#الله_اکبر #امام_شهید #iran
👇🏻کانال های مارو عضو شین👇🏻
توئیت: @tweet_ir
آهنگام: @V_Ahngam
+زاپاس همین کانال: @zapas_Parestar_daye_amir
با عضو شدن در کانال من بهم انرژی بده☝🏻🤩
👩🏻⚕️Parestar ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_24 کلافه دستی به شق. یقه ام کشیدم دختره ی عو. ..ضی حتی با شنیدن صدا
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_25
یه لحظه از جی.غ مص.نوعی که کش.ید گو.شم کر شد ،ا.ه..
فقط بلد بود نقش بازی کنه
ج.یغ زد:
+ وای بیما..رستاااان چرا؟؟
چ.یشدی اخه
سرد ل. ب زدم:
- چا.. .ق/و خوردم
زد زیر گری.ه
البته بیشتر اد.اشو دراورد!
+ چرااا بهم نگفتی اخه؟
- پرسیدی که بگم؟
م.ظلوم ل. ب زد
+ببخشید خب
آدرس بده بیام پ.یشت حد.اقل
اومدم آدرس بدم...
ق.یافه یه پرستار کوچولو یادم افتاد افتاد
اگه سحر و میدید...
مهم نبود
بب.ینه!
م.کث کردم
+ چیشد پس؟ ادرس بده دیگه
اون که رفته بود شی.فت پس مهم نبود
- لوک.یشن میدم بیا
با ع. شوه جوابمو داد:
+ اتا. قت خص.وصیه دیگه؟
بی ش. ..رف فقط تو ع. شوه اومدن و خد.مات دادن ما.هر بود
تو گلو خ.ندیدم
- اره بیا ..
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_25 یه لحظه از جی.غ مص.نوعی که کش.ید گو.شم کر شد ،ا.ه.. فقط بلد بود نق
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_26
از خدا خواسته خندید
ل. ب زد
+ ا. .و. .ف
چش.ممم ع.شق.م!
یه ل.حظه از صدای پر عش. وش ص.ورتم جمع شد
تلف.نو ق.طع کردم
ب.دم نمیومد از دس.. .مالی کرد. نش
جای پر.ستاره رو میگرفت؟
شاید!
خودشم انگار دیگه ت.حمل دوری نداشت که قبول کرد.
سحر تو س../...س قابل.یت اینو داشت که هرک.سیو خ.ام خود.ش کنه
خو.دشو ان.داخ.ت به من تو اون مه.مونی کو.ف.تی...
تا اب.دم که دو.رش ب.زنم با بی آ.برو بازی ای که درا.ورد ک.مه
بی ش. /..رف ف.همیده بود خ.انواده ما پول.داره تو مه.مونی ات.قد خودشو بهم ما./ .لید
هرچی خاس.تم مق.اومت کنم هر.ومو
./.نامو ن.ذاشت!
کا.ر خود.شو کرد..
فرداشم زنگ زد به بابام..
از فردای همون ش.ب لع. نتی بابام گیر داد به ز/ن گرفتن
فک.رشم باعث میشه جوری ب.....g/ .a....مش که ادم بشه
پوزخ.ندی روی ل. بم نشست
اح.مق؛ نمید.ونست یه ق.رون از پو.لای من به بابام مربوط نیست
که ب.خوام س.رش با.ج بدم!
خبری از س.یاوش نداشتم..
از دیش.ب که برا مرخ.صی رفتیم بخش مرخ.صم نکردن رفت خونه، دیگه خبر نداشتم.
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
🧑🏻💼سلام گلم
بچه ها بخدا دارم سعی میکنم در روز بیشتر قسمت بزارم شماهم یکم مراعات منو بک/نین سرم شلوغه درگیر روز مرگی و کارای دیگمم...درک کن😔
بازم من معذرت میخوام که شما و بقیه رو توی صف انتظار گذاشتم🙂❤️🩹
👩🏻⚕️Parestar ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_26 از خدا خواسته خندید ل. ب زد + ا. .و. .ف چش.ممم ع.شق.م! یه ل.حظه ا
#پرستـــار_بی_/یــا🩺💊
#قسمت_27
پش.یمون شدم
سرم درد کرد به سحر آدرس دادم؟
این لع. نتی میرفت بعد به سیا.وش زنگ میزدم
همیشه مثل داداشم بود.
ولی الان
خوش نداشتم کسی مزا.حمم بشه...
