حس میکنم دارم کم میارم. چون هرچی بیشتر تلاش میکنم و درس میخونم، بیشتر استرس و اضطراب میگیرم.
ولی در هر حال
Who cares?
I just keep going.
خیلی دوستش داشتم. تنها دیدمش، ولی اینقدر خوب و ملموس بود، حس میکنم بقیه هم باید دیده باشنش، حس میکنم با بقیه دیدمش. اما یهو میام درموردش یه چیزی بگم، یادم میاد خودم تنها دیدم، حرفامو میخورم.
میفهمید چی میگم؟
اون موقعی که داشتم ازش اسکرین میگرفتم، حس کردم بدون جملات قبلیش یه کم معناش شاید ناقص باشه و اسکرین گرفتن ازش رو بیفایده میکنه
اما حالا که میخونمش معناش کاملِ کامله.
وا.
به من چه که با همه چیز خیارشور میخوری، حتی با آبگوشت؟ چرا من باید درموردت اینو بدونم با اینکه حتی قیافت رو ندیدم و اصلا نمیشناسمت؟ اصن چرا باید تو کتابخونه با دوستت راجع به خیارشور صحبت کنی که منم این وسط بشنومش؟
پ.ن: از سری شنیدهها در کتابخانه..
واقعا اینکه به کسی تعلق خاطر نداشته باشی، یکی از بهترین حسهای دنیاست.
حس رهایی، حس آزادی.
دنیا برات رنگیتر میشه.
https://daigo.ir/secret/6557347518
چرا اینجایید؟ (مثل اینکه هر ادمینی یه جایی به این نتیجه میرسه که این سوال رو بپرسه).
چی از جونم میخواید؟ (جدی. منظورم اینه که اگه بتونید هرچیزی ازم بخواید و پاسخم مثبت باشه، اون چه چیزیه؟)
پ.ن: هدف درنهایت حرف زدن شماست! هر چیزی بگید الان شنوا (درواقع خوانا:))) هستم.
از چیزهای رندوم هم (خیلی) خوشم میاد.
و حتی میتونید عکس بفرستید.
Dark & wild
https://daigo.ir/secret/6557347518 چرا اینجایید؟ (مثل اینکه هر ادمینی یه جایی به این نتیجه میرسه که
به قول خانم نیل، یه جوری به این پیام نگاه کنید که انگار مرگ و زندگی این کانال دستشه