🔹ابابصیر از اصحاب و شاگردهای شماره یک امام محمد باقرعلیه السلام است، چشم های او نابینا بود. یک روز حضرت باقرعلیه السلام در مسجد النبی به ابابصیر فرمودند: برو از مردم بپرس که حضرت باقر علیه السلامرا ندیدید؟ ایشان کجایند؟ ابابصیر از مردم پرسید و همه گفتند: ما او را ندیدیم. در همان وقت ابو هارون مکفوف نابینا وارد شد. حضرت فرمودند: از ابو هارون بپرس حضرت باقر علیه السلام را ندیدی؟ ابابصیر! نزد ابو هارون رفت و به او گفت: حضرت باقرعلیه السلام را ندیدی؟ گفت: مگر همان نیست که آنجا ایستاده است. ابابصیر از او پرسید از کجا فهمیدی؟! ابو هارون جواب داد چطور ندانم در حالی که او نور ساطع است.( بحار الانوار ج46 ص 243. ) با نور ایمان میدید. روایت هم دارد که الْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ.( بحار الانوار ج : 7 ص : 323) یعنی مومن با نور خدا میبیند. نور ولایت جلوه گر است. چشمهای او نمیدید، اما از کجا فهمید؟ این اثرات نور ولایت است، سرایت میکند.
┄┅═✧❁••❁✧═┅┄
🔻کانال رسمی آیت الله ناصری
👉 @naseri_ir
➖امانِ از عذاب الهی
🛑وَ حَكَى عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ (علیه السلام) أَنَّهُ (علیه السلام) قَالَ كَانَ فِي الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا، فَدُونَكُمُ الْآخَرَ، فَتَمَسَّكُوا بِهِ؛ أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله)، وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِي فَالاسْتِغْفَارُ؛ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى "وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ".
💠 امیرالمومنین علیهالسّلام فرمود: در زمين دو امان ( و دو وسيله نجات) از عذاب خدا بود كه يكى از آنها برداشته شد پس ديگري را دريابيد و بدان چنگ زنيد!
⬅️ اما امانى كه برداشته شد، رسولخدا صلّىاللهعليهوآله بود (كه خداوند به بركت وجود ایشان هرگز عذابى بر اين امت نازل نكرد)
⬅️ و امانى كه باقى مانده «استغفار» است، (همانگونه كه) خداوند متعال فرمود: وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ" «تا تو در ميان آنها هستى خداوند آنان را عذاب نمىكند و تا آنان نيز (از گناهان خود) استغفار مىكنند، خداوند عذابشان نخواهد كرد».
📚حکمت ۸۸ نهجالبلاغه
#توصیه_ای_از_مرحوم_اصفهانی
آية الله العظمی مرحوم آخوند ملا علی معصومی همدانی وقتی که به مشهد مقدس مشرف شدند خدمت عالم ربانی و عارف بزرگ حضرت آیة الله مرحوم حاج شیخ حسن علی اصفهانی (نخودکی) میرسند و از ایشان تقاضای موعظه میکنند. مرحوم آیة الله نخودکی می فرمایند: مرنج و مرنجان، آیة الله آخوند می فرمایند: مرنجان را می فهمیم و میتوانیم کاری کنیم که مردم از ما رنجش و آزرده خاطر نشوند ولی در مورد مرنج این کار خیلی مشکل است، چطور می شود وقتی کسی که اهانت کرد،یا اسباب ناراحتی به وجود آورد، انسان خود را کنترل کند و ناراحت نشود، به طوری که هم ناراحتی رابروز ندهد و هم خودش نرنجد؟ مرحوم آیة الله نخودکی فرمودند: اگر انسان همواره خودش را کسی نداند، هیچ وقت رنجش پیدا نمی کند.
منبع:آداب الطلاب ص۴۴۱_۴۴۰
کتاب-شهدای-نوجوانان-135-ص-1-1.pdf
29M
📗 «کتاب_شهدای_نوجوان»
هشتم آبان روز شهادت حسین فهمیده و روز بسیج دانش آموزی، گرامیباد.
🔻بمناسبت فرارسیدن
#هفته_بسیج_دانش_آموزی کتاب #شهدای_نوحوان تالیف #ناصرکاوه که نسخه pdf آن آماده شده جهت مطالعه و نشر در فضای مجازی، خدمت شما سروران گرامی تقدیم میگردد
🌷بر مشامم میرسد عطر شهیدان بسیج
مرغ دل پر میزند سوی گلستان بسیج
یا حسین بن علی، ای سرور آزادگان
روز محشر کن شفاعت از جوانان بسیج
🌷#هفته_بسیج_دانش_آموزی
┈┈••✾•✒️👨🏫🖋️•✾••┈┈
👨🏫 #بسیج_دانش_آموزی
📚 #بسته_فرهنگی
📝 #کتب_دینی
🇮🇷 #لبیک_یا_خامنه_ای
.
| #احادیث_داستانی |
☆ کمک در دل شب!
◫ الکافی ـ به نقل از مُعَلّی بن خُنَیس ـ:
⁙ #امام_صادق_علیه_السلام در شبی که نَم نَمْ باران می آمد، به قصد صُفّه بنی ساعده خارج شد.
من در پی ایشان به راه افتادم. ناگاه، چیزی از دست ایشان افتاد. گفت:
✓ «بسم اللّه. خدایا! به ما برگردان».
من جلو رفتم و سلام کردم.
فرمود: «معلّی؟».
گفتم: بله، فدایت شوم!
✓ فرمود: «با دستت بگرد و آنچه یافتی، به من بده».
من گشتم. دیدم مقدار زیادی نان، روی زمین، پراکنده شده است، و هر چه می یافتم، تحویل ایشان می دادم. ناگاه کیسه چرمینی پر از نان یافتم که نمی توانستم آن را بلند کنم.
گفتم: فدایت شوم! آن را روی سرم حمل می کنم.
✓ فرمود: «نه. من به این کار، از تو سزاوارترم؛ امّا همراهم بیا».
ما به صُفّه بنی ساعده رفتیم. عدّه ای را دیدیم که خوابیده اند. امام(ع) آهسته یکی دو گِرده نان، کنار هر کدام گذاشت تا به نفر آخر رسید. سپس بر گشتیم.
گفتم: فدایت شوم! آیا اینها حق را می شناسند (شیعه شما هستند)؟
فرمود:
✓ «اگر می شناختند که در ناچیزترین دارایی هایمان هم با آنها مواسات می کردیم (در همه چیزمان شریکشان می کردیم)».
📗الکافی: ج۴ ص۸ ح۳،
دانشنامه قرآن و حدیث ج۴ ص۲۷۴
@hadithnet | معارف حدیث
1_1491555756.pdf
1.43M
.pdf
گل صد برگ
داستان هایی از #پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
برای نوجوانان و جوانان
رایگان.بسیار عالی💐
لطفاً نشر دهید 🌺
┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄
╭┅─────────┅╮
𖡨⃟ٖٖ𖠷͚̥̆̑⃟📚══✼🍃🌺🍃●═┅┄
🔆خانه ای که دوبار به نفع مقاومت فروش رفت
♦️خانهای را که زوج جوان تهرانی بعد از 12 سالتحویل گرفته بودند، به نفع حزبالله و برای کمک به مقاومت برای فروش گذاشتند. اما داستان تمام نشد. جلولی و همسرش دوباره خانه را به نفع حزبالله به مزایده گذاشتند.
♦️علیرضا جلولی و همسرش اواسط مهر، خانهای را که 12 سال در انتظارش بودند بعد از تحویل، به نفع حزبالله لبنان برای فروش گذاشتند. خانه در مسکن مهر پردیس بود با قیمت پایه 3 و نیم میلیارد تومان.
ولی اتفاقی افتاد که زیبایی این کار را دوچندان کرد.از وقتی آگهی مزایده خانه به نفع مقاومت در فضای مجازی دستبهدست شد، افراد زیادی برای خرید تماس میگرفتند.اما در بین کسانی که برای خرید خانه تماس میگرفتند، یک نفر شرط خاصی داشت. آقایی که خریدار بود وقتی با علیرضا جلولی تماس گرفت، گفت: « من خریدار خانه شما هستم. میخواهم شرایط فروش را بدانم.» علیرضا مثل همیشه شرایط را گفت: « قیمت پایه خانه 3 و نیم میلیارد است ولی آخرین قیمتی که در مزایده گذاشته شده 5 میلیارد است.» آقایی که پشت خط بود جواب داد: « من 5 میلیارد ندارم که پرداخت کنم. ولی میخواهم خانه را به قیمت پایه بخرم و به خودتان هدیه بدهم.» علیرضا شوکه شده بود. از روز اول که خانه را به نفع حزبالله لبنان به فروش گذاشته بود، قید خانه را زده بود. ولی اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که این معامله بُرد بُرد است. این خانه دیگر برای ما نیست. باید همینطور به حزبالله لبنان خیر برساند. حالا که خانه به ما برگشت، دوباره آن را به نفع حزبالله برای فروش میگذاریم
🔅#پندانه
✍️ این است حکایت دنیا
🔹قطره عسلی بر زمین افتاد. مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه عسل برایش اعجابانگیز بود. پس برگشت و جرعه دیگری نوشید.
🔸باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمیکند و مزه واقعی را نمیدهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد.
🔹مورچه در عسل غوطهور شد و لذت میبرد.
🔸اما افسوس که نتوانست از آن خارج شود. پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت.
🔹در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد.
💢 دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ!
🔺پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات مییابد، و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک میشود.
#حقیقت_دنیا
┅═✿๑🍀🌺🌼🌸๑✿═┅