eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
5.7هزار دنبال‌کننده
13.4هزار عکس
3هزار ویدیو
73 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ ادمین: @Jahanimoghadam @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است.
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 دیدار مخفیانه شاه و نخست‌وزیر اسرائیل در تهران! 🔹اسدالله علم، وزیر دربار، نخست‌وزیر و از نزدیکان محمدرضا پهلوی در خاطراتش می‌نویسد: صبح شرفیاب شدم. عرض کردم: گلدا مایر نخست وزیر اسرائیل خودش شرفیاب می‌شود. پنجشنبه 18 ماه مه خواهد آمد. فرمودند: پس ترتیب کار را بده. 🔹حالا چه اندازه من باید در اختفاء این کار بکوشم، مسئول فقط و فقط من هستم. من نمی‌دانم که خود اسرائیلی‌ها مبادا این مطلب را بروز بدهند. واقعاً ناراحتی عجیبی دارم. 📚خاطرات علم، ج2، چ4، ص262 @defae_moghadas
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 پیدا شدن گنجینه‌ای مهم مربوط به دوران پهلوی در دانشگاه شیراز 🔹سالنامه آمار کشور در سال ۲۵۳۵ 👈 نشر به نیت تبیین @defae_moghadas
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 ایران در نقطه بی‌بازگشت و در آستانه شکوفایی . @defae_moghadas
🍂 عملیات خیبر عملیاتی بن‌بست‌شکن پاییز ۱۳۶۲، جبهه‌ها حال‌وهوای عجیبی داشتند. عملیات والفجر ۴ در پنجوین تمام شده بود؛ پیروزی‌هایی به‌دست آمده بود، اما نه آن‌قدر که ورق جنگ را برگرداند. فرماندهان عالی کشور دور هم نشستند و یک سؤال بزرگ روی میز بود: چطور باید جنگ را از این بن‌بست بیرون کشید؟ پاسخ، برخلاف تصور خیلی‌ها، نه در کوهستان‌های غرب بود و نه در دشت‌های جنوب. نگاه‌ها رفت سمت جایی که کمتر کسی جرأت فکر کردن به آن را داشت: هورالهویزه. دریایی از نی‌ها، آب‌های کم‌عمق، باتلاق‌های بی‌انتها و سکوتی که هر قدم در آن می‌توانست مرگ باشد. اما برای فرماندهان جوان و خلاق سپاه، هور یک بن‌بست نبود؛ یک فرصت بود. ایده‌ای شکل گرفت که بعدها در تاریخ جنگ‌های مدرن ثبت شد: ساخت پلی ۱۳ کیلومتری روی آب؛ پلی که نه‌تنها مسیر عبور نیروها بود، بلکه نماد جسارت و نبوغ ایرانی شد. این تصمیم، آغاز طراحی عملیاتی بود که بعدها نامش لرزه بر تن ارتش عراق انداخت: عملیات خیبر. در جلسات محرمانه، فرماندهان سپاه طرحی را روی کاغذ می‌کشیدند که یک سال تمام در سکوت و اختفا روی آن کار شده بود. حتی ارتش هم تا کمتر از یک ماه مانده به عملیات از جزئیات آن خبر نداشت. هدف‌ها بزرگ بود: - باز کردن جبهه‌ای جدید در شرق بصره - تصرف جزایر مجنون - قطع محور بصره–العماره - و در نهایت، نزدیک شدن به رؤیای بزرگ: قطع جاده بصره–بغداد همه‌چیز آماده می‌شد برای عملیاتی که قرار بود شکل جنگ را عوض کند. ادامه دار @defae_moghadas
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 کنترل اتوماتیک آماده سازی تجهیزات عملیات خیبر در هور @defae_moghadas
🍂 عملیات خیبر عملیاتی بن‌بست‌شکن شب سوم اسفند – وقتی هور با «یا رسول‌الله» شکافته شد سوم اسفند ۱۳۶۲، هوا سرد بود و هور آرام. اما زیر این آرامش، هزاران رزمنده در تاریکی آماده می‌شدند. رمز عملیات که خوانده شد—«یا رسول‌الله»—هورالهویزه انگار از خواب پرید. ۲۲۰ گردان سپاه در هور و جزایر مجنون، و ۶ گردان ارتش در پاسگاه زید، هم‌زمان حرکت کردند. قایق‌ها یکی‌یکی از میان نیزارها بیرون می‌آمدند؛ صدای موتورشان در دل شب گم می‌شد. رزمنده‌ها می‌گفتند: «این‌جا اگر چراغ قوه روشن کنی، گلوله دشمن روشنش می‌کند.» هوانیروز هم مأموریت سختی داشت. سه نگرانی بزرگ روی دوشش بود: - برتری هوایی عراق - نبود شناسایی کافی از منطقه - و ناوبری