درونیـ ـات...🌱
قم که بودیم سر و تهمان را میزدند حرم بودیم. دنبال بهانه میگشتیم که بپریم توی سرویسهای دانشگ
اولین بار پشت قاب گوشی در ماراتن کتاب دیدمش،کنار شمعدانی ها، هیچ فکر نمیکردم خیلی زود جنس این دیدن و گپ و گفت مجازیمان، حضوری شود.
ولی خب داستان تازه بعد از اتفاق زاده میشود.
درست لحظهای که تنها بودن در مسیر آزارم میداد و ناامیدی ذره ذره به پاهایم زنجیر میشد فاطمه معجون تجربه و لبخند و چشم هاش را برداشت و آمد مشهد، باهم نشستیم زیر آینه کاریهای حرم، دو غریبه که مبنا آشناشان کرد.
برایم حرفهایی زد که باید، فاطمه آمده بود که یک هُل محکم بدهد من را، زیر آینههایی که میخواندند : تو یکی نهای هزاری...
@MoHoKh
@Negahe_To
#مبنا_تو_چنین_خوب_چرایی؟
#دوست_عزیزِ_مبناییام
@daroniyat
🤲🏻🌙
«وَالحمدُلله الّذی تَحبّبَ إلَیَّ وَ هُوَ غَنیٌّ عنّی»
سپاس خدایی را سزاست
که از من بینیاز است
اما با من دوستی میکند
و به من محبت میورزد.
[ابوحمزه ثمالی]
#مناجات
#ابوحمزه_جان
@daroniyat
🌙
سوگند به خدايى كه تمام صداها را مىشنود، هر كس دلى را شاد كند، خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد چنان كه شتر غريبه را از چراگاه دور سازند
[نهج البلاغه/حکمت 257]
#کلام_مولا
#مهربونی
@daroniyat
🤲🏻
خدایا!
همواره در هراسیم از آیهٔ
«كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ»
دلهای ما را به وهمِ حقیقت شادمان مکن.
#مناجات
#روم_آیهٔ_سی
@daroniyat