. 🧑🏻💼-رفقا نیم شبتون بخیر
کارم تموم شد باز چنتا قسمت واستون آپلود میکنم
منتظر باشین...👌🏻❤️🩹
●کانال زاپاس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
●کانال حذفیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
●کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا 🩺💊 #قسمت_31 🧑🏻💼ببخشید وقت نکردم تایپش کنم. یه کار فوری برام پیش آمده.. ●کانا
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_32
د.لم نمیخوا.ست کم بیارم...
یا با رفتنم به اونجا ض.عف نشون بودم.
حتی یه حس لع.نتی بود که میخواست بهتر از اون دخ.تره به چش بیام.
نمیدونم چرا
رفتم جل.و اینه،
خی.ره شدم به خودم...
بابام عاش. ق چش.مای سبز و عسلی وح. .شیم بود همیشه..
هیچ موقع برا بیمارستان آرا.یش نمیکردم.
ترج.یح میدادم...
تایم باقی مونده رو بخوابم..
ولی الان حس ر.قابت دیو.ونه و.اری داشتم.
یکم آر.ایش مل.یح کردم.
حالت م.وهامم درست کردم.
سوار ماشینم شدم..
خ.ریت مح.ض بود بعد دو شی.فت دوباره برگردم بیمارستان نه،
دل.هره ی عجیبی داشتم..
دلم نمیخواست با واقعیت روبه رو بشم
اهنگی پلی کردم و صداشو بالا بردم بلکه ذهنم اروم شه.
ماشینوپارک کردم جلو بیمارستان
دو دل بودم برم ببینم یانه...
ولی برای برگشتن دیر بود و با اومدنم حماقت کرده بودم.
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_32 د.لم نمیخوا.ست کم بیارم... یا با رفتنم به اونجا ض.عف نشون بودم. ح
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_33
به سمت بیمارستان رفتم.
باید اول از همه رها رو میدیدم...
اخلاقش دستم بود
بچم این تایم خسته بود حتما باید چاییشو میخورد.
درست ح.دس زدم.
نشت.سته بود چایی میخورد.
غرق فکر کردن بود...
رها خودشم دست کمی از من نداشت..
خاط.رخواه پ.سر عموش بود .
و افس.ردش کرده بود مشکلات این چند وقت.
رفتم پش. تش
دستمو رو چشاش گذاشتم..
باخنده گفت: نُوای مسخره اومدی؟
+ اوهوم، دلت برام تنگ شد بود ؟
سر بالا انداخت
- نچ همین چند ساعت پیش ملاقاتت کردم.
پش.ت چ.شمی نازک کردم
+ عزیزم تو ۲۴ ساعتم که منو ببینی نباید سیر بشی
- کو. فت برو به کارت برس
بعدشم با چش. مک ادامه داد...
-میترسم طرف از دست در بره سل. یطه خانوم
باید وانمود میکردم که خوبم
حداقل جلوی رها...
+همون ات. اقه؟
اس.ترس گرفته بودم؛ حس کردم صدام لر.زید
- اره عش..قم، اوکی ای؟
+اوهوم،فقط کنجکاو شدم بب.ینمش..
-باشه عزیزم به بهونه چ.ک کردن برای کارای مرخ.ص شدنش برو...
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
🧑🏻💼از تک تک کسانی که بهم #انرژی دادن ممنون و سپاس گذارم.
دم تک تکتون گرم بمونین برام🤍
#شماخانوادیهمنین☺️
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_33 به سمت بیمارستان رفتم. باید اول از همه رها رو میدیدم... اخلاقش دس
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_34
تو فکر ف.رو رفتم..
یهو گفتم
+با کدوم دکتر باید هماهنگ کنم برای کارای مرخ.صیش؟نمیخوام ضایع باشه که دارم میرم فو.ضولی...
- با فرهاد جون
زدم تو پی.شونیم،رها خندش گرفت
شروع کردم به غر زدم:
+دکتر دیگه نبود؟
اخه فرهاد؟
- قبل اینکه بیای داشتم به این فکر میکردم که چقد ب.دبختم.
تو رو که دیدم فهمیدم از من ب.دتر هست.
باخنده گفتم:
+میبینی روزگارو؟
یهو رها ج.نی شد..
انگار یچیزی یادش اومده ه.ول زده گفت:
-حالا انقد دست دست ب.کن تا بره د.خ.تره دیو..اانه
+کو. .فت،اح..مق تر.سیدم.
الان میرم.
اول باید فرهاد و پیدا میکردم...
رفتم پذیرش تا پیجش کنن بیاد
حالا اگه اومد...
انگار همه چی دست به دست هم داده بود
امروز ع.صاب برام نمونه.
بلاخره اقا تعریفشو آورد.
نگاهش که افتاد بهم لبخند زد .
به س.متم آمد...
ایستاد ک.نارم.
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_34 تو فکر ف.رو رفتم.. یهو گفتم +با کدوم دکتر باید هماهنگ کنم برای کا
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_35
با خوش رویی گفت:
+به به خ.انوم خ.انوما
کارم داشتی زنگ میزدی خب ...
پشت چش. .می نازک کردم:
- شم.ارتو نداشتم .
انگار کر. .مم گرفته بود.
شایدم کمی از حر.ص بود..
ولی بدم نمیومد یکم لا.. /.س باهاش بزنم.
از ل.ج..
+ راست میگیا،خب بزن تو گوشیت داشته باش دفعه ی بعدی نخوای بیای پذیرش.
- باشه فعلا کار واجب دارم بعدش سکوت میکنم
با خنده جوابمو داد
+ چه کاری واجب تر از گرفتن ش.ماره منه؟
- مرخص کردن یک مر..یض.
از این بچه پو.لداراس..
می.ترسم به موقع کارش انجام نشه دع..وا درست ب.کنه.
با اخ.م جواب داد:
+ غل..ط کرده مگه اینجا درو پیکر نداره؟
چیزی بهت گفته؟
سریع جوابشو دادم:
-نه بابااا ولی بیا بریم کا.راشو اوکی کنیم.
+ خیلی خب نُوا ج.ان بریم..
به سمت ات..اق رفتیم
صدایی که از ات..اق داشت میومد جف..تمونو می.خکوب کرد...
حتی روم نشد به فرهاد نگاه کنم.
تو یه لحظه نمیتونستم دیگه روی پام وایسم.
🪴کانال ویژمون👇🏻کلی مراسم براتون برنامه ریختم
• @haram_tv @haram_tv
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_35 با خوش رویی گفت: +به به خ.انوم خ.انوما کارم داشتی زنگ میزدی خب ...
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_36
قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇
این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷
@Parestar_Bi
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
· · · · · • 🤍• · · · · ·
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_36 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_37
قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇
این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷
@Parestar_Bi
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
· · · · · • 🤍• · · · · ·
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_37 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_38
لبا..ساشو پو.شید
خش.دار گفتم
+ بیا داخل..
در باز شد ولی کاش نمیشد .
حس میکنم برا اولین بار تو زندگیم انقد جا خوردم .
نوا بود..
همراه بااون دکتره که نزدیکش شده بود.
دستم ناخو.ادگاه مش.ت شد.
نگاه خیلی سر.د و بی توافقی بهم انداخت.
از هراز تا فح./.ش برام بدتر بود.
حق داشت چون اگه جامون عوض میشد ...
همون موقع گردن پسری که کنارش بود میش./کستم.
خیلی خودخواه بودم؟
خودم برای فراموش کردن فکرش رفتم سراغ یکی دیگه ولی اگه برعکس میشد..
صدای نا.ز نُوا متع.جبم کرد
+ دکتر لطفا چک کنید اگه همه چی خوبه مرخص بشن .
سحر اخ.ماشو فرو کرده بود
از ضد حال..
ولی نُوا اصلا انگار براش مهم نبود...
میخواست بفهمم که دیگه براش مهم نیستم
حق داشت...
اع.صابم س.گ شده بود .
سحر لبخند زد با ع. شوه ل. .ب زد:
+دکترجان باز خوبه شما تشریف اوردید این پرستارا که بعید میدونم سر دربیارن...
این وسط فقط دع/.وای سحر کم بود
ع.صبی غر.یدم:
+ سحر ده/.نتو ببند دخالت نکن.
🪴کانال ویژمون👇🏻کلی مراسم براتون برنامه ریختم
• @haram_tv @haram_tv
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir