🔰❣🔰❣🔰❣
#پوکه_های_طلایی
#قسمت_بیستودوم
نویسنده: خانم طیبه دلقندی
💥 سی و یک تیر سال شصت و هفـت ، وقتـی شـب از آشـپزخانه بـه بنـد
برگشتم، تلویزیون برنامه هاي عادي اش را قطع کرد و به زبان عربـی گفـت کـه
منتظر پخش خبر مهم و تازهای باشیم .
همه ساکت نشستیم و چشم هایمان به جعبۀ جادویی دوخته شـد . قـرار
بود اطلاعیۀ مهمی خوانده شود . نفس در سینه ها حبس شده بود . گوینده شروع
به خواندن کرد . قبول قطعنامۀ ۵۹۸ از سوی ایران. با شنیدن آن صـدای گریـه و
زاری بلند شد .
بعضیها نماز شکر به جا می آوردند و عده ای دعا می خواندن . تعـدادی صلوات می فرستادند و خلاصه شور و ولولۀ عجیبی بر پا شده بـود . عراقـی هـا عصبانی شدند که چرا ساکت هـستید ! بزنیـد و بخوانیـد. ولـی کـسی گوشـش بدهکار نبود . آن شب گرسنه خوابیدیم . نه نان آمده بود و نه نفت بـرای پخـت غذا. بچهها میگفتند :
- آتشبس تنورها رو سرد کرده و نانی پخته نشده !
•••
دو شب بعد از آتش بس، بچهها داشتند دعا می خواندند که صـدای نالـه چند نفر بلند شد . نگهبانها رفتند و افسر ارشدشان را آوردند . بعضیها متوجـه شدند و سریع از دیـد عراقـی هـا خـارج شـدند . ولـی متاسـفانه شـش نفـر از بسیجیهای همکار من در آشپزخانه شناسایی شدند .
در اولین مرحلـۀ تنبیـه ، آنهـا را از آشـپزخانه اخـراج کردنـد. هـر روز
تعدادی از آن ها را برای شکنجه به انفرادی می فرستادند و آزار و اذیت ها ادامـه داشت. به این ترتیب ما در آشپزخانه به نیرو نیاز داشتیم .
ایرانیها یکدست نبودند . عده ای را داشتیم که با خیانـت فرمانـده شـان
تسلیم دشمن شده بودند و تعدادی هم اسرای عادی که در شهرهـا اسـیر شـده
بودند. آنها هیچ مسؤولیتی را احساس نمی کردند.
با دستگیری دوستان بسیجی ام چند نفر از همین آدم های لات و لاابـالی را جایگزین آن ها کردند. از نیروهای قدیمی فقط چهار نفر مانـده بـودیم . تـازه
واردها از هیچ خلاف و فسادی ابا نداشتند و به معنی واقعی غیـر قابـل تحمـل بودند .
یکروز که جانمان به لب رسیده بود، اعتصاب کردیم وگفتیم :
- ما دست به سیاه و سفید نمی زنیم، مگر اینکه همکاراي قبلـی مون رو
از زندون آزاد کنید!
رفتند و با افسر ارشد برگشتند . سعی کردند با زور و کتـک، کارشـان را
پیش ببرند ولی وقتی دیدند بی نتیجه است ؛ به فریب متوسل شدند . افسر عراقی با بیخیالی گفت :
- میخواین کار نکنین مهم نیست ولـی دوستان خودتـون گرسنه می مونن!
دیدیم علاوه بر گرسنگی بچههای خودمان؛ پافشاری نتیجه ای جـز ایـن
ندارد که نمی دانیم آشپزخانه دست چه کسانی مـی افتـد . اگـر دسـت مـا کوتـاه
میشد، نمیتوانستیم همین کمکهاي اندك را به بچهها برسانیم به همین دلیل سر کار برگشتیم و میدان را خالی نکـردیم . ایـن تـصمیم آسان نبود چون در همراهی با این افراد صبح تا شب خون دل میخودیم .
#پیگیر_باشید
#حماسه_جنوب_شهدا
https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
🔰❣🔰❣🔰❣🔰