شبانه در دل هور اما با همه این‌ها، طی ۱۷ شب کاری کرد که هنوز هم در تاریخ هوانیروز مثال‌زدنی است: ۱۹۵۰۰ رزمنده را در دل تاریکی هور هلی‌برن کرد. با این پشتیبانی، نیروهای ایرانی توانستند جزایر مجنون را تصرف کنند. اما شادی این پیروزی زیاد دوام نیاورد. عراق که از غافلگیری شوکه شده بود، دست به سلاحی زد که بعدها بارها علیه ایران استفاده کرد: بمباران شیمیایی. خیلی‌ها همان‌جا روی خاک جزیره ماندند؛ خیلی‌ها هم با سرفه‌های خفه‌کننده و چشمانی سوخته به عقب منتقل شدند. اما عملیات هنوز تمام نشده بود. ادامه دار @defae_moghadas
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 پل خیبری شاهکاری دیگر در هور عملیات خیبر @defae_moghadas
🍂 قال رسول الله (ص): «افضلُ الجهادِ مَن جاهدَ نفسَهُ في ذاتِ الله» برترین جهاد، جهاد کسی است که با نفس خود در راه خدا مبارزه کند. (کنز العمال، حدیث ۱۱۳۰۲) رزمندگانی که در دل سنگر، با کمترین امکانات، نه‌تنها با دشمن خارجی بلکه با نفس خود نیز در حال جهادند؛ و افطارشان، نه فقط پایان روزه بلکه تجدید عهدی با خداست برای ادامهٔ راه تکلیف. @defae_moghadas
🍂 عملیات خیبر عملیاتی بن‌بست‌شکن نبرد آب و آتش تصمیم‌هایی که سرنوشت ساختند پنج روز از عملیات گذشته بود که خبرها به تهران رسید. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ، خودش به منطقه آمد. وضعیت سخت بود: دشمن زمین را آب انداخته بود، باتلاق‌ها پیشروی را ناممکن کرده بود، میدان‌های مین زیر آب پنهان شده بود. شهید همت و سیدرضا دستواره به قرارگاه رفتند و وضعیت را توضیح دادند. اما پاسخ فرمانده جنگ کوتاه و سنگین بود: «عقب‌نشینی نمی‌کنیم؛ این امر امام است.» در ۱۰ اسفند، حمله دوباره آغاز شد. رزمنده‌ها در آب تا کمر فرو می‌رفتند، گاهی تا سینه مین‌ها زیر پایشان می‌ترکید. گلوله‌باران دشمن لحظه‌ای قطع نمی‌شد. اما کسی عقب نکشید. در همین روزها، جزایر مجنون زیر آتش سنگین عراق بود. هواپیماهای دشمن بی‌وقفه بمباران می‌کردند. سرتیپ ظهیرنژاد، فرمانده ستاد مشترک ارتش، دستورهای فوری برای حفظ مواضع صادر کرد. با وجود همه تلاش‌ها، عملیات خیبر به همه اهدافش نرسید. دلایلش هم کم نبود: - تغییرات مکرر در طرح - کمبود اطلاعات - ناهماهنگی میان سپاه و ارتش - ضعف پشتیبانی و تدارکات - و کمبود قایق‌ها حتی در شب عملیات اما خیبر یک شکست نبود دستاوردهایش بزرگ بود: - انهدام بیش از ۲۳ یگان دشمن - آزادسازی ۱۱۸۰ کیلومتر مربع - تثبیت جزایر مجنون - و مهم‌تر از همه، تولد تجربه‌ای که بعدها در والفجر ۸ و کربلا ۵ به اوج رسید خیبر، عملیات رسیدن به همه اهداف نبود؛ عملیات باز کردن راه بود. راهی که از دل آب‌های هور آغاز شد و تا پایان جنگ ادامه یافت. @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂  نورالدین، پسر ایران ۱۷ خاطرات        سید نورالدین عافی معصومه سپهری ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ¤ شبی که برادر صالح، فرمانده عملیات سپاه کردستان، مرا به‌خاطر مأموریتی در مهاباد نگه داشته بود، یکی از هولناک‌ترین شب‌های دوران خدمتم شد. طبق قرار قبلی، مرخصی دادند و من برای تاسوعا و عاشورا راهی تبریز شدم. هرچه زمان می‌گذشت، دلم بیشتر می‌خواست به جنوب اعزام شوم؛ اما از یک‌سو عضو رسمی سپاه مهاباد بودم و از سوی دیگر فرماندهان طوری رفتار می‌کردند که اصرار به رفتن نکنم. آن روزها فرمانده سپاه مهاباد، برادر صالح، و معاون عملیات، برادر حداد از بچه‌های قزوین بودند. صالح بسیار زرنگ و جسور بود. جیپی داشت که بارها با آن وارد درگیری شده و پس از وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، سالم