eitaa logo
درونیـ ـات...🌱
212 دنبال‌کننده
482 عکس
24 ویدیو
0 فایل
• تا خدا چی بخواد.💚 • @F_Tohidy
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.🌙 ⃟🖤" فرش دوازده متری پذیرایی پر شده از پشتی و بالش و پتو. برای سجاده‌ام دنبال جا می‌گردم. علی بالشِ در بغلش را می‌گذارد روی بقیه و کنار حسنا می‌ایستد. _من بابام تو هم پسرمی! کوله‌ی آبیِ کوچکش را بر می‌دارد و از خانه‌‌ی متکایی می‌رود بیرون‌. _بیا بوس بده. دارم میرم کربلا. حسنا گونه‌اش را جلو می‌برد. _آفرین پسرم. هرچقدر خواستی توی باغچه خاک بازی کن. اصلا عیبی نداره. انگشتش را سمت اتاقِ گوشه‌ی پذیرایی می‌گیرد. _اونجا کربلاست. وقتی اومدم برات یه آر پی چی گنده می‌خرم. جا برای سجاده‌ام نیست. پشت سر علی راه می‌افتم سمت کربلا. @daroniyat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Amir Kermanshahi ~ Music-Fa.ComAmir Kermanshahi - Cheshmato Beband 1 (128).mp3
زمان: حجم: 4.6M
. بمن المستحیلِ ان یعیش المرء مع الامام الحسین ثم یستطیع الاستمرار بالعیش بدونه. «غیر ممکن است که شخصی با امام حسین زندگی کند سپس بتواند بدونِ او به زندگیِ خود ادامه دهد.» @daroniyat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با اینکه پیش هیچ‌کس اعتراف نمی‌کرد از دلتنگی تقریباً فلج شده بود. [جومپا لاهیری / خاک غریب] @daroniyat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.🌙 ⃟🏴" وارد گروه دونفره‌‌ٔ «مداحی‌های قشنگ» می‌شوم. می‌زنم روی مثلث پخش. نوار دور دایره شروع می‌کند به چرخیدن. سر از گوشی می‌‌آورم بیرون و منتظر می‌مانم که دانلود شود. ماشین یک متر جلو می‌رود و ترمز. یک متر دیگر و ترمز. نگاه از چراغ خطر ماشین جلو می‌گیرم. کنار خیابان، درِ یک خانه چهارطاق باز است. فرش‌ها را می‌بینم. پلک‌هایم را به هم نزدیک می‌کنم. کولرِ وسط پذیرایی، پرده‌ی راهرو را هل داده بالا. قلبم تند می‌زند. دلواپسم حواس خانم خانه از پرده پرت شده باشد و بیاید داخل کادر نگاه من و این همه غریبه. صدا می‌پیچد داخل ماشین: «ما فراموش میشیم». چشمم میخ است روی خانه و نفسم حبس در سینه. ماشین سرعت می‌گیرد و صورتم کامل به راست می‌پیچد. کادر کامل می‌شود. اول پرچم آویز روی دیوار، بعد سیاهی چادر زن‌ها، اپن آشپزخانه و در نهایت زنی که کتری را خم کرده روی لیوان‌ها. شش‌‌هایم از هوا خالی می‌شود. پلک‌ها روی مردمک‌های ماتم می‌افتد. صدای ضبط را بلند‌تر می‌کنم: «تنها چراغی که خاموش نمیشه چراغ روضه اباعبدالله‌ست». سرم را تکیه می‌دهم به صندلی و زل می‌زنم به ستون‌های سفید و بلندِ پل روبه‌رویم، پل امام حسین. @daroniyat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان: حجم: 712.7K
. نشستم روی کابینت تا قارچ‌ها را از دستش نجات دهم. چسبید به پایم که بیاید بالا. قارچ کوچکی برداشتم و سمتش گرفتم. مشغول شد و در حین تلاش برای پوست کردنش، زمزمه می‌کرد: «ابی عبدالله». @daroniyat