آنقدر از همهچیز دور بود که دیگر نمیدانست کجای این جهان ایستادهاست. یا در آسمانها سیر میکرد یا در اعماق تاریک خویش. هرچه بود به زمین و آدمهایش تعلقی نداشت.
حتی شروع کننده های خوبی هم نیستیم؛
اما بهترین رها کننده هاییم،
چنان جدا میشیم از مسیر که انگار اصلا چیزی رو شروع نکردیم
ما آدم های وسط راهیم...
تلخترین قسمت هر آهنگ همونجاییه که اصلاً توجهت به صدای خواننده نیست، تمام توجهت پیش یه خاطره از گذشتست.
داشتم فکر میکردم وقتی یکی ترکمون میکنه و میره چرا در به در دنبالشیم که برگرده؟ برگرده که چی اصلاً، کنارمون خوشحال نبود که رفته، دوستمون نداشته که رفته، برگرده که چی بشه؟
دوباره بیاد و بمون بفهمونه که دوستداشتنی نیستیم ؟!