به مقر برگشته بود. جیپ او دست‌کم دویست گلوله خورده بود، اما خودش هیچ‌وقت زخمی نشده بود. همین موضوع باعث شده بود بعضی‌ها به او شک کنند که نکند با منافقین ارتباط دارد؛ اما این سوءظن زمانی برطرف شد که صالح در یکی از درگیری‌ها مجروح و به تهران اعزام شد. بعد از او، برادر «شمس» از بچه‌های کرمان فرمانده سپاه شد. با رفتن صالح، برادر امین هم به تهران و از آنجا به جنوب رفت. برادر حداد نیز مسئول کمیته شد. حداد در برخورد با کردهای معاند منطق خاصی داشت. وقتی در یکی از پایگاه‌های داخل شهر درگیری می‌شد، دستور می‌داد از پایگاه حفاظت کنید اما زیاد درگیر نشوید. بلافاصله همان منطقه را با نیروهای دیگر محاصره می‌کرد. صبح که می‌شد، با بلندگو از اهالی می‌خواست بیرون بیایند. پیش‌مرگه‌های کرد که همراه ما بودند، دموکرات‌ها را از میان مردم بیرون می‌کشیدند و ماجرا ختم می‌شد. این روش بسیار مؤثر بود؛ طوری که ظرف سه چهار ماه، بیشتر دموکرات‌هایی که داخل مهاباد بودند دستگیر شدند و ریشه‌شان در شهر خشکید. از آن پس، دموکرات‌ها و کومله‌ها از روستاها و شهرهای اطراف برای درگیری به مهاباد می‌آمدند. طرح حداد در شهرهای دیگر هم اجرا شد و افراد زیادی شناسایی و دستگیر شدند. از سوی دیگر، در برخورد با اهالی روستاهای مجاور نیز سیاست تازه‌ای پیش گرفته شد؛ گاهی آذوقه، لباس و مایحتاج زندگی بین مردم توزیع می‌شد. کم‌کم مردم همکاری‌شان را با ما بیشتر کردند؛ در درگیری‌ها به دموکرات‌ها کمک نمی‌کردند و حتی گاهی خودشان آنها را معرفی می‌کردند. در مقابل، هرچه عرصه بر دموکرات‌ها و کومله‌ها تنگ‌تر می‌شد، سرسخت‌تر می‌جنگیدند. آنها اصلاً کلمه‌ای به نام «تسلیم» نداشتند و تا لحظه کشته شدن یا با بدنی مجروح اسیر شدن، مقاومت می‌کردند. دی‌ماه سال ۱۳۶۰ دوباره به پایگاه میدان گوزن‌ها رفتیم؛ جایی که همیشه شلوغ بود و با وجود سه پایگاه ما که حدود سیصد متر با هم فاصله داشتند، روزی نبود که در آنجا درگیری نشود. بین دو پایگاه بازاری بود که پنج، شش کوچه به آن می‌رسید. نزدیکی منطقه به رودخانه و جنگل، و همین کوچه‌ها باعث می‌شد دموکرات‌ها از آنجا نفوذ کنند. پاکسازی آنجا کار بسیار سختی بود. ما معمولاً با ماشین از آن مسیر عبور می‌کردیم. در طول یک سالی که در کردستان بودم، در هیچ درگیری زخمی نشده بودم؛ اما اولین گلوله را همان‌جا، در پانزدهم دی‌ماه، دریافت کردم. آن روز مثل همیشه درگیری شده بود که ناگهان گلوله کلاش بالای زانویم نشست. اولین بار بود زخمی می‌شدم. اگرچه بارها زخم و شهادت دوستانم را دیده بودم و ترسم ریخته بود، اما تجربه درد تیر برای نخستین بار حال دیگری داشت. با شدت گرفتن درگیری و مجروح شدن بچه‌ها، معمولاً از ستاد گروه ویژه با دو سه ماشین کالیبردار می‌آمدند. آن روز هم آمدند و مرا با آمبولانس به بیمارستان رساندند. بلافاصله به اتاق عمل بردند و گلوله را از پایم خارج کردند؛ اما شب را در بیمارستان نماندم. معمولاً مجروحین را بعد از اقدامات اولیه از بیمارستان خارج می‌کردند. اگر جراحت شدید بود، با اسکورت به ارومیه منتقل می‌شدند و اگر سطحی بود، چند روزی در اورژانس ستاد می‌ماندند. من هم به اورژانس ستاد، کنار پادگان ارتش، منتقل شدم و حدود یک هفته همان‌جا ماندم تا حالم بهتر شد؛ طوری که خانواده اصلاً متوجه زخمی شدنم نشدند. در آن روزها ارتباط ما با خانواده فقط از طریق مخابرات ممکن بود. چون خانه ما تلفن نداشت، گاهی به منزل پدرزن برادرم زنگ می‌زدم و از حال خانواده باخبر می‌شدم. ادامه دارد @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 ساخت تجهیزات ضد شیمیایی ۲ شاهکاری دیگر برای عملیات خیبر @defae_moghadas