eitaa logo
درونیـ ـات...🌱
213 دنبال‌کننده
482 عکس
24 ویدیو
0 فایل
• تا خدا چی بخواد.💚 • @F_Tohidy
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_مامان!! +هوم _خدا چیه منه؟ +خدا، خداته _من چیه خدام؟ +دوست داری چیه خدا باشی؟ _پرنده‌اش! +پرنده؟ چرا پرنده؟ _چرا نداره دیگه. @daroniyat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از [نگاهِ تو]
‌ ‌ اگه از کسی رنجیدی، به جای اینکه تلاشِ بیهوده کنی قضیه رو تنهایی با خودت حل‌و‌فصل کنی و فراموش کنی، برو بهش بگو ازش رنجیدی و تا وقت هست و دیر نشده، به اون آدم فرصتِ جبرانِ اشتباهش رو بده. ما آدم‌های زمینی هستیم نه فرشته‌های آسمانی. برای همین معمولا تمام اونجاهایی که فکر می‌کنیم بخشیدیم و گذشتیم، در واقع نبخشیدیم! فقط یه گوشه تهِ اعماق وجودمون قایمش کردیم که ناراحتی‌مون جلوی چشم‌مون نباشه. این ذره‌های کوچولوی قایم شده وقتی روی هم جمع میشن، خیلی عجیب و خطرناک میشن. @Negahe_To
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
• تکیه داده بودم به مرمر ته رواق غدیر که آمد نشست کنارم. بین انگشت شصت و اشاره‌اش یک شیشه‌ٔ رولی عطر بود. شیشه‌ را بالای دستم نگه‌داشت و در هوا تکان داد و گفت: «عید موبارک» آستین چادر را با چهار انگشت نگه‌داشتم و زیر شیشه گرفتم. عطر روی رول چرخید و نشست به تار و پود چادر. نبض به خیسیِ پوست و پارچه کوبید و بو در هوا پخش شد. به چشم‌های بادامی و هلال نازک لب‌هایش نگاه کردم. گفتم: «تنکیو» اسمش زهرا و اهل هند بود. خودش می‌گفت «زیرا فُرام ایندیا». حرف‌هایمان به بیشتر از «واتس یور نیم؟ و وِر آر یو فرام؟» کشید. کلاف صحبتمان به واژه‌های تنهایی، غم، دوستی و معجزه رسید. با مترجم گوگل و پانتومیم حرف‌ها را به هم بافتیم. گفتیم از اینکه گاهی مسلمانی سخت می‌شود، از متفاوت بودن جهان آدم‌ها، از تنها بودن در غم‌ها و خنگ بودن مترجم. گفت سوالی دارد و می‌ترسد بی‌ادبانه باشد. گفتم راحت باشد. پرسید: «می‌شود دوست باشیم؟» بی اینکه فکر کنم بغل کردنش ممکن است بی‌ادبانه باشد دست‌هایم را دورش گره کردم و گفتم: «آف کورس» و تنها راه ارتباطی‌‌ام با او شد یک پیج اینستاگرام. وقت جدا شدن، از داخل کیفم یک دونات رضوی در آوردم. به سمتش دراز کردم و گفتم: «عید موبارک» [با تاخیر از غدیر] @daroniyat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.🇮🇷 ⃟☝️🏻 _مامان کجا رفتی؟ انگشتم را جلوی صورتش گرفتم. _رفتم رای دادم. زل زد به جوهرِ آبی کاربنی. _منم می‌خوام رای کنم. خیلی درد داشت؟ لپش را می‌کشم. _نه. فقط یه ذره فکرام درد می‌کنه. @daroniyat