چای و ایوون
وای قلبم وای پروانهٔآبی
راحت بااش°^
بچم
خیلی ممنونم:))
امیدوارم همینطور باشه و بین این نقش و چهره ای که سعی در بودنش رو دارم واقعا یه روزی همین چهره رو بگیرم-
مااچ
چای و ایوون
حیحی-چرا حس میکنم بعد از زبان خوندن و کلافه شدن از دست فرق Spoken و Speak یه همچین اتفاقی افتاده..😂✨ چشمک*
واقعیتشو بگم؟ نه به اون شکل چون من یادگیری دوست دارم مثلا همین زبان های مختلف-جدای از سختیاش-
اما،
بله، و خیلی زیاد.
چای و ایوون
حیحی-چرا حس میکنم بعد از زبان خوندن و کلافه شدن از دست فرق Spoken و Speak یه همچین اتفاقی افتاده..😂
از ایرانی بودن خسته نیستم. دوستش دارم
اما از توی ایران با غیرایرانیها [آدم های متفاوتِقضاوتگر نسبت بهخودم و عقایدم] در همه جای جامعه بودن خیلی خستم.
چای و ایوون
از ایرانی بودن خسته نیستم. دوستش دارم اما از توی ایران با غیرایرانیها [آدم های متفاوتِقضاوتگر نسب
با شخصیت های مختلفی که بهم چشمغره میرن و تمام زندگیم تلاششون این بوده بهم بگن«دیدی راهی که انتخاب کردی اشتباه بود؟ دیدی فقط ما سعادتمند بودیم؟». از بودن با این جور چیزا از سن کم، خیلی خستم.
و نه که بخوام فرار کنم، چون میهن، یک جنگل همیشه بهاره:) اما شاید خیلی وقتا دلم میخواد یک جایی برم که آدمها کمتر قاضی باشن و بیشتر به زندگیِ خودشون برسن تا بقیه... یه مدت فقط..
چای و ایوون
با شخصیت های مختلفی که بهم چشمغره میرن و تمام زندگیم تلاششون این بوده بهم بگن«دیدی راهی که انتخاب ک
همه اینجور نیستن. آدمای زیادی هستن که نیک باشن و جایگاه خاصی توی قلبم داشته باشن ولی خب، ازقضا من با کسایی زندگی کردم و میکنم که خستم کردن..خیلی زیاد
باعث شدن جاسمینی که عاشق حرف زدن با بقیه بود تبدیل بشه به کسی که همه غریبه های قضاوت گر رو به چشم دشمنان خونیش میبینه که نگاه هاشون خنجره، خنده و تمسخر هاشون زهر مرگبار و غیبت هاشون پشت سرم مایهٔ دلخوری..
تفکراتشون اینه
یعنی هرر سر نخ بدون مبدا ای رو میگیرن تا برسن به اثبات این جمله که« فلان دین و اعتقادات تو حق الناس و غلط و ضد انسانیته و ضد علم هست و ما درست میگیم اما تو غلط رفتی» و کوبوندش توی صورتم از تنفرشون از تحمیل.
حرفام عجیبه ولی حداقل توی شهر خودم من از ده تا خانوم یا آقای متفاوت نسبت به خودم از هشت تاشون نگاه هایی رو حس میکنم پر از تنفر، قضاوت، و یه دیدگاه فوق العاده منفی نسبت به راهی که دوست داشتم انتخابش کنم، چه به زور به اون خانوم یا آقا این دیدگاه تحمیل شده چه به انتخاب خودش بوده؛ بهرحال سنگینی این نگاه ها خستم میکنه. تحمل کردم، تحمل میکنم، درد نداره، این تفاوت در راه خدا یا راهی که بهش ایمان دارم شیرینه. اما خستم فقط همین.
°و فقط آرزو میکنم فقط و فقط خود خداوند در آغوشم بگیره و باشد که لایق باشم..
چای و ایوون
[ریختن چای توی فنجون برات]
ولی
واقعا اگر شآید میتونستم یه زبون رو از بچگی بلد باشم مثل زبون مادری(مثلا دورگه بودم) و دیگه نیازی نبود یادش بگیرم، عربی بود یا چینی. چون سخت ترین زبون هان.
و منم عربیم-هممم
واقعا ایولا داره 🤌🏻🤣
اسپند دود کنید🧉
د حع [چشمک]
هدایت شده از آنشرلی قاجاری:)
بیخیال بیاید ببينيم امام سجاد(ع) امشب برامون چجوری با خدا حرف میزنن...درگوشی های عاشقانه....🫀
چشمامونو میبندیم...نیت میکنیم... از اون وسط ها باز میکنیم... بسم الله...