eitaa logo
davat-ammar114
194 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1.8هزار ویدیو
24 فایل
طرح تبلیغی دعوت _ گروه أین عمار ؟ تا آخرین نفس ایستاده ایم ...
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از @Davat112
💫 سلسله نشست‌های گفتمانی "بانوی میدان" ویژه بانوان دغدغه‌مند فرهنگی ________________ 🎬 برداشت اول: افق میدان 🔅 شناخت چشم انداز حرکت فرهنگی جامعه 🎙 آقای سید وحید موسویان ✔️ یکشنبه ۱۴ اذر 🔅 شناخت صحنه در فعالیت فرهنگی 🎙 آقای علی‌اکبر بقایی ✔️ یکشنبه ۲۱ آذر 🔅 عوامل امیدبخش در مسیر حرکت 🎙 خانم زینب شریعت‌مدار 🎙 حجه الاسلام راجی ✔️ ‌‌‌یکشنبه ۲۸ آذر ________________ 🎬 برداشت دوم: عقیله میدان 🔅 بازخوانی پیام رهبری به کنگره شهدای زن 🎙 جمعی از بانوان ✔️ یکشنبه ۵ دی‌ 🌟 رویداد ویژه به مناسبت شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و سالگرد شهادت مرد میدان حاج قاسم سلیمانی 🔅 نگاه تکلیف‌محور به فعالیت های فرهنگی، اجتماعی بانوان 🎙 آقای هانی ایرانمنش ✔️یکشنبه ۱۹ دی ________________ 🎬 برداشت سوم: تدبیر میدان 🔅 مدیریت نقش‌های بانوان 🎙خانم دکتر مریم اردبیلی ✔️ یکشنبه ۲۶ دی 🔅 تجربه‌نوردی بانوان موفق در مدیریت نقش‌های متعدد 🔅اختتامیه 💡 تمامی نشست‌ها به صورت مجازی و زنده قابل استفاده می‌باشد. ⏳ مهلت ثبت‌نام: ۱ الی ۱۲ آذر 💳 هزینه ثبت‌نام: کل دوره: ۱۱۰ هزار تومان تک جلسه: ۳۰ هزار تومان 🔻 تخفیف ویژه: (هزینه با اعمال کد تخفیف ۸۵ هزار تومان) 1⃣ ثبت‌نام گروهی 2⃣ اعضای مجموعه‌های فرهنگی 🌐 لینک ثبت‌نام: http://www.chashmentezar.ir/5238-2/ @rabteasheghi
💢 از خستگی روی پاهای خودم بند نیستم! از صبح تا حالا چند کلاس پشت سر هم و کلی بالا و پایین کردن پله‌های دانشکده دیگه توان و رمقی برایم نگذاشته است! به زحمت کنار جاده می‌روم و اولین تاکسی که می‌آید سوار می‌شوم! بی‌معطلی سرم را به روی شیشه ماشین تکیه می‌دهم و چشمانم را می بندم! تنها به خواب فکر می‌کنم و حتی قراضه و کثیف بودن ماشین هم برایم مهم نیست! 📻 راننده در یک حرکت غیرمنتظره‌ای ضبط را روشن می‌کند! مدام دنبال یک حکم می‌گردم تا وجدانم را سریع خواب کنم!! حجمی از سوالات در این ذهن خسته‌ام بالا و پایین می‌شود!! به او بگویم ضبطش را خاموش کند؟ از کجا معلوم آهنگش مجوز شرعی نداشته باشد؟ هنوز که چیزی نخوانده است!! اصلا از کجا معلوم که من به گناه بیفتم و... چند ثانیه گذشت و من به یک حکم یقینی رسیدم! در دل گفتم: حالا اگر آهنگ مناسبی نبود و مجوزی برای شنیدنش نداشتم حتما محترمانه به راننده می‌گویم خاموشش کند! حتی اگر خاموش نکرد، می‌گویم من پیاده می‌شوم!! به ظاهر چشمانم را بسته بودم ولی تمام وجودم گوش شده بود و منتظر تا ببینم سرانجام این آهنگ چه می‌شود! همین‌که خواننده خواند، برایم حرام بودن آهنگ مسجل شد... اما همین‌که می‌خواستم بگویم خاموشش کند، انبوهی از سوالات دوباره به ذهنم آمد... نکند بعضی مراجع حرام نمی‌دانند؟ اصلا نکند کار من جنبه هدایتی نداشته باشد و تازه ضدتبلیغ هم باشد؟؟ نکند... 📍 در همین افکار بودم که به مقصد رسیدم و از ماشین پیاده شدم! بدون آن‌که حرفی بزنم! انگار دنیا روی سرم خراب شده باشد! من می‌دانستم و عمل نکردم! من فهم کردم حکمی را که باید انجام می‌دادم و...!! 📛 همین امروز استاد در مورد وسوسه خناس می‌گفت! همان شیطان قسم خورده‌ای که تنها با وسوسه ما را از پا می‌اندازد! با تاخیر و عقب انداختن کارها... یاد متنی که استاد سر کلاس می‌خواند افتادم و حالا زار زار مثل دیوانه‌ها در خیابان می‌چرخیدم و گریه می‌کردم: "علی (علیه‌السلام) را همه می‌شناختند! دشمنانش بهتر از دوستانش! علی(علیه‌السلام) مرد حق و عدالت بود! علی مرد همه میدان‌ها بود، در علم، در زهد، محبت و البته ایستادگی در برابر باطل! این‌که چه شد که حافظه تاریخی مردم او و تمام رشادت‌هایش، و از همه مهم‌تر غدیر پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را از یاد برد بماند! نکته امیدبخش این است که حالا مردم بعد از بیست و اندی سال فهمیده بودند که چقدر به او نیاز دارند و به دورش حلقه زده و او را خلیفه خود می‌خوانند و امروز در این صحنه‌ی نبرد حق علیه باطل می‌خواهیم به چشم خود نابودی تمام و کمال جبهه باطل را نظاره‌گر باشیم... تنها ساعتی دیگر ریشه کفر و نفاق برای همیشه از جا کنده خواهد شد! اما چرا دیگر صدای همهمه‌ی شمشیرها نمی‌آید؟! چه شده؟ دانه دانه نیزه‌ها به آسمان می‌رود و هریک قرآنی بر سر دارد! تزویر معاویه باز هم کارگر افتاد! مردمان هواپرست ظاهربین خیلی زود فریب خوردند! امیرالمؤمنان، فخر کون و مکان، قرآن مجسم را دوره کرده‌اند که باید دست از جنگ با معاویه بکشد! فقط ساعتی مانده بود تا پیروزی حق اما آن یک ساعت اتفاق نیافتاد و حساب جنگ برگشت! آن یک ساعت اتفاق نیافتاد و دخترکان حسین (علیه‌السلام) را بردند به اسیری! کربلا خونین شد و عالمی عزادار... آن یک ساعت اتفاق نیافتاد و جامه شهادت بر تن پاک‌ترین انسان‌ها دوخته شد! آن یک ساعت اتفاق نیافتاد و مهدی فاطمه سالیان سال رفت به غربت غیبت... و این امیرالمؤمنین است ک گلایه می‌کند که غربت من از این روست که دشمن در دشمنی‌اش تند و شما در دفاع از حق کند بودید... ⚠️ مراقب این تاخیرها باشیم..‌. تاخیرهایی که امامی را شهید می‌کند و باطلی را سر کار می‌آورد!" (۱) 🖊 ز . ک (۱) 🇮🇷 @davat114
📿 توی صف نماز نشسته بود، همان‌طور که سیب را بین پسرانش تقسیم می‌کرد، یک چشم هم به دخترش داشت که چند قدمی آن طرف‌تر سرگرم تسبیح و جانماز خانم جوانی شده بود. هنوز اذان نشده بود. 💬 هم‌صحبتش شدم و همان‌طور که برای پسر چهار پنج ساله‌اش، نقاشی می‌کشیدم گفتم: "ماشالله معلومه جهاد فرزندآوری رو خوب به جا آوردین" ابرو بالا داد و گفت: "با همین سه تا بچه؟" گفتم: " مگه چند تا باید باشن؟" گفت: "خدا کمک کنه یکی دوتای دیگه هم میارم" گفتم: "معلومه زندگی‌تون لاکچریه که با این وضع گرونی به پنج تا بچه فکر می‌کنین" لبخندی زد و گفت: "اگه زندگی توی خونه اجاره‌ای ۸۰ متری با سه تا بچه قد و نیم قد توی همین محله رو می‌گی لاکچری، که آره ما لاکچری‌ترین زندگی رو داریم" خجالت کشیدم آن روز فقط برای توزیع بسته‌های غذایی گذرم به آن محله و مسجد افتاده بود. *************** 🔻 اتاق انتظار دکتر شلوغ بود، یک ساعتی باید می‌نشستم. خانم کناری را می‌شناختم همسایه‌ی قدیم‌مان بود. احوالش را پرسیدم و جویای مراسم عقد دخترش شدم. شالش را روی سرش مرتب کرد، کمی از طره‌ی موهایش را تو داد. بعد جواب داد: " خداروشکر مراسم خیلی خوبی گرفتیم توی خونه. همه‌ی خواهر و برادرها رو هم دعوت کردیم" گفتم: "به سلامتی پس برای عروسی هم سخت نگیرین که زود برن خونه‌ی خودشون" گفت: "نه ما که سخت نمی‌گیریم اتفاقاً اول کار هم به مادرشوهرش گفتم نه عیدی می‌خوایم نه شب چله. حتی سرویس عقد هم چیز خوبی گیرشون نیومد، نخریدن. به دخترم گفتم هیچ اشکالی نداره حالا بدون سرویس عقد می‌کنی بعداً که طلا اومد پایین یه چیز مناسبی می‌خرید ولی حواست باشه به داماد و خانواده‌اش فشاری نیاد" گفتم: "جهیزیه رو چی کار می‌کنید با این وضع گرونی؟" گفت: "بالاخره سخته اما خدا بزرگه جور می‌کنیم. انتظارات رنگ و وارنگ وسایل خارجی و گرون قیمت نداریم، همین ایرانی‌ها رو بخریم پس اندازمون کفاف میده" *********** 🚗 هشتمین روزی بود که ملیحه ماشینم را قرض می‌گرفت تا برای خرید لباس مجلسی ببرد. ماشین خودش چند ماه پیش چنان تصادف کرده بود که هنوز آماده نبود. قطعاتش در ایران گیر نمی‌آمد آخر مگر از این ماشین چندتا در ایران بود قطعات یدکی‌اش توی بازار ریخته باشد؟! سوئیچ را که آورد دعوتش کردم یک شربت خنک با هم بخوریم. گفتم: "بالاخره لباسی که می‌خواستی رو خریدی؟" گفت: "نه. همه لباس‌ها دوخت ایرانه دیگه لباس وارداتی پیدا نمی‌کنی، اینام که همه تکراری و بی‌ابهت" منظورش از بی‌ابهت، زیر ۵ میلیون بود. 💢 همان‌طور که حرف می‌زد، از وضع گرانی و اوضاع اقتصادی نابسامان، اساسی نالید و به صغیر و کبیر بد و بیراه گفت که این وضع را برای مردم درست کرده‌اند. خواهرانه گفتم: "وضعیت اقتصادی برای هرکس مشکل ایجاد کرده باشه، از حوالی خونه شما هم رد نشده" و لیوانش را پر کردم. چهره درهم کشید گفت: "نمی‌بینی مردم نون شب ندارن، تو حسرت میوه‌های این فصل موندن، حرف گوشت و مرغ رو هم که نزن" ❗️ و من انگشت به دهان مانده بودم؛ طبقه‌ی متوسط و ضعیف جامعه که به قول ملیحه در نان شب مانده‌اند در فکر ازدیاد فرزند و برگزاری عروسی ساده‌ی بچه‌هایشان هستند و او که هیچ وقت حسرت چیزی را نبرده‌است، این‌چنین به بالا تا پایین نظام بد و بیراه می‌گوید و از وضع اقتصادی می‌نالد. *********** 📌 ملیحه‌ها مقصر نیستند، ما راه را اشتباه رفته‌ایم. جنگ رسانه را باخته‌ایم. نه که آن‌ها هرشب توی محله‌های پایین شهر باشند و غم نان مردم را بخورند، نه! اینستاگرام و فضای مجازی است که مردم ما را بدبخت‌ترین و گرسنه‌ترینِ عالم نشان می‌دهد و به آن‌ها جرئت می‌دهد این چنین خود را دلسوز مردم نشان دهند. این روزها مُد است از وضع اقتصادی نالیدن... 📱 بس که توی آشفته بازار فجازی کمبودها را توی چشم‌شان کردند و پیشرفت‌ها را نادیده گرفته‌اند، باورشان شده که مردم دارند از گرسنگی می‌میرند و اگر آسایشی هست، فقط برای آن‌هاست. کاش ما هم کمی فعالانه‌تر عمل می‌کردیم... 🖊 عطیه شریف 🇮🇷@davat114
💠 اگر می‌خواهید مدیریت کنید، ناچارید سعه صدر داشته باشید. 💡انتقادپذیری را در خودتان نهادینه کنید. باید جوری باشید که انتقادپذیری را در نفس خودتان پذیرا باشید. البته این کار سخت هم هست، اما باید با سعه صدر برخورد کرد که: آلة الرئاسه سعة الصدر. ✨ برای شنیدن نقد، سینه ی گشاده و روی باز و گوش شنوا داشته باشید، هیچ ضرر نمی‌کنید از اینکه از شما انتقاد کنند. 🎙 مقام معظم رهبری 🇮🇷@davat114
💠 بهشت اطلسی‌ها 🌟 ویژه خواهران 💫 روایتی از زندگی‌نامه آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی 🎙با سخنرانی سرکار خانم حسینی بهشتی 🗓 سه‌شنبه ۷ تیرماه ۱۴۰۱ ساعت ۹:۳۰ 📍اصفهان خیابان شهید بهشتی، خانه فرهنگ شهید بهشتی 🇮🇷@davat114
🌱 سادات خانم یک درخت زیتون است. سادات خانم زن شگفت‌انگیزی است. از آن خانم‌ها که هر حُسن همه دارند، او از هر کدام اندازه‌ی راه افتادنِ کارش به پرِ شال دارد و ناخودآگاه تو را یاد خاله‌ریزه قصه‌های کودکی‌ات می‌اندازد. ✨ سادات‌خانم را وقتی کشف کردم که از دیدارم با مادر شهید قوچانی، ماه‌ها می‌گذشت و من در پی پیدا کردن نسخه‌های عامتری از این شیرزن در میان زنان هم‌نسلشان بودم. ⭕️ کرونا تازه پا گرفته بود. بی‌رحم و وحشت‌زا می‌تاخت و با گرفتن جان صدها انسان در روز می‌رفت تا همه روابط انسانی را متلاشی کند. مهدها و پارک بازی‌ها و همه جاهایی که می‌شد بچه‌ها را سرگرم کرد تعطیل شده بود. خبری از مهمانی‌ها و دورهمی‌های سابق نبود و بچه‌ها روزبه‌روز بی‌حوصله‌تر و بدقلق‌تر می‌شدند. راه‌حل ماندن و نگاه کردن نبود. قرار شد جایی را پیدا کنیم و هفته‌ای یک روز بچه‌هامان را دورهم جمع کنیم و بازی بدهیم. قبلش از هم قول گرفتیم‌ که مراقبت کنیم تا کسی بیمار نشود. یادم نیست چطور ولی بعد از یکی دو هفته جستجو خانه سادات‌خانم را پیدا کردیم. سادات‌خانم زیرزمین خانه‌اش را حسینیه کرده بود و با خلاقیت برنامه‌های جذابی برای خانم‌های محله تدارک دیده بود. از کلاس‌های سبک زندگی و مشاوره خانواده بگیر تا کارگاه‌های هنر و خلاقیت و ورزش. ریزبه‌ریز همه را می‌دانست و برایشان ایده داشت. برنامه همه کارگاه‌ها را خودش می‌ریخت و مو لای درزشان نمی‌رفت. فکر می‌کردم باید خیلی سرش خلوت باشد که این‌چنین برای کار اجتماعی وقت می‌گذارد. هر بار که نوبت جلسه ما بود با یک سینی کیک و چایی می‌آمد سر می‌زد و چند دقیقه‌ای می‌نشست و می‌رفت. 🔻 آن روز بیشتر نشست. چشم‌هاش درخشش قبل را نداشت و خستگی از صورتش شره می‌کرد. گفت همسرش بیمار بود و دوشب توی بیمارستان کنار تختش تا صبح پلک نزده. پسر کم‌توان ذهنی دارد که توی خانه منتظرش بوده و حالا به خاطر آن تنهایی آن دو روز بدقلق شده و کفر سادات‌خانم را درآورده بود. با این همه سادات‌خانم سینی کیک و چایی ما را فراموش نکرده بود. ⁉️ پرسیدم سادات‌خانم چه کار می‌کنید به همه این‌ها می‌رسید؟ حتما کارهای خانه را به کسی می‌سپارید؟ خدمتکاری چیزی... خنده ملایمی روی لب‌هاش نشست. گفت نه تقریبا همه را خودم انجام می‌دهم گرچه کمک گرفتن اصلا چیز بدی نیست. یک وقت‌هایی لازم است پول بدهی یکی کارهای خانه‌ات را سر و سامان بدهد تو به بچه‌هات برسی یا یک کلاسی بروی یک کاری بکنی که مفیدتر باشد. گفتم خب البته همه نمی‌توانند خدمتکار بگیرند... لیوان چایی را داد دستم. گفت خب همه هم نباید از خودشان انتظار نمره بیست داشته باشند. با هفده و هجده هم می‌شه زندگی کرد ولی لنگ نزد. مشکل شما جوونا اینه که می‌خواین تو همه چی بیست باشید اینه که چون می‌بینید نمی‌تونید و از پسش بر نمی‌آیید می‌کشید کنار. گفتم البته یک چیز دیگه هم‌هست انگار ما نمی‌تونیم همه رو کنار هم بگنجانیم. سادات خانم که از خستگی توی مبل راحتی فرو رفته بود خودش را کشید بالا و گفت: ببین دختر جون ما باید برای یک سری از کارها و مسئولیت‌هامون یه چیزهایی رو بلد بشیم تا بتونیم به همه کارهامون برسیم. هم‌شوهرمون راضی باشه هم به بچه‌هامون برسیم هم بتونیم برای محله و شهر و کشورمون یه کار مفید بکنیم. به قول امروزی‌ها مهارت... باید مهارت داشته باشیم. مثلا همین دختر من دو ساعت پای گوشیه تا بهش می‌گم بیا این‌جا دو تا کلاسا رو تو بچرخون می‌گه خونه زندگی‌مو چی‌کار کنم؟ یا خیلی از خانم‌ها خواب صبح‌شون تا نزدیک ظهر طول می‌کشه بعد می‌گن وقت نداریم. خب ننه ما از همین وقت‌ها می‌زنیم که به همه چی‌مون می‌رسیم. ✔️ درست می‌گفت. ادامه داد: بعضی از این دخترا رو می‌بینم یک روز در میان خونه ماماناشونن. خب این وقتو بذار برای یه کاری که توش دو زار به فهم و کمالاتت اضافه بشه. پاشو برو ببین می‌تونی چه گره‌ای از دخترا و زن‌های دور و برت وا کنی... آخه اگه مامانت می‌خواست تو ور دلش بمونی که شوهرت نمی داد... می‌زنم زیر خنده... حرف‌هایش مزه نبات زعفرانی می‌دهد هم شیرین می‌کند هم سرحال می‌آورد. سادات‌خانم یکی از پسرهاش را در دوران جنگ تقدیم اسلام کرده. یکی از دخترهاش را در نوجوانی از دست داده. پسری بیمار در خانه دارد و با این همه هنوز نشاط و سرزندگی از زندگی‌اش سرریز می‌کند. او یک درخت زیتون است. میوه‌هایش هم پیام دارند. 🖊 لیلا نیکخواه 🇮🇷@davat114
13.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روایت بانویی را بشنویم که پیشی گرفتنش در راه اسلام زبان‌زد مردم تاریخ شد... 💠 ام سلیم 🌟 زنی از اصحاب پیامبر که مجاهدت‌هایش از جنگ احد و کمک‌رسانی‌هایش به مجروحان آغاز می‌شد و به جنگ حنین می‌رسید. آن‌جایی که با فرزندی در شکم با خنجر به جنگ مشرکان در میدان جنگ رفت. 🇮🇷@davat114
17.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روایتِ عقیله‌ی میدانی دیگر را بشنویم... 🌟 سوده همدانی ✨ سوده همدانی بانوی شجاعی بود که شیعه بودن تنها برایش نام و مذهب نبود هرجا پای مجاهدت و یاری حاکم در اجرای عدالت به میان بود، او نیز در میدان بود. 🇮🇷@davat114
🔻پزشکی که پزشک نبود! البته به تعبیر رفقایش پزشک بود اما تخصصش روح افراد بود نه جسم‌شان. 💫 دختر پر شر و شوری که خیلی زیر بار نمی‌رفت و خیلی‌ها می‌گویند اول دعوای‌مان شد بعد با هم آشنا شدیم و همکاری‌های خوبی پیدا کردیم. وقتی اراده می‌کرد کاری را انجام دهد، به این راحتی‌ها ول کن ماجرا نبود. از آن‌جایی هم که اهل کارهای دم دستی و راحت نبود، همیشه دنبال کارهای نشد بود و پر دردسر برای همین آدم‌های معمولی اول جلویش کم می‌آوردند و شروع می‌کردند به جر و بحث اما فرزانه همیشه یک راهی پیدا می‌کرد و حرفش را به کرسی می‌نشاند. 💬 حاج حسین می‌گوید نفوذ کلامش آن‌قدر بود که منِ راوی هرجا برای توجیه آدم‌ها کم می‌آوردم، او را صدا می‌کردم. همه را با دلیل‌های محکمش قانع می‌کرد. 🌟 آدم خوبی بود، اما نه از این آدم خوب‌ها که فقط به فکر خودشانند، از این‌ها که خوبی‌شان در عالم پخش می‌شود. ایده‌های نو و جدیدی داشت که خیلی وقت‌ها به اجرا که در می‌آمد همه انگشت به دهان می‌ماندند. 🌿 از همه مهم‌تر این‌که نسل جوان را خوب شناخته بود و به ادبیات‌شان مسلط بود. حالا نه اینکه خودش پیر باشد، کلا ۴۰ سال بیشتر در این دنیا نبود اما توی حال و هوای خودش گیر نکرده‌بود؛ با زمانه پیش آمده بود، کتابی نبود که نخوانده باشد، فیلمی نبود که ندیده باشد، حتی به دستگاه‌ها و آلات موسیقی هم مسلط بود. 🤝 برای همین میان جوانان و نوجوانان که می‌رفت، خیلی زود دوستش می‌شدند و از او تاثیر می‌گرفتند. با آن ایده‌ی اجرای ۳۶۰ درجه‌اش که بجای سخنرانی و روبروی مخاطب ایستادن، وسط جمع رفتن را انتخاب می‌کرد، خوب توی قلب مخاطب جا گرفته بود. 📺 کاری به طراحی‌های و کارگردانی‌های برنامه‌های تلویزیونی و پر مخاطبش ندارم، اساسا انسان کارآمدی بود اما گمنام که اسم و رسم را نه در رسانه‌های دم دستی که در سفرهای اربعینی و خلوت‌های امام زمانی جستجو می‌کرد. هرکس او را می‌شناخت می‌دانست به برکت همین خودسازی‌هایش سیر تحولی خاص و ویژه‌ای داشت. ⭐️ الگویی از زن نه شرقی نه غربی بود برای همه‌ی دختران، زنان، مادران. ثابت کرد می‌توان زن بود، عفیف بود، محجبه و شریف بود، و درعین حال، در متن و مرکز بود. 🥀 شاید بچه‌ی یک‌ساله اش هیچ از مادر یادش نیاید اما آن‌قدر برای همه مادری‌ کرده‌است که بعد‌ها می‌تواند مادر را در تک تک قاب‌هایی تماشا کند که زندگی‌ها ساخت. وقتی رفت نه تنها همسر و سه فرزندش داغ‌دار شدند، بلکه آن جوانی که فقط یک‌بار او را در محفلی دیده بود و زندگی‌اش از این رو به آن رو شده بود هم عزادار شد؛ و دور و برش از این دست آدم‌ها کم نبودند. ▪️فرزانه پزشکی را اگرچه بعد از فوتش شناختم اما احساس می‌کنم خواهری داشته‌ام که جای همه‌ی کم‌کاری‌‌های من و امثال من از وجودش مایه گذاشت و حالا من هم داغ‌دار اویم. 🤲 روحش شاد و سر سفره‌ی اهل‌بیت (سلام‌الله‌علیهم) مهمان باد. ✍ عطیه شریف ✨ فاتحه‌ای بدرقه‌ی راه همسنگرمان کنیم. 🇮🇷@davat114
🔰 مرکز تربیت مربی کرامت برگزار می‌کند: ❇️ نشست تربیتی سونامی کره‌ای و اثر آن بر هویت نوجوان ایرانی 👤 خانم فاطمه محتشمی‌پور دانشجوی زبان و ادبیات چینی و شرق دور و پژوهشگر موج کره‌ای 🗓 چهارشنبه ۱۰ اسفند ماه 🕰 ساعت ۱۶:۰۰ 🔗 پیوند شرکت در جلسه: https://www.skyroom.online/ch/ho33einf/karamat (ورود به صورت مهمان) 🇮🇷@davat114
36.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید... 🏘 معرفی طرح "از این خونه به اون خونه" با نشر در این کار خیر سهیم باشید‌. پویش برای اهدا اقلام خود با شماره 📞۹۰۰۰۷۲۷۲ تماس بگیرید. 🇮🇷@davat114