𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
~
ولي تو بھم نگفته بودي كِ داری برای همیشه
میري ؛ نگفته بودي این رفتنت قرار همیشگي
باشہ .
من نمیخوام قبول کنم كِ دیگه قرار نیست
برگردي ، من میخوام منتظرت بمونم .
میخوام اُمیدوار باشم به اینكِ قرار برگردي
باز پیشم .
نمیخوام این حقیقتو كِ دستامو ول کردی
وُ رفتیُ باور کنم .
تو تمومِ من بودي ؛ میدونستي اگه بري منم
تموم میشم ، ولي چرا رفتي ؟ چرا منو
تنھا گذاشتي ؟ :))) .
بیا این حال وُ روزمِ بیتو ! راضی شدی ؟
اگہ راست میگي بیا برام لالایي بخون .
از اون لالایيهایی كِ تا صد سال آینده
بیدارم نکنه .
من گفتم برو ولي تو چرا رفتي ؟ تو باید
میموندي و بیشتر از هر وقتِ دیگه منو
دوستم میداشتي .
تو دستامو ول کردي ؛ منو بیشتر از هر
وقتِ دیگهاي به تنهایي نزدیكتر کردی ؛
تویي كِ هیچوقت نمیذاشتي من تنهایی
رو احساس کنم :)) .
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
دلم میخواد تو یه نقطهاي از زندگیم
وایسم كِ اینطوري دستم تو جیبم باشہ
وَ برم تو فکر .
اینكِ چرا اینطور شد وَ چرا به این جا
رسیدم ؟ چطور شد كِ چیزایي ك قبلاً
خوشحال وُ ذوق زدم میکرد الان دیگِ
ذرهاي نسبت بھش حس ندارم ؟
زندگي میکنم ؛ حتي به دردهای عمیق.
حتي به اشكهایِ بیصدا.
بہ بغضهایِ دردناك و ناشي از نااُمیدی.
من . . خوبم ؛ اما کمي خسته وَ مردِ .