eitaa logo
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
637 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
0 فایل
خدا_الله #رهبر_شهیدم_سلام تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران #ما‌ملت‌شهادتیم تابع قوانین آیتا #یا_امام_حسین #یا_علی.مدد کارم داشتین من اینجام: @Daye_amir1 زاپاسمون: @zapas_Parestar_daye_amir حذفیامون: @Parestar_bi . کانال آهنگام: @V_Ahngam
مشاهده در ایتا
دانلود
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_35 با خوش رویی گفت: +به به خ.انوم خ.انوما کارم داشتی زنگ میزدی خب ...
🩺💊 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇 این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷 @Parestar_Bi ❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️ ❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️ · · · · · • 🤍• · · · · ·
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_36 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
🩺💊 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇 این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷 @Parestar_Bi ❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️ ❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️ · · · · · • 🤍• · · · · ·
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_37 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
🩺💊 لبا..ساشو پو.شید خش.دار گفتم + بیا داخل.. در باز شد ولی کاش نمیشد . حس میکنم برا اولین بار تو زندگیم انقد جا خوردم . نوا بود‌.. همراه بااون دکتره که نزدیکش شده بود. دستم ناخو.ادگاه مش.ت شد. نگاه خیلی سر.د و بی توافقی بهم انداخت. از هراز تا فح./.ش برام بدتر بود. حق داشت چون اگه جامون عوض میشد ... همون موقع گردن پسری که کنارش بود میش./کستم. خیلی خودخواه بودم؟ خودم برای فراموش کردن فکرش رفتم سراغ یکی دیگه ولی اگه برعکس میشد.. صدای نا.ز نُوا متع.جبم کرد + دکتر  لطفا چک کنید اگه همه چی خوبه  مرخص بشن . سحر اخ.ماشو فرو کرده بود از ضد حال.. ولی نُوا اصلا انگار براش مهم نبود... میخواست بفهمم که دیگه براش مهم نیستم حق داشت... اع.صابم س.گ شده بود . سحر لبخند زد  با ع. شوه ل. .ب زد: +دکترجان باز خوبه شما تشریف اوردید  این پرستارا که بعید میدونم سر دربیارن... این وسط فقط دع/.وای سحر کم بود ع.صبی غر.یدم: + سحر ده/.نتو ببند دخالت نکن. 🪴کانال ویژمون👇🏻کلی مراسم براتون برنامه ریختم • @haram_tv @haram_tv 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
قربون شما🤍🥺 👩🏻‍⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_38 لبا..ساشو پو.شید خش.دار گفتم + بیا داخل.. در باز شد ولی کاش نمیش
🩺💊 س.حر با ل.حن لوند و ل..وس ل. .ب زد: +عش. .قم مگه چی گفتم،را.ست میگم دیگه نُوا همچنان بی تفاوت بود. انگار  ک. .سرشأنش میشد.... با یکی مثل س.حر ده.ن ب د.هن بشه. تموم ذ.هن و ف.کرم شده بود مقایسه. کلافه دس.تم و تو م.وهام کردم . پسره جواب س.حرو داد نیشخند زدم... داشت برا من از نُوا د.فاع میکرد. - از اتفاق خانوم محترم، پرس.تارای این بیمارستان همه تحصیل کرده و محترم هستند. نُوا با ل.بخند نگاهش کرد اروم گفت: +مرسی آقای دکتر لطف دارید. دکترم با ل.بخند سر تکون داد. دلم میخواست پاشم ف.ک پسره رو  بیارم پایین. شک نداشتم چش.مش دنبال نُوا بود. فکر میکردم نُوا ب.حث میکنه... نُوا میر.یزه بهم ... ولی این وسط خودم بودم که اگه یکم دیگه این پسره میومد دع. .وا درست میکردم. باز روبه نُوا با مهربونی ل. ب زد: +خب خانوم افشار ایشون مرخ.صن لطفا راهنمایی کنید هم.سر‌.شونو... برن برای کارای پذیرش. صبرم دیگه تموم شده بود... 🪴کانال حرم👇🏻 • @haram_tv 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
🥺🤍 بمونین برام 👩🏻‍⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_39 س.حر با ل.حن لوند و ل..وس ل. .ب زد: +عش. .قم مگه چی گفتم،را.ست میگم
🩺💊 نُوا اروم شروع کرد به س.حر توضیح بده برای کارای تر.خیص. چشام قفل شده بود رو ل. باش.. انگار خودشم فهمید که مع.ذب شد. اون پسره ام که خداروشکر پیجش کردن گورشو گم کرد.. نی.از داشتم با نُوا تن.ها باشم.. نمیدونم چرا ولی دلم نمی‌خواست فکر کنه من ه. .ول و دخ.تر بازم. ولی بودم ه. ‌.ول نه اما دخ.تر باز.. تنها ک.اری بود که با.هاش بابارو ع.صبی می‌کردم.. برای اولین بار ح.س میکردم یک نفر برام مهمه. شایدم توهمات ذه.نم بود. یه پرستار؟ نُوا بی تفاوت ل. ب زد: + شما میتونید برید کارای ترخ.یص انجام بدید تا من دارم سر.مشونو درمیارم. س.حر چشم غ. ره ای بهش رفت. اومد ل.پمو بو..س کرد و کار.تمو گرفت رفت. حالا ت.نها شده بودم با نُوا... دلم میخواست بغ. .لش کنم . ولی اصلا نمیدونستم چی بگم... خیلی آروم ل. .ب زد - دستتون در.از کنید س.رم ازش بک.شم بیرون. همین که خواست س.رم و در بیاره د.ستشو گرفتم تو د.ستم. محکم د.سشو از د.ستم کشید بیرون. با عص.بانیت ن‌گام کرد. د.اد. زد: +غ..لط میکنی د.ست می. زنی به من.... 🪴کانال حرم👇🏻 • @haram_tv 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
♻️قسمت بعدی در حال آپلود شدنه...
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_40 نُوا اروم شروع کرد به س.حر توضیح بده برای کارای تر.خیص. چشام قفل ش
🩺💊 حق داشت.. ولی چرا برام مهم نبود؟ اصلا مهم بود؟ رفتار خودمم برام قابل درک نبود ناخ.وادگاه ل. ب زدم: +باشه،ولی اونی که تو فکر میکنی نیست! ت.ند گفت - برام مهم نیست که چی هست یا نیست تو یک عو. ./.ضی ای که فرق بیمارستان و ات. اق خوا./.بتم نمیفهمی! اروم غر.یدم : + باشه اروم باش برات توضیح میدم. دا.د زد: + برو بد.رک رفت بیرون در کو.فت بهم. ک.لافه شده بودم... احت.یاج داشتم از اینجا برم بیرون و حتی حو.صله ی اون س.حرم نداشتم دیگه. زنگ زدم به سیاوش: +الو .سیا - جونم داداش +کجا ول کردی رفتی دیگه نیومدی؟ - ببخشید یگ اتفاقي افتاد بعدا برات تعریف میکنم. بیام برای کارای ترخ.یص؟ + نه س.حر داره اوکی میکنه... با تعجب گفت: - س.حر؟ +تعریف میکنم. جور کن با بچه ها فردا بریم شمال. - حله ،صبح چه ساعتی بیام دنبالت ؟ + ۸ اینجا باشه خداحافظ. - حله خداحافظ. دراز کشیدم رو ت.خت تا س.حر بیاد.. از فردام که ری.خت نح..سش و نمیدیدم. صدای دراومد... 🪴کانال حرم👇🏻 • @haram_tv 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
هستین ⁉️کلی قسمت واستون اوردم😍 👩🏻‍⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊 #قسمت_41 حق داشت.. ولی چرا برام مهم نبود؟ اصلا مهم بود؟ رفتار خودمم برام قا
🩺💊 س.حر بود . + عز.یزم کارای تر.خیص ک.ردم، بریم؟ - اره بیا کمک کن ل. باسام بپوشم. + او./.ف چشم عش.قم. ل. باسامو آورد. باز ناز ع. /شوه د‌ست رو ت. نم می‌کشید . دیگ میدونستم تو سرش چی میگذره. پوزخندی زدم ل. /باسامو پو..شیدم. خیلی خب بریم... دس..تشو دور دس.تم ح.لقه کرد چ..سبید بهم. ه.وف حالم بد شده بود از این نز...دیکی... الان حصله بحث کردن با این اح.مق و نداشتم. به سمت ماشین رفتیم... - خب کجا میری برسونمت، س.حر؟ پشت چ..شمی ناز.ک کرد.. +یعنی چی کجا میرم؟خونت دیگه کلافه ل. .ب زدم: -حالم خوب نیست نمیتونم بیام فعلا میرم خونه مامانم اینا ... با لو..ندی و ع./شوه گفت: + یعنی چی خب بریم م.زه بگیریم ق.شنگ بریم خو.نت ع. /شق ح.ال دیگه عزی.زم با عص.بانیت غ..ریدم: -دارم میگم حا.لم خوب نیست. میفمی اینو؟ تر..سید خودشو جم.ع کرد... 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir