اتاقکِ تاریک
عوا گلابیا فکر کردم بنا بر خاموش بودن چراغاس لباس نپوشیده بودممممقححلپفجفح
ما که چیلیم.
چشمارو درویش کنین نرین جهنم
دوست دارم آن٣
دوستون دارم غریبها
شما باعث شدین احساس تنهایی بعد از مدتها بیخیالم بشه
پوف
اتاقکِ تاریک
خودم میدونم که آدم مزخرفی هستم و نباید باشم لطفاً بهم یادآوری نکنید
هممون هستیم. محدود و ضعیف. بعضی ها شوخ طبع هم هستند البته.
چندان فرقی نداره. به هرحال
اتاقکِ تاریک
"طراح زیرک عوضی" انگار بعد از هر بار تکرار کردنش توقع دارم کمی شجاع تر شم. وحشی تر. آزاد تر. حتی اگ
تلاشت برای اشاره ی مستقیم نکردن به اون طراح زیرک ستودنیه و فکر میکنم عاقلانه-هر چند بی فایده. اما منم همین طور. به طرز درداوری من هم همین طور
اتاقکِ تاریک
_شاید او؟ شاید پازل «او» رو کم داره؟
گاهی اوقات فراموش میکنم که -او- رو دارم. و فراموش میکنم که سبز رنگ مورد علاقمه. گور پدر معنا و این حرفا. شاید مست شدن چندان هم بد نباشه.
اتاقکِ تاریک
پدر نعمت بزرگیه، قدرشو بدونید، کسی که پدر نداره متوجه میشه پدر هرچقدر هم بد باشه بازم وجودش نعمته
تا وقتی تو زندگیِ هم نیستیم نظر ندیم☹️این نعمت نیست نکبتههه
هدایت شده از چای و ایوون
از ایرانی بودن خسته نیستم. دوستش دارم
اما از توی ایران با غیرایرانی ها همه جای جامعه بودن خیلی خستم.