🧑🏻💼از تک تک کسانی که بهم #انرژی دادن ممنون و سپاس گذارم.
دم تک تکتون گرم بمونین برام🤍
#شماخانوادیهمنین☺️
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_33 به سمت بیمارستان رفتم. باید اول از همه رها رو میدیدم... اخلاقش دس
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_34
تو فکر ف.رو رفتم..
یهو گفتم
+با کدوم دکتر باید هماهنگ کنم برای کارای مرخ.صیش؟نمیخوام ضایع باشه که دارم میرم فو.ضولی...
- با فرهاد جون
زدم تو پی.شونیم،رها خندش گرفت
شروع کردم به غر زدم:
+دکتر دیگه نبود؟
اخه فرهاد؟
- قبل اینکه بیای داشتم به این فکر میکردم که چقد ب.دبختم.
تو رو که دیدم فهمیدم از من ب.دتر هست.
باخنده گفتم:
+میبینی روزگارو؟
یهو رها ج.نی شد..
انگار یچیزی یادش اومده ه.ول زده گفت:
-حالا انقد دست دست ب.کن تا بره د.خ.تره دیو..اانه
+کو. .فت،اح..مق تر.سیدم.
الان میرم.
اول باید فرهاد و پیدا میکردم...
رفتم پذیرش تا پیجش کنن بیاد
حالا اگه اومد...
انگار همه چی دست به دست هم داده بود
امروز ع.صاب برام نمونه.
بلاخره اقا تعریفشو آورد.
نگاهش که افتاد بهم لبخند زد .
به س.متم آمد...
ایستاد ک.نارم.
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_34 تو فکر ف.رو رفتم.. یهو گفتم +با کدوم دکتر باید هماهنگ کنم برای کا
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_35
با خوش رویی گفت:
+به به خ.انوم خ.انوما
کارم داشتی زنگ میزدی خب ...
پشت چش. .می نازک کردم:
- شم.ارتو نداشتم .
انگار کر. .مم گرفته بود.
شایدم کمی از حر.ص بود..
ولی بدم نمیومد یکم لا.. /.س باهاش بزنم.
از ل.ج..
+ راست میگیا،خب بزن تو گوشیت داشته باش دفعه ی بعدی نخوای بیای پذیرش.
- باشه فعلا کار واجب دارم بعدش سکوت میکنم
با خنده جوابمو داد
+ چه کاری واجب تر از گرفتن ش.ماره منه؟
- مرخص کردن یک مر..یض.
از این بچه پو.لداراس..
می.ترسم به موقع کارش انجام نشه دع..وا درست ب.کنه.
با اخ.م جواب داد:
+ غل..ط کرده مگه اینجا درو پیکر نداره؟
چیزی بهت گفته؟
سریع جوابشو دادم:
-نه بابااا ولی بیا بریم کا.راشو اوکی کنیم.
+ خیلی خب نُوا ج.ان بریم..
به سمت ات..اق رفتیم
صدایی که از ات..اق داشت میومد جف..تمونو می.خکوب کرد...
حتی روم نشد به فرهاد نگاه کنم.
تو یه لحظه نمیتونستم دیگه روی پام وایسم.
🪴کانال ویژمون👇🏻کلی مراسم براتون برنامه ریختم
• @haram_tv @haram_tv
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_35 با خوش رویی گفت: +به به خ.انوم خ.انوما کارم داشتی زنگ میزدی خب ...
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_36
قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇
این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷
@Parestar_Bi
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
· · · · · • 🤍• · · · · ·
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_36 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_37
قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇
این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷
@Parestar_Bi
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
· · · · · • 🤍• · · · · ·
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_37 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_38
لبا..ساشو پو.شید
خش.دار گفتم
+ بیا داخل..
در باز شد ولی کاش نمیشد .
حس میکنم برا اولین بار تو زندگیم انقد جا خوردم .
نوا بود..
همراه بااون دکتره که نزدیکش شده بود.
دستم ناخو.ادگاه مش.ت شد.
نگاه خیلی سر.د و بی توافقی بهم انداخت.
از هراز تا فح./.ش برام بدتر بود.
حق داشت چون اگه جامون عوض میشد ...
همون موقع گردن پسری که کنارش بود میش./کستم.
خیلی خودخواه بودم؟
خودم برای فراموش کردن فکرش رفتم سراغ یکی دیگه ولی اگه برعکس میشد..
صدای نا.ز نُوا متع.جبم کرد
+ دکتر لطفا چک کنید اگه همه چی خوبه مرخص بشن .
سحر اخ.ماشو فرو کرده بود
از ضد حال..
ولی نُوا اصلا انگار براش مهم نبود...
میخواست بفهمم که دیگه براش مهم نیستم
حق داشت...
اع.صابم س.گ شده بود .
سحر لبخند زد با ع. شوه ل. .ب زد:
+دکترجان باز خوبه شما تشریف اوردید این پرستارا که بعید میدونم سر دربیارن...
این وسط فقط دع/.وای سحر کم بود
ع.صبی غر.یدم:
+ سحر ده/.نتو ببند دخالت نکن.
🪴کانال ویژمون👇🏻کلی مراسم براتون برنامه ریختم
• @haram_tv @haram_tv
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_38 لبا..ساشو پو.شید خش.دار گفتم + بیا داخل.. در باز شد ولی کاش نمیش
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_39
س.حر با ل.حن لوند و ل..وس ل. .ب زد:
+عش. .قم مگه چی گفتم،را.ست میگم دیگه
نُوا همچنان بی تفاوت بود.
انگار ک. .سرشأنش میشد....
با یکی مثل س.حر ده.ن ب د.هن بشه.
تموم ذ.هن و ف.کرم شده بود مقایسه.
کلافه دس.تم و تو م.وهام کردم .
پسره جواب س.حرو داد
نیشخند زدم...
داشت برا من از نُوا د.فاع میکرد.
- از اتفاق خانوم محترم، پرس.تارای این بیمارستان همه تحصیل کرده و محترم هستند.
نُوا با ل.بخند نگاهش کرد اروم گفت:
+مرسی آقای دکتر لطف دارید.
دکترم با ل.بخند سر تکون داد.
دلم میخواست پاشم ف.ک پسره رو بیارم پایین.
شک نداشتم چش.مش دنبال نُوا بود.
فکر میکردم نُوا ب.حث میکنه...
نُوا میر.یزه بهم ...
ولی این وسط خودم بودم که اگه یکم دیگه این پسره میومد دع. .وا درست میکردم.
باز روبه نُوا با مهربونی ل. ب زد:
+خب خانوم افشار ایشون مرخ.صن
لطفا راهنمایی کنید هم.سر.شونو...
برن برای کارای پذیرش.
صبرم دیگه تموم شده بود...
🪴کانال حرم👇🏻
• @haram_tv
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_39 س.حر با ل.حن لوند و ل..وس ل. .ب زد: +عش. .قم مگه چی گفتم،را.ست میگم
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_40
نُوا اروم شروع کرد به س.حر توضیح بده برای کارای تر.خیص.
چشام قفل شده بود رو ل. باش..
انگار خودشم فهمید
که مع.ذب شد.
اون پسره ام که خداروشکر پیجش کردن گورشو گم کرد..
نی.از داشتم با نُوا تن.ها باشم..
نمیدونم چرا ولی دلم نمیخواست فکر کنه من ه. .ول و دخ.تر بازم.
ولی بودم
ه. .ول نه اما دخ.تر باز..
تنها ک.اری بود که با.هاش بابارو ع.صبی میکردم..
برای اولین بار ح.س میکردم یک نفر برام مهمه.
شایدم توهمات ذه.نم بود.
یه پرستار؟
نُوا بی تفاوت ل. ب زد:
+ شما میتونید برید کارای ترخ.یص انجام بدید تا من دارم سر.مشونو درمیارم.
س.حر چشم غ. ره ای بهش رفت.
اومد ل.پمو بو..س کرد و کار.تمو گرفت رفت.
حالا ت.نها شده بودم با نُوا...
دلم میخواست بغ. .لش کنم .
ولی اصلا نمیدونستم چی بگم...
خیلی آروم ل. .ب زد
- دستتون در.از کنید س.رم ازش بک.شم بیرون.
همین که خواست س.رم و در بیاره د.ستشو گرفتم تو د.ستم.
محکم د.سشو از د.ستم کشید بیرون.
با عص.بانیت نگام کرد.
د.اد. زد:
+غ..لط میکنی د.ست می. زنی به من....
🪴کانال حرم👇🏻
• @haram_tv
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir