اتاقکِ تاریک
خودم میدونم که آدم مزخرفی هستم و نباید باشم لطفاً بهم یادآوری نکنید
هممون هستیم. محدود و ضعیف. بعضی ها شوخ طبع هم هستند البته.
چندان فرقی نداره. به هرحال
اتاقکِ تاریک
"طراح زیرک عوضی" انگار بعد از هر بار تکرار کردنش توقع دارم کمی شجاع تر شم. وحشی تر. آزاد تر. حتی اگ
تلاشت برای اشاره ی مستقیم نکردن به اون طراح زیرک ستودنیه و فکر میکنم عاقلانه-هر چند بی فایده. اما منم همین طور. به طرز درداوری من هم همین طور
اتاقکِ تاریک
_شاید او؟ شاید پازل «او» رو کم داره؟
گاهی اوقات فراموش میکنم که -او- رو دارم. و فراموش میکنم که سبز رنگ مورد علاقمه. گور پدر معنا و این حرفا. شاید مست شدن چندان هم بد نباشه.
اتاقکِ تاریک
پدر نعمت بزرگیه، قدرشو بدونید، کسی که پدر نداره متوجه میشه پدر هرچقدر هم بد باشه بازم وجودش نعمته
تا وقتی تو زندگیِ هم نیستیم نظر ندیم☹️این نعمت نیست نکبتههه
هدایت شده از چای و ایوون
از ایرانی بودن خسته نیستم. دوستش دارم
اما از توی ایران با غیرایرانی ها همه جای جامعه بودن خیلی خستم.
هدایت شده از چای و ایوون
با شخصیت های مختلفی که بهم چشمغره میرن و تمام زندگیم تلاششون این بوده بهم بگن«دیدی راهی که انتخاب کردی اشتباه بود؟ دیدی فقط ما سعادتمند بودیم؟». از بودن با این جور چیزا از سن کم، خیلی خستم.
و نه که بخوام فرار کنم، چون میهن، یک جنگل همیشه بهاره:) اما شاید خیلی وقتا دلم میخواد یک جایی برم که آدمها کمتر قاضی باشن و بیشتر به زندگیِ خودشون برسن تا بقیه... یه مدت فقط..