eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
145 دنبال‌کننده
253 عکس
12 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
❁❁❁┅═══════┅❁❁❁ سکانس دوم،صبح: زهرا صوتی را در گروه‌ سه نفره‌یمان می‌فرستد‌.صوت را باز‌نکرده‌ام ام
بعد از‌ تحریر( همون پ‌.ن خودمون): این خط‌ خطی‌هارا ننوشتم که بگم اونهایی که مامانها رو راه نمی‌دن بداَند یا برعکس. مطمئنا هرجایی اقتضائات خاص خودش رو داره و گاهی حضور بچه در جایی بیشتر باعث حق‌الناس می‌شه و تمرکز دیگران رو خراب و وقت‌شون را هدر می‌ده. بدیهیه که مامان باید مراعات کنه این‌جاها، همونطور که بقیه باید مراعات مامان بچه‌دار رو بکنند. خب یه چیز دو‌طرفه‌س! این رو نوشتم که بگم روایت درست از مادری روایتیه که همه جنبه‌ها روایت بشه. نه اینکه فقط ‌به‌به چه‌چه های مادری گفته بشه یا فقط سختی‌هاش رو بگیم. زمانی ما مادری رو درست روایت میکنیم که به مخاطب برسونیم که مادری رنجِ شیرینیه که خدا دوست داره زن رو توی اون راه، بزرگ و بزرگوار کنه... من می‌دونم خدا به مامانا که نگاه می‌کنه میخنده و برکتشو میندازه توی زندگیشون. این متن رو برای این منظور نوشتم. هرچند که میدونم نوشته خام است و نویسنده الکن.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_ یکی از قشنگ‌ترین جواب‌ها به سوالِ "چرا باید کتاب بخونیم؟"🪴📖
خیلی‌ها ازم پرسیدید که به کی میخوام رای بدم(الکی🙊) من توی این انتخابات یا به رای میدم یا ان‌شالله بررسی و مداقه نهایی رو به عمل میارم بعد نتیجه غایی رو اعلام میکنم😎
___ علی اورا صدا زده‌است!
╚💠╝╔╗╚💠╝╚╝╚💠╝╔╗╚💠╝ ﷽ من به آن‌زنی فکر می‌کنم که آفتابِ مکه سرش را سوزانده‌است. دست‌های حنا‌بسته‌اش را سایه‌بان صورتش کرده‌ و منتظر است. مردش رفته‌است، رفته تا با علی(ع) بیعت کند. شتر آرام نمی‌ماند، جای افسارشتر روی دست زن خطِ قرمزی انداخته‌است. عرقی از وسط خالکوبیِ بین دو ابرویش به تیغه بینی‌اش می‌رسد. تا چشم کار می‌کند بیابان است و خاک و گرما! مردی از دور دوان دوان به سویش می‌آید. مردش است؟ نه. قاصدی از طرف علی‌ست(ع). می‌گوید باید زن برود. علی(ع) می‌خواهد از او بیعت بگیرد. زن افسار شتر را رها می‌کند، چنان می‌دود که بادِ عربستان هم به آن نمی‌رسد، نمی‌فهمد کجا نعلین‌ش از پا‌یش می‌افتد، باید به علی(ع) می‌رسید، هرجور که شده‌، چه با نعلین چه بی نعلین! علی(ع) او ‌را صدا زده‌است! من به علی(ع) فکر می‌کنم... 🪴 ╚💠╝╔╗╚💠╝╚╝╚💠╝╔╗╚💠╝
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| ۲۵اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| مدیر مدرسه 🖋| جلال آل‌احمد 🍃 🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸🍃
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| ۲۵اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| مدیر مدرسه 🖋| جلال آل‌احم
══•✼🌸📖🌸✼•══ رمانِ مدیر‌مدرسه، یکی از معروف‌ترین کار‌های‌ جلال آل‌احمد است. این کتاب راجع به معلمی‌ست که تصمیم می‌گیرد مدیر بشود...! پیشنهادش می‌کنم: جلال نثر جذابی برای همه نیست! اما نمی‌شود به راحتی از خواندنش چشم‌پوشی کرد ══•✼🌸📖🌸✼•══
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
__ نادِ عَلیّاً مَظهَرَ العَجائِب
﷽ ╚💠╝╔╗╚💠╝╚╝╚💠╝╔╗╚💠╝ من به آن مادری فکر می‌کنم که نوزاد را در بغلش شیر می‌دهد. تسبیحِ ام‌البنین‌‌ را در دستش می‌چرخاند و زیر لب می‌خواند: "نادِ عَلیّاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوائِب" دخترکش کمی آن‌طرف‌تر لی‌لی بازی‌ می‌کند.پای‌ دخترک روی خانه سوم کمی می‌لرزد. مادر زمزمه می‌کند: "لی اِلَی اللهِ حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتُ مُنقَضی فی ظِلِّ اللهِ وَ یُضِلِلِ اللهُ" دخترک به خانه هفت‌و هشت می‌رسد و با یک پرش می‌چرخد. "لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ" چشم‌های نوزاد گرم‌شده‌بود. مادر آرام در گهواره می‌گذاردش و یک دانه تسبیح را با انگشت شست به طرف دیگر می‌کِشاند. با صدای جیغ‌ دخترک سرش را از دانه‌های تسبیح بلند می‌کند.روی خانه شش، دخترک به زمین افتاده‌بود. مادر دامنش را کمی بالا می‌گیرد و به‌طرف دخترک می‌دود. دخترک چتری‌هایش را کنار می‌زند. می‌خندد و جای خالی دندان‌های جلویش بیشتر مشخص می‌شود:" مامانی‌! این‌بار موقع افتادن دیگه یادم بود بگم یاعلی" و پای‌ش را طرف مادر می‌گیرد. "ببین هیچی نشد..." من به علی(ع) فکر می‌کنم... 🪴 ╚💠╝╔╗╚💠╝╚╝╚💠╝╔╗╚💠╝
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| ۲۶اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| حرکت در مه 🖋| محمدحسن شهسواری 🍃 🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا