ یا عصری، سری به "مثل‌همه عصرها" بزنید. ══•✼🌸📖🌸✼•══
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| بیستمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| مسخ 🖋| فرانتس کافکا 🍃 🌸🍃
══•✼🌸📖🌸✼•══ مسخ داستان پسری‌ست که از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند سوسک شده‌است! فرانتس‌کافکا رک و پوست‌کنده می‌آید و حرفش را می‌زند!حوصله‌ی حاشیه را هم ندارد. او در مسخ می‌گوید روابط آدم‌ها بر‌اساس سود و ضرر است! و عواطف و خانواده‌ و این‌ها همه‌اش کشک است! مسخ داستان آدم‌هایست که آرام آرام به حاشیه می‌روند و سربار دیگران می‌شوند. خب حالا این شاهکار و فکر زیبا(!!) را شایسته بود چه‌کسی ترجمه‌ کند؟ آفرین صادق هدایت‌جانِ عزیزدل!!! خلاصه که در و تخته نویسنده و مترجم جور است. ممکن بعد از خواندن این کتاب (بخاطر قالب اغراق آمیز و سیاهش) غمی بر دلتان مستولی شود! پیشنهاد من این است که با خوردن یک آیس‌پک پسته‌ای یا شکلاتی سریع غم را زدوده و به زندگی‌تان برسید. پیشنهادش می‌کنم!؟ منِ فانتزی ندوست، بدم نیامد ازش. با فرم، محتوای افکارش را خوب رسانده بود. پ.ن: حالا خودمانیم، واقعا روابط این دنیایِ .... برپایه‌ی سود و زیان نیست؟😌 ══•✼🌸📖🌸✼•══