🍂
#شهید_محمد_رضا_آزادی
محمد رضا روحیه عجیبی داشت. از کلامش میشد فهمید که چقدر روی شرایط دوران خودش مسلط بوده و هر حرکتش یک پیامی بدنبال داشت. همه حرکاتش هم دارای یک سادگی و افتادگی بود. به شکلی که اگه نمی شناختیش فکر می کردی بار اولیه که به جبهه میاد.
توی پادگان شهید مصطفی خمینی اندیمشک بودیم. مسابقه دو استقامت بین نیروهای لشکر گذاشته بودن. چیزی حدود هشت کیلومتر باید طی می شد. همه خسته شده بودند و نیاز به یک شیرین کاری داشتن تا دوباره سرحال بیان.
لشکر برای احتیاط یک آمبولانس همراه بچهها فرستاده بود تا اگر اتفاقی افتاد کمک کنه. در یک لحظه دیدیم محمد رضا به زمین افتاد و شروع به نفس زدن کرد. امدادگرها با عجله و با یک برانکارد به طرفش دویدن و ایشون رو خواباندند و مسافتی تا آمبولانس طی کردن. همین که خواستن سوار آمبولانس کنن، جستی زد و تشکر کرد و گفت چیزیم نبود می خواستم کمی سواری بخورم و بلافاصه مسیر رو ادامه داد و همه بچه ها رو به خنده و شوخی واداشت .
بعد از تموم شدن مسابقه با حالتی کنارمون اومد و گفت، " حاضرم جونم رو بدم و بسیجی صدام بزنن"
الآن بعد از سالها می فهمیم بسیجی مورد نظر شهید آزادی، فقط یک واژه نبوده بلکه یک جریان جامعه ساز و جهانی بوده که مربوط به مقطعی خاص نمی شده.
روحش شاد
راوی :جهانی مقدم
@defae_moghadas2
🍂