پیامک اومد رو گوشیم
+ عش. قم رسیدم، کدوم ات. اقی؟
- ۲۴
۵ دقیقه گذشت...
صدای دست.گیره ی دراومد
اومد دا.خل
بلافا.صله چش.مم افتاد رو لب. اسای باز.ش
اومده بود بیمارستان یا پ.ار/تی؟
چا./.ک/ . سی... نش واضح تو چشم بود
کر.اپ یق.ه با.ز پوش. یده بود دارو نداره ریخته بود ب.یرو.ن..
اونم از ش. لوار ت. نگ کو. تاهش
بی غ. یرت نبودم ولی نه سر ک.سی که صرفا نیازمو برط. رف میکنه
خندم گرفته بود...
حتی کسی نگاهی به ظا. هرش م.یکرد تا ت.ه راه و میرفت.
حق میدادم حاجی نخ.واد بزا.ره این ز. نم بشه
وگرنه انق.دام گیر نبود ...
البته منم کسی نبودم سحرو بگ.یرم!
اومد ط.رفم ،دس..اشو ح. لقه کرد دور گر/د./..نم
+ و/ایییی که چقد دلم برات تن/گ شده بود عش//.قم ...
دل/ش برای خودم تن/ گ شده بود یا راب. /طه؟
برای من؟
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_/یــا🩺💊 #قسمت_27 پش.یمون شدم سرم درد کرد به سحر آدرس دادم؟ این لع. نتی میرفت بعد به
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_28
قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇
این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷
@Parestar_Bi
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
· · · · · • 🤍• · · · · ·
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_28 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_29
مچ دس.تشو گرفتم
تند گفتم
- تو اگه ا.برو نداری من دارم
بزار مرخ.ص شم
قول میدم یک کا.ری کنم تا یک هفته نت.ونی را.ه بری.
پر ع. شوه خندید
تازه انگار یادش افتاد باید بپرسه چرا من اینجام
سر کج کرد
+ امیر چرا چا. /..قو خوردی؟
اخمی روی پی.شونیم نشست
ع.صبی غ.ریدم
- نمیدونم کی زد چرا زد ولی اگه بفهمم....
بین حرفم پر.ید
+عش.قم کی مر.خص میشی؟
سرمو چر.خوندم
- خیلی ه. ول نیسی؟
+ خب دل.م تنگ شده دیگه
تو گلو خندیدم..
صدای در اومد
پر.و پر.و حتی ازم فا.صله نگرفت..
شیف.ت پرستار جدید بود .
اومده بود چ.ک کنه وضع.یتمو
خیلی با تعجب به سحر نگاه میکرد...
حق داشت، منم بودم با تعجب نگاه این سلی. طه میکردم..
میخواست سرم و از دستم دربیاره .
وقتی تموم شد گفت چک.اپ اخر انجام بشه توسط دکتر تا عصر میتونم برم.
از خدا خواسته سر تکون دادم
باید زودتر از این بیمارستان لع.نتی مرخص میشدم..
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_29 مچ دس.تشو گرفتم تند گفتم - تو اگه ا.برو نداری من دارم بزار مرخ.ص
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#پارت_30
نوا
رسیده بودم خونه...
رو تخ. ت در.از ک.شیده بودم از خستگی زیادی
حتی حاضر نشدم شام بخورم.
مامانم اینا ام ک طبق معمول مهمونی بودن و خونه اومدن فکر کنم جزو کارا.شون نبود..
فکرم درگیر بود.
اتفاقای امروز بین منو امیر...
هر لح.ظش باعث میشد ق.لبم تن.د تن.د بزنه
خودمم باورم نمیشد..
سر یه کر..اش زدن ...
یک مریض ساده انقد بهم نز. دیک شده باشه!
تل.فنم زنگ خورد...
رها بود
خواهرانه دوسش داشتم همیشه.
- سلام عزیزم
باحالت هی..جانی جواب داد:
+ سلاممم
نوااا
-جانم؟
تند گفت
+ نوا این پسره که تعریف کردی روش کر. .اش بودی...
ه. ول شده ل. .ب زدم
- خب خب
حس کردم ض.ربان قلبم رفت بالا
+ اسمش امیره؟امیر هیراد؟
- هوم خودشه
+ دوس.ت د..ختر سل. یطش اومده پیشش بیمارستان
نفسم گرفت...
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
🧑🏻💼سلام...
شام میل کنم چنتا قسمت آپلود میکنم.
👩🏻